برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

باشد که باتقوا شوید
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳
 

ای کسانی که ایمان آورده‌اید؛ روزه بر شما نوشته شد همان‌طور که بر پیشینیان شما نیز نوشته شده بود؛ باشد که تقوا پیشه کنید. 

لحن آیه آن‌قدر صریح و بی چون و چراست که حرص آدم درمی‌آید. «کتب علیکم الصیام...»؛ روزه برای شما نوشته شد! نه جای اعتراضی هست نه چون و چرایی. نه کسی هست که بپرسم؛ کی نوشته؟ چرا نوشته؟ چرا نظر من را نخواسته وقتِ‌ نوشتن؟‌چرا باید قبول کنم؟ چرا باید زیر بار بروم توی این گرمای چهل و چند درجه، هفده هجده ساعت غذا نخورم، آب نخورم؟! می‌آیم که شاخ و شانه بکشم،‌ که اعتراض کنم، کولی‌بازی در بیاورم، که در بروم از زیر بار این تکلیف اجباری ... پشت‌بندش می‌گوید؛ «لعلّکم تتّقون». انگار گفته باشد؛ بلکه آدم بشوید؛ ادب بشوید. سرکش‌تر می‌شوم. آخر آیه اما دوباره توی گوش‌هایم زنگ می‌زند؛ «لعلّکم تتقون». کسی هنوز در منِ ‌سرکش هست که تا می‎آیم خط و نشان بکشم،‌ آب سردی بریزد رویم و دستم را بگیرد. کسی هست که دلش آدم‌شدن می‌خواهد. که مثل بچه‌مثبت‌ها زود رام می‎شود و قبول می‌کند این تکلیف را. کسی که بندگی دلش می‌خواهد؛ که حرف‌گوش‌کن است هنوز‌.

حرف گوش کردم. یک‌ماه تمرین اجباری که وسط دفترم نوشته بودی را قبول کردم؛ نوشتم. تو هم بیا و آقایی کن و آن ایهام و ابهام و شاید و امای «لعلکم» را بردار. بیا دفترهای مشق‌مان را چشم‌بسته خط بزن. قبول کن. آدم‌مان کن.

 

یا ایّها الّذین آمنوا کتبَ‌ علیکمُ الصّیامُ کما کتِبَ علی الّذین من قبلکم لعلّکم تتّقون (بقره/ 183)


 
comment نظرات ()
 
از آیه‌های یوسف
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ۱۳٩٢
 

گفت: خدایا! زندان برایم دوست‌داشتنی‌تر است از آن‌چه این (زنان) من را بدان می‌خوانند. و اگر نیرنگ آن‌ها را از من بازنگردانی، به آن‌ها متمایل می‌شوم...

 همیشه وقتی روی قرآنم به این جمله‌ی یوسف علیه‌السلام می‌رسم، همه‌ی وجودم می‌لرزد از عظمت آن لحظه‌اش. از نجوای آن دقایقش توی اوج استیصال و اضطرار. از التماسی که چه زود اجابت رسید. وسط معرکه‌ و وسوسه‌ی گناه، پناه برده بود به مناجات و گفته بود: خدای من! زندان برایم محبوب‌تر است از چیزی که این‌ها به من پیشنهاد می‌کنند. گفته بود: ربّ السّجن احبّ الیّ... گفته بود: خدایا! اگر تو یاری‌ام نکنی، قلبم به این‌ها متمایل می‌شود، گفته بود: اگر تو مکر و حیله‌ی این‌ها را دفع نکنی، معلوم نیست من چقدر بتوانم مقاومت کنم...

هم‌این پناه‌آوردن صمیمانه‌اش، این شرح‌حال گفتنِ بی‌پرده‌اش با خدا، این چند جمله‌اش وسط آیه‌های قرآن، دلِ آدم را می‌بَرَد.

قال ربّ السّجنّ احبّ الیّ ممّا یدعوننی الیه و الّا تصرف عنّی کیدهنّ اصب الیهنّ... (یوسف/33)


 و اگر پشت‌بندش این آیه نیامده بود که «فاستجاب له ربّه...» دل آدم می‌ترکید وسط آیه‌های یوسف از اضطرار آن لحظه‌هایش. 


 
comment نظرات ()
 
قرآن بخوانید
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ تیر ۱۳٩٢
 

... پس هر قدر می‌توانید از قرآن بخوانید.

 بعضی ماه‌ها را هم خدا گذاشته انگار که بهانه‌ای باشند برای عمل به بعضی حرف‌های خودش. که توی خودِ قرآنش بگوید هر قدر می‌توانید قرآن بخوانید. بعد ما نافرمانی کنیم و نخوانیم! بعد یک ماه را بگذارد و بگوید هر یک آیه از قرآن را خواندن توی این ماه، اجرش برابر با یک بار همه‌ی قرآن را خواندن است. درست همان ماهی که ماه نزول قرآن است. که بلکه آدم به خودش بیاید و بفهمد که ثانیه ثانیه‌ی این ماه را باید سر بکشد برای آشتی با قرآن. برای قرآن خواندن هر قدر که می‌تواند.

 فاقرؤؤا ما تَیَسّر مِنَ القّرآن (مزمل/20)


 
comment نظرات ()
 
ای آن‌که بلدی مرده‌ها را زنده کنی
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

آیا کسی که مرده بود و ما او را زنده کردیم و برای او نوری قرار دادیم که در میان مردم زندگی کند مثل کسی‌ست که در تاریکی‌هاست و از آن‌جا بیرون نمی‌آید؟!

بهار که می‌آید یعنی خدا دلش برای زمین زندگی خواسته، «حیات» خواسته. اراده کرده که زمینِ مرده را زنده کند و زنده کرده. زمین که زنده بشود ثمر می‌دهد، بار می‌دهد، برگ می‌دهد. چشمه می‌جوشاند... بعد همه‌ی این‌ها می‌شوند نشانه‌های او. نشانه‌ی اوست که زمین مرده زنده می‌شود، بار و برگ می‌دهد؛ ثمر می‌دهد؛ و آیه لهم الارضّ المَیته احییناها و اخرجنا منها حبّاً...  (یس، 33)

می‌شود خدا اراده کند کسی را زنده کند، حیاتش بدهد، نور بتاباند به زندگی‌اش، چراغ بدهد دستش؛ کسی را که تا همین دیروز مرده بود. آدمی که زنده شده، آدمی که نور دارد، آدمی که چراغ دستش هست، برگ و بار می‌دهد، ثمر می‌دهد، نشانه‌ی خدا می‌شود.

 اَو مَن کان مَیتا فَاحییناه وَ جَعلنا له نوراً یَمشی به فی النّاس کَمن مَثله فِی الظّلمات لَیسَ بِخارجٍ مِنها..(انعام/122)

 

* این‌جا+ را که ‌خواندم، این‌ها را نوشتم.


 
comment نظرات ()
 
وقتی خدا کسی را قبول کند
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

و هنگامی که همسر عمران گفت: پروردگارا! من آن‌چه در شکمم هست را برای تو نذر می‌کنم تا آزادشده‌ی تو باشد، پس از من بپذیر، که تو شنوا و دانایی... پس پروردگارش او را – به بهترین وجه- پذیرفت و –به بهترین وجه- پرورش داد...

بچه‌ی توی شکمش را برای خدا نذر کرده بود. گفته بود: انّی نذرتُ لک ما فی بطنی محرّراً. گفته بود من برای تو آزادش می‌کنم، برای بندگی تو. که فقط خدمتِ تو را بکند. همیشه وقتی از کنارِ این آیه می‌گذرم صلابت و صداقت کلمات مادرِ مریم (س) لبریزم می‌کند. از خدا خواسته بود نذرش را قبول کند. خدا امّا نذر مادر را نه، خودِ مریم را قبول کرده بود؛ آن هم به بهترین وجه؛ بقبولٍ حَسَن. و پرورش او را خودش به عهده گرفته بود؛ اَنبَتَها نَباتاً حَسناً...  

بله، این‌جوری‌هاست؛ وقتی خدا کسی را قبول کند، خودش عهده‌دارِ تربیتِ او می‌شود. وقتی یک نذر، صادقانه باشد؛ به صداقتِ کلامِ مادری که تنها کودکش را - هنوز نیامده – نذر خدا می‌کند.


 
comment نظرات ()
 
هر کس می‌خواهد عزیز بشود...
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۱
 

کسى که عزت می‌‏خواهد، پس عزت، همه از آنِ خداست.

• خیلی از کارهای روزانه ما، تلاش‌های ما توی زندگی، از سرِ آن است که دوست داریم عزیز بشویم. به آبرو و اعتباری برسیم. توی چشمِ خلایق کم و پست و حقیر جلوه نکنیم. درس می‌خوانیم، کار می‌کنیم، پول درمی‌آوریم، لباسِ خوب می‌پوشیم، خانه‌ی خوب، ماشینِ خوب، شغل خوب، همسر و بچه‌های خوب... دوست داریم بقیه هم ببینند و به ما به دیده‌ی تحسین نگاه کنند. به هر دری می‌زنیم و هر تلاشی می‌کنیم تا سرِمان را بالا بگیریم میان خلق خدا. بعد این وسط، اگر لطمه‌ای بخورد به این داشته‌هایمان، دیگر انگار همه‌ی آن عزت و آبرویمان را باخته‌ایم.

• بعضی‌ها اما عزت و اعتبارشان را از پول و خانه و ماشین و مدرک نمی‌آورند. هیچ‌کدام از این‌ها را هم ندارند اما توی چشم خلایق عزیزند، معتبرند. قرآن یادِمان می‌آورد که اگر دوست داریم عزیز باشیم، باید به منبعِ واقعی‌اش مراجعه کنیم. به کسی که همه‌ی عزّت، مالِ اوست. به کسی که عزیز شدن و ذلیل‌شدن در دست اوست.

• بعضی‌ها اعتبار و آبرویشان خداست، عزیزشدن‌شان مالِ آن است که به خدا وصل‌اند. تویِ دل مردم محترم و دوست‌داشتنی‌اند بی‌آن‌که داشته‌ی دنیاییِ ویژه‌ای داشته باشند. خدایی که وعده داده اگر حسابِ خودتان با من را صاف کنید، رابطه‌تان را با من اصلاح کنید، من خودم تضمین می‌کنم که رابطه‌ی شما را با مردم اصلاح ‌کنم، درست ‌کنم.*  حتی بالاتر از این؛ توی قرآنش وعده داده که محبتّ اهل ایمان و عمل را توی دل‌ها می‌اندازد. (مریم/69) آن‌ها را پیشِ مردم عزیز و دوست‌داشتنی می‌کند. خدایی که بلد است توی قلب‌ها نفوذ کند، خدایی که بلد است ذهنیت‌ها را، محبت‌ها را، علاقه‌ها را تدبیر کند، مدیریت ‌کند.


بسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم
مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً

 

 *مضمون فرمایشی از پیامبر اسلام (ص)- بحارالانوار/ ج 71/ ص 366


 
comment نظرات ()
 
کسی که همیشه هست
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ دی ۱۳٩۱
 

... و چون آن دو گروه یکدیگر را دیدند، اصحاب موسى گفتند: حتماً ما به چنگ آنان خواهیم افتاد. موسى گفت: این چنین نیست، بى‏تردید پروردگارم با من است، و به زودى مرا هدایت خواهد کرد. پس به موسى وحى کردیم که: عصایت را به این دریا بزن. پس [دریا] از هم شکافت و هر پاره‏اش چون کوهى بزرگ بود... و موسی و هر که با او بود را نجات دادیم...  

پشت سرش را نگاه کرد. سیاهیِ لشکرِ فرعون را می‌شد دید. پیش رویش امواج خروشان نیل بود و کنارش جماعتی از بنی‌اسرائیل که باورش کرده بودند و به حرف‌هایش ایمان آورده بودند. حالا امّا درست وسطِ معرکه، جایی که ایمانشان، در معرض محک بود، کم آورده بودند و گفته بودند: کارِ ما دیگر حتماً تمام است... همه‌ی وجود مرد را امّا ایمانی غریب آکنده بود. دوباره پیشِ رو و پشت سرش را نگاه کرد. دلش تکان نخورد. فقط گفت: محال است خدا من را توی این حال تنها بگذارد. گفت: پروردگارِ من با من است. حتماً راهی را نشانم خواهد داد... چند دقیقه بعد قاصدِ وحی پیغام آورده بود که عصایت را به نیل بزن. چند دقیقه بعدترش، همان امواجِ خروشان، ناباورانه، راه را برای مرد و همراهانش باز کرده بودند.

خواستم بگویم خوب می‌شد اگر گاهی ما هم درست وسطِ معرکه‌هایی که پیشِ رو و پشتِ سرِمان، بسته است، همان جاهایی که فکر می‌کنیم دیگر راهی نمانده، همان‌جاهایی که دور و بری‌ها هم از شرایط ناامید شده‌اند، همان توقف‌گاه‌های تلخ یأس، با یقین بگوییم کسی هست که همیشه هست. کسی هست که وقتی قدم‌های آدم راست باشد، توی تنگنا و بن‌بست نگذاردش. کسی هست که همیشه توی لحظه‌های سخت، قاصد بفرستد، راه را نشان بدهد. روزنه‌ی امید را باز کند.                 

یادش به‌خیر. همیشه می‌گفت: مؤمن بن‌بست ندارد! می‌گفت: وَ مَن یتّق الله یَجعل له مخرجاً. (طلاق/2)


فَلَمَّا تَرَءَا الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسىَ إِنَّا لَمُدْرَکُون* قَالَ کلاََّ  إِنَّ مَعِىَ رَبىّ‏ِ سَیهَْدِین* فَأَوْحَیْنَا إِلىَ‏ مُوسىَ أَنِ اضْرِب بِّعَصَاکَ الْبَحْرَ  فَانفَلَقَ فَکاَنَ کلُ‏ُّ فِرْقٍ کاَلطَّوْدِ الْعَظِیم ... وَ أَنجَیْنَا مُوسىَ‏ وَ مَن مَّعَهُ أَجْمَعِین... (شعراء 61-65)


 
comment نظرات ()
 
مزرعه‌ای برای دل‌نبستن
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ آذر ۱۳٩۱
 

مَثَل زندگى دنیا، همانند آبى است که از آسمان نازل کرده‌‏ایم که در پى آن، گیاهانِ زمین- که مردم و چهارپایان از آن می‌‏خورند- می‌روید تا زمانى که زمین، زیبایى خود را یافته و آراسته می‌‏گردد، و اهل آن مطمئن می‌‏شوند که می‌توانند از آن بهره‏‌مند گردند، (ناگهان) فرمان ما، شب‌‏هنگام یا در روز، فرامی‌‏رسد و آن چنان آن را درو می‌‏کنیم که گویى دیروز هرگز نبوده است .

البته که آسان نیست آدم توی مزرعه‌ای کشت و کار کند اما برداشتش را به سال‌ها بعد موکول کند. به آن مزرعه هم دل نبندد. اما قرآن هر وقت از زندگیِ دنیا صحبت می‌کند، یک لحن نهیب و هشداری دارد که نمی‌شود جدی‌اش نگرفت، نمی‌شود راحت از کنارش گذشت.

• برای ماهایی که داشته‌های دنیا، از هر جنس و مدلش؛ کار و پول و مدرک و منصب و ... توی چشم‌مان خیلی بزرگ است، خیلی شیرین و خواستنی‌ست، درد دارد وقتی قرآن بگوید؛ «متاعُ الدّنیا قَلیل» (نساء/77) . بگوید دنیا کم است، دنیا در برابر آخرت، خیلی کم است، خیلی ناچیز است. (توبه/38)

• قرآن به دنیا می‌گوید «لهو» و «لعب». فکرش را بکنید! این مشغولیت‌های دنیا، همین کارهای روزمره ما، اگر به هدفِ زندگیِ جاودانه‌مان نباشد، فقط یک بازی و سرگرمیِ بی‌خود است. فقط غفلت می‌آورد. «انّما الحیوه الدّنیا لعِبٌ و لَهو» (انعام/32) (عنکبوت/ 64) (محمد/36) (حدید/20)  

• زندگی دنیا خاصیت اغفال و فریب دارد، می‌تواند آدم را فریب بدهد و به خودش مشغول کند. آخرت، هر کس بیشتر فریبِ دنیا را خورده باشد، حالش دردناک‌تر است؛ «غرّتهُم الحیوه الدّنیا» (انعام/70) (انعام/130) (اعراف/51) .

• دنیا راضی‌کننده نیست. قرآن یک‌جور هشداردهنده‌ای سؤال می‌کند که؛ یعنی شماها واقعاً به همین زندگیِ دنیا راضی شدید؟(توبه/38) انگار خیلی عجیب باشد که کسی به همین زندگی‌ دنیا راضی باشد. سرخوش باشد. «...و رضوا بالحیوه الدّنیا و اطمأنّوا بها.. »(یونس/7) .

با این اوصاف، انگار بهترین کار را همان‌هایی می‌کنند که زندگی دنیا را به آخرت می‌فروشند. جان و مال و عمر و جوانی‌شان را این‌جا می‌دهند و آن‌جا هزار برابرش را پس می‌گیرند. فقط آن‌ها هستند که برنده‌اند، که سود می‌کنند. «الّذین یَشرونَ الحیوه الدّنیا بالآخره» (نساء/74) 


 إِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها أَتاها أَمْرُنا لَیْلاً أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصیداً کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ...


 
comment نظرات ()
 
واقعه‌ای میان دو آیه
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩۱
 

و خدا جبرییل را روانه کرده بود که بگوید: «آن‌چه بر تو نازل کردیم، ابلاغ کن، اگرنه، رسالتت را به انجام نرسانده‌ای»1.
و هزار هزار حاجیِ از حرم بازگشته، زیرِ آفتاب، چشم‌شان به دستانِ پیام‌برِ خدا بود.
و کنارِ برکه‌ای که اسمش غدیر بود، دستِ مردی به گرمایِ دستِ رسول خدا شادمان شده بود.   
و خدا جبرییل را برای بار دوّم قاصد کرده بود که بگوید؛ «امروز دین‌تان را کامل کردم، امروز نعمتم را بر شما تمام کردم».2
و میانِ آن رفت و آمدِ جبرییل، علی مولای هر کسی شده بود که پیام‌بر مولای اوست؛ اَولی بِالمؤمنینَ مِن انفسهم.3

1. یا ایّها الرّسول بلغ ما انزلَ اِلیک من ربّک وان لم تفعل فما بلغت رسالته. مائده/67
2. الیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم وَأَتمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعمَتِی مائده/3
3. احزاب/6


 
comment نظرات ()
 
به خدا قرض بدهید
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ مهر ۱۳٩۱
 

کیست آن کس که به خدا قرض نیکویى دهد تا آن را براى او چند برابر بیفزاید؟ و خداست که [در معیشت بندگان‏] تنگى و گشایش پدید می‌‏آورد و به سوى او بازگردانده می‌‏شوید.

• فکرش را بکنید! همان خدایی که گفته همه‌ی شماها فقیرید و این منم که بی‌نیازم (فاطر/15)،  همان خدایی که گفته این منم که به همه‌‌ی شماها روزی می‌دهم، که گفته کلیدِ گنجینه‌های آسمان و زمین دستِ من است (شوری/12)،  هم او گفته؛ بیایید و به من قرض بدهید. شوخی نمی‌کند. راست گفته. تازه، قرار است چند برابرِ آن قرض را هم به ما برگرداند.

• دقت کرده‌اید به اول قرآن، آن‌جا که می‌خوانیم، یکی از نشانه‌های آدم‌‌های با تقوا، این است که به غیب ایمان دارند؟ (بقره/3)  همیشه فکر کرده‌ام، انفاق کردن، انفاق‌های درست و حسابی کردن، فارغ از حس نوع‌دوستی و محبت، از آن‌هایی برمی‌آید که باور داشته باشند دارند به خدا قرض می‌دهند؛ به یک وجودِ بی‌نیاز که همه‌ی داشته‌ها دستِ اوست. و یقین داشته باشند آن وجودِ بی‌نیاز، چند برابر بهتر و بیشترش را به آن‌ها بازمی‌گرداند. این ایمان به غیب است که می‌تواند آدم را به بخشش‌های عجیب و غریب وا ‌دارد و گرنه انفاق، با هیچ منطقِ ریاضی و اقتصادی، با عقلِ معاش جور در نمی‌آید.

• خواستم بگویم خدایی که بی‌نیاز و بی‌همتاست، چندین بار توی قرآنش خطاب به من و شما گفته آیا کسی هست به من قرض بدهد تا چندین برابر به او برگردانم؟ جوابش را چه بدهیم؟


مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثیرَةً وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ


 
comment نظرات ()