برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

پرهیز, پروا, پرواز
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۸
 

ای اهل ایمان از خدا پروا داشته باشید و هر کس باید بنگرد که برای فردایش چه پیش فرستاده است و از خدا پروا داشته باشید...

قرار بود بهره‌مان از یک ماه روزه‌داری تقوا باشد، یادتان هست؟ لعلّکم تتّقون. قرار بود روزه بگیریم بلکه باتقوا بشویم. اهل پروا بشویم. از خدا آن‌طور که شایسته مقامش هست حساب ببریم و حدودش را رعایت کنیم. همان‌طور که او خودش هم با ما آن‌طور که شایسته خدایی‌اش هست رفتار می‌کند، خودش هم اهل تقوی‌ست؛ ذکر قنوت دیروز را که یادتان نرفته؛ اللهمّ... اهل التّقوی و المغفره.

حالا که بساط مهمانی تمام شد و بهار قشنگِ این آیه‌ها هم، حالا که کاسه‌ام را نگاه می‌کنم که بهره‌هایم را حساب و کتاب کنم، می‌بینم اگر توی کاسه‌ام بهره‌ای از تقوا نباشد، قافیه را باخته‌ام. همه این بیست و نه روز بی‌حاصل و بی‌فرجام. نکند نباشد! 

ادبیات عرب می‌گوید ریشه‌اش از «وقایه» است. راغب در المفردات‌ش می‌گوید وقایه یعنی نگه‌داری اشیاء در برابر چیزهایی که به آن‌ها ضرر و یا آزار می‌رساند. حقیقتِ پنهان‌شده در تقوا هم همین است رفقا. مراقبت و نگه‌داری. شاید هم مشکل‌مان از کمی معرفت باشد وگرنه من که هر قدر فکر می‌کنم در میان مخلوقات خدا و مصنوعات بشر چیزی حسّاس‌تر و ظریف‌تر از روح انسان پیدا نمی‌کنم که مراقبت و نگه‌داری بخواهد. حالا وقتی خدا هم وارد ماجرا بشود و تقوا بشود تقوای الهی و قرار باشد به خاطر درک عظمت خدا از آن‌چه شایسته محضرش نیست پرهیز کنیم، کلاسِ ماجرا خیلی بالا می‌رود. می‌شود همین تعبیر اتّقوالله. که هم معرفت خود می‌خواهد و هم معرفت خدا. و مگر این دو یکی نیست؟؛ من عرف نفسه فقد عرف ربّه.

اصلاً تقصیر من نیست، تقصیرابن آیه‌هاست که هی جلوی چشم‌های آدم می‌روند و می‌آیند و هی می‌گویند: اتّقواالله. چند بار توی چند آیه گفته باشند اتّقواالله خوب است؟ لابد ما عاقل نیستیم وگرنه «العاقل یکفیه الاشاره». حقّ بزرگ‌تری باشد انگار که وقتی کوچک‌تری مقابلش هست، او را تمام و کمال به حساب بیاورد. هر قدر بزرگ‌تر، حق بیش‌تر. حقّ خدا باشد انگار تقوی. که بزرگی‌اش را به حساب بیاوریم. همین آیه‌ها می‌گویند: اتّقواالله حقّ تقاته...حق تقوای خدا را به جا بیاورید. اینجای ماجرا برای ما حق‌نشناس‌ها سخت می‌شود. برای ما بی‌معرفت‌ها.

برای ما که قدّمان نمی‌رسد، دیوار را پایین‌تر هم آورده‌اند، برای ما که جیبمان نمی‌رسد، ارزان‌ترش کرده‌اند، حالا حقّ تقوای الهی را تمام و کمال نمی‌توانیم، به قدر توانمان، به قدر بهره‌مان،‌به قدر معرفت‌مان، گفته‌اند حالا فاتّقوالله ما استطعتم؛ هر قدر می‌توانید از  خدا پروا کنید در محضرش... این آیه‌ها از همان آیه‌هاست که خجالت‌کُش می‌کند آدم را...مثل همان فاقرؤا ما تیسّر منه.

شما را نمی‌دانم. برای من حجّت از آن‌جایی تمام می‌شود که این آیه‌ها برای هدایت اهل تقوا آمده‌اند. برای موعظه اهل تقوا، برای یادآوری به اهل تقوا.  اصلاً گویی برای اهل تقوا. هدیً للمتّقین. موعظه للمتّقین. تذکره للمتّقین. من از آن‌جایی می‌فهمم چقدر بیچاره‌ام اگر کاسه‌ام از تقوا پر نشود، که می‌فهمم همه معجزه رسولِ خاتم، همه این کتاب با آیه‌های خواستنی و دوست داشتنی‌اش،‌ با آیه‌های خوف و رجایش، با آیه‌های بیم و انذارش برای اهل تقوا مایه هدایت و موعظه و یادآوری‌ست. و من بی‌بهره می‌مانم از معجزه این کتاب اگر اهل تقوا نباشم. نه حتّی از آن‌جایی که می‌گوید خدا به پول و مال و مقام و قد و قیافه و نژادتان نگاه نمی‌کند، تقوای شماست که برای خدا مهم است، بهترین‌تان باتقواترین‌تان است: اکرمکم عندالله اتقاکم. نه حتّی آن‌جا که می‌گوید بهشت با همه دبدبه و کبکبه‌اش،‌با همه اوصاف رویایی‌اش مهیّای اهل تقوا شده است؛ اعدّت للمتّقین. نه حتّی از آن‌جا که می‌گوید: والعاقبه للمتّقین. عاقبت با الف و لام‌ش،  برای اهل تقواست. عاقبت به خیری برای اهل تقواست: و انّ للمتّقین لحسن مآب. نه حتّی از آن‌جا که می‌گوید اگر تقوا داشته باشید، قدرت تشخیص می‌دهیم به شما، آن هم برای این دنیای پرشبهه و پرفتنه: ان تتّقوالله یجعل لکم فرقاناَ، نه حتّی از آن‌جا که می‌گوید برکات آسمان و زمین را برای‌تان نازل می‌کنیم اگر تقوا داشته باشید؛ لفتحنا علیهم برکات من السّماء والارض. نه حتّی از آن‌جا که می‌گوید کسی که اهل پروا بشود بن بست ندارد؛ و من یتّق الله یجعل له مخرجا. نه حتّی از آن‌جا که می‌گوید، کسی که اهل پروا بشود روزی‌اش از جایی که فکرش را نمی‌کرده می‌رسد؛ ویرزقه من حیث لا یحتسب. نه حتّی از آن‌جایی که می‌گوید کسی که اهل پروا باشد، زندگی‌اش را، کارهایش را آسان می‌گذرانیم؛ و من یتّق الله یجعل له من امره یسرا... نه، گفتم که،  همان هدیً للمتّقین بودن ‌این کتاب برایم کافی بود اگر اهل بودم.

نمی‌دانم چه‌قدر توی این بیست و نه روز، پشت صحنه، پروا را تمرین کرده‌ایم رفقا. پشت صحنه‌ای که هر سال خدا شرایط‌ش را برایمان مهیا می‌کند بلکه از پس نمایش زندگی‌مان بربیاییم. فقط می‌دانم صحنه دیر یا زود برچیده می‌شود و پرده نمایش ما هم بسته می‌شود. بوی الرّحمن همه‌مان توی فضا پیچیده. همان‌قدر برده‌ایم که تقوا داشته‌ایم. تقوا نداشته باشیم باخته‌ایم. 

 بسم الله الرّحمن الرّحیم
یا ایها الذین امنوا اتّقو الله و لتتنظر نفس ما قدّمت لغد و اتّقوالله ان الله خبیر بما تعملون.
حشر 18
 یا ایّها الّذین امنوا اتّقوا الله حقّ تقاته... آل عمران 102
فاتّقوالله ما استطعتم...تغابن 16
ان تتّقوا الله یجعل لکم فرقاناً.  انفال 29
و من یتّق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب طلاق 2 و 3
و من یتق الله یجعل له من امره یسرا طلاق 4
انّ العاقبه للمتّقین هود 49

پ.ن
هدی للمتّقین بودن قرآن وقتی من را می‌سوزاند که خطبه متّقین را می‌خوانم. تازه باور می‌کنم هنوز اندر خم یک کوچه هم نیستم. اگر وصف حضرت امیر از متّقین نبود، حقیقت ماجرا معلوم نمی‌شد.خوانده‌اید خطبه متّقین را حتماً. اهل نیستیم اگرنه مثل همّام صعق صعقه کانت نفسه فیها. موعظه‌اش که بلیغ است رفقا. ما اهل نیستیم. هکذا تصنع المواعظ البالغه باهلها.

از دوستان خوب هیئت وبلاگی سبو به خاطر ابتکار عمل‌ دوباره‌شان در این فضای مجازی ممنونم، به خاطر حرکت فطرانه و به خاطر جا دادن این وبلاگ و این پست در جمع باصفای هیئت. و از میادن‌دار  این بار هیئت؛ جناب چای نبات. لینک مطالب زیبای بقیه دوستان با موضوع فطرانه را هم در پست اخیر همین وبلاگ می‌توانید بیابید و بخوانید.


 
 
آن شب مبارک
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸
 

همانا ما آن را در شبی مبارک نازل کردیم...

می‌شود همه این آیه‌ها، همه این آیه‌ها که گاه درک عظمت یکی‌شان بند بند آدم را می‌گسلد در یک شب فرود آمده باشند، همه این حقیقتی که در آسمان هفتمِ خداست، در فاصله یک غروب و طلوع، هم‌جنس واژه، نه، کلمه بشود و پایین بیاید... می‌شود وقتی فرودگاه‌شان قلب محمّد (ص) باشد. عبدک و رسولک. اگر چه می‌شود قدرِ این شب را، عظمت‌ش را و بزرگی‌اش را هیچ‌کس نداند، حتّی رسول این آیه‌ها. رازی فقط میان تو و خودت.

می‌شود قدر یک شب نه از یک ماه و دو ماه که از هزار ماه بیشتر باشد، می‌شود وقتی ظرف یک شب آن‌قدر بزرگ باشد که همه حقیقتِ مصحف را در خودش بگیرد، همه آیه‌های مصحف را، همه اعجازِ پیام‌برِ خاتم را، همه کلماتی که بشریّت را تا آخر عمر هستی بی‌نیاز کند از وحی....می‌شود وقتی تقدیر یک ساله خلایق را در همان شب رقم بزنند...لیله القدر.

می‌شود صدای باز و بسته شدن بالِ هزار هزار فرشته در فاصله یک غروب و طلوع، گوش زمین و آسمان را بنوازد... می‌شود وقتی فرودگاه‌شان، قلب حجّت خدا باشد. وقتی پرسیده بودند اصلاً شما خودتان می‌دانید شب قدر کدام شب است؟ وقتی جواب داده بودند: چه‌طور ندانیم وقتی فرشته‌ها آن شب را تا طلوع فجر گرد ما طواف می‌کنند...آآآه، ای روح لیله القدر!... می‌دانستم این فرشته‌ها که فاصله میان زمین و آسمان را پر می‌کنند مقصدشان را می‌شناسند!... لولا الحجّه... بی‌راه نیست که یادمان داده‌اند آن شب تا به صبح، اللهمّ کن لولیّک زمزمه جاریِ لب‌هایمان باشد؛ هم‌صدا با فرشته‌ها!

می‌شود یکی از همین شب‌ها محراب مسجد کوفه لاله‌گون شود و صدای قرآن ناطقی که رستگار شد، میان زمین و آسمان بپیچد؛ فزت و ربّ الکعبه. همان قرآنی که در غروبِ غریب صفّین گوشه خیمه‌اش نشسته بود، مثل همیشه خار در چشم، مثل همیشه استخوان در گلو، وقتی ابلهان کاغذ‌های پاره را بر نیزه کرده بودند و صلیب حسبنا کتاب‌الله برداشته بودند... می‌شود همین شب‌ها صدای قاصدِ وحی ارکان هستی را بلرزاند که؛  والله لهدّمت ارکان الهدی، والله قُتل علیٍ ّالمرتضی...آآآه...

می‌شود ماه، همان ماهی باشد که بزرگ‌ش داشتی و شرافت‌ش بخشیدی بر همه ماه‌ها، عظّمته و شرّفته علی الشّهور... می‌شود شب همان شبِ موعود باشد، می‌شود بنده بنده تو باشد العبد عبدک...می‌شود بنده‌ات این شب را و چراغ امید دلش را تا طلوع فجر زنده نگه دارد... او این شب را زنده کند و تو دل مرده‌اش را... یا حیّ الّذی یحیی الموتی!

می‌شود وقتی هزار و یک پیچک آرزو در دلش جوانه می‌زند با هر هزار و یک اسمی که تو را می‌خواند.. می‌شود وقتی ناله الغوث‌ش بلند می‌شود؛ ناله خستگی‌اش از آتش این همه گناه، ناله استیصالش... می‌شود وقتی خلاصی از آتش را می‌خواهد، آتش این گناه‌ها و نافرمانی‌هایی که به دست خودش افروخته؛ خلّصنا من النّار... می‌شود تو همان مهربانی باشی که در طلیعه «افتتاح» های این ماه نامت را زمزمه کرده: ارحم الرّاحمین فی موضع العفو و الرّحمه؟... یعنی می‌شود لبّیک بگویی؟

می‌شود وقتی مصحف را باز می‌کنم و جلوی چشم‌هایم می‌گذارم و بر لب‌هایم ترنّم خواهش و تمنّا می‌نشیند: به حقّ این کتابت، به حقّانیّت همین آیه‌ها ؛ اللهمّ انّی اسئلک بکتابک المنزل... و به حقیقتِ همه آن‌چه در آن است؛ رها کن بنده‌ات را از آتش این همه گناه؛ ان تجعلنی من عتقاءک من النّار...می‌شود لبّیک بگویی؟

می‌شود مصحف را روی سرم بگیرم و بر لب‌هایم تک تک آن اسامی اعظم چهارده‌گانه جاری شود... حالت التجاء و استیصالی عمیق‌تر از این سراغ ندارم، انگار به آخر دنیا رسیده کسی که مصحف را روی سرش گذاشته و تو را به همه اسم‌های مقدّسی که می‌شناسد سوگند می‌دهد... آآآه .... بحقّ هذا القرآن... 

می‌شود، همه این‌ها می‌شود، وقتی آن شب، شبِ قدر باشد؛ آن شب مبارک...سلامٌ هی حتّی مطلع الفجر.

 بسم‌الله الرّحمن الرّحیم

انّا انزلناه فی لیلهٍ مبارکه...

انّا انزلناه فی لیله القدر/ و ما ادریک ما لیله القدر/ لیله القدر خیرٌ من الف شهر/ تنزّل الملائکه و الرّوح فیها باذن ربّهم من کلّ امر/ سلامٌ هی حتّی مطلع الفجر

پ.ن:
یا نور النّور/ یا منوّر النّور/ یا خالق النّور/ یا مدبّر  النّور/ یا مقدّر النّور/ یا نور کلّ نور/ یا نوراً قبل کلّ نور/ یا  نوراً بعد کلّ نور/ یا نوراً فوق کلّ نور/ یا نوراً لیس کمثله نور/ ... سبحانک یا نورتر از نورتر از نور/ در ظلمت من پنجره‌ای باز کن از نور


 
 
باران که می‌بارد...
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸
 

حالا درست است که بهار، جاری می‌کند، شکوفا می‌کند، تر و تازه می‌کند و این حرف‌ها...حالا درست که این ماه، بهار این آیه‌هاست و این آیه‌ها بهارِ دل‌ها...ربیع القرآن،‌ ربیع القلوب، یادتان که هست؟

بعضی از همین درخت‌ها می‌مانند در خزان‌شان، در خواب زمستانی‌شان، هزاری هم که بهار بشود...بعضی از یخ‌ها آب نمی‌شوند که چشمه بشوند که جاری بشوند که دریا بشوند، بعضی از پرستوها بال پرواز نمی‌گیرند و هوای کوچ به سرشان نمی‌زند، هوای هجرت... هزاری هم که بهار بشود.

بعضی‌ها این آیه‌ها را که می‌خوانند ایمانشان زیاد می‌شود،‌ حواستان هست؟ این کار ساخته است از این آیه‌ها که با خواندنشان، با شنیدنشان ایمان من و شما را افزون کنند؛ زادتهم ایماناً...چند نفر خوب است از صدر اسلام تا حالا فقط با شنیدن همین آیه‌ها ایمان آورده باشند؟...بیا ظرف دل‌مان را بسپاریم به دست این آیه‌ها بلکه بهره ایمانمان افزون شد.

بعضی‌ها کبرشان زیاد می‌شود وقتی این آیه ‌ها را می‌شنوند؛ غرورشان، متکبّرانه روی برمی‌گردانند، ولّی مستکبراً اصلاً انگار نشنیده‌اند آیات را، همین‌طوری غرق دنیا، غرق کار، غرق درس و مشق، انگار نه انگار... کان لم یسمعها، انگار سنگین شده گوش‌هایشان کانّ فی اذنیه وقراً...گفتم که بعضی یخ‌ها هزاری هم که بهار بشود، ‌آب نمی‌شوند، جاری نمی‌شوند، چشمه نمی‌شوند، دریا نمی‌شوند...

عوضش بعضی‌ها گوشه چشم‌هایشان می‌درخشد، همین که آیه‌ها را می‌شنوند، بهاریِ بهاری، بارانیِ بارانی؛ تری اعینهم تفیض من الدّمع...گفتم که حالِ همه موقع بهار یکی نیست! موقع باران هم...

عوضش بعضی‌ها پوست‌شان می‌لرزد موقع شنیدن این آیه‌ها؛ قرار از جان‌شان می‌رود از خشیت خدا، همه سلّول‌های بدنشان به لرزه می‌افتد؛ تقشعرّ منه جلود الّذین یخشون ربّهم، بعد آرام آرام قرار می‌گیرند با یادش،‌ ثمّ تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکرالله...هدایت چیست مگر؟ ذلک هدی الله یهدی به من یشاء...می‌بینید چه می‌کند این بهار با جان‌های آماده؟ با ظرف‌های بزرگ؟ با آن‌ها که مقابل بارش رحمت‌ش دست به چتر نمی‌شوند؟

چهره بعضی اما فقط انکار می‌شود و انکار؛المنکر، شاید هم استهزاء...تعرف فی وجوه الّذین کفروا المنکر...می بینید؟ بهره بعضی از این همه شفاء و رحمت و هدایت، فقط انکار است و انکار...این دل‌ها سنگ می‌شوند انگار رفقا، ثمّ قست قلوبهم... حتّی سخت‌تر؛ او اشدّ قسوه... حواسمان هست؟ دل‌هایمان را می‌پاییم گاهی؟ فویلٌ للقاسیه قلوبهم عن ذکرالله.

بارانِ آیه‌ها که باریدن بگیرد، آن‌ها که حالِ دل‌شان بارانی‌ست، آن‌ها که بی‌چتر آمده‌اند، آن‌ها که قدر باران را می‌فهمند، به سجده می‌افتند،...به گریه.... و اذا تتلی علیهم آیاتنا خرّوا سجّداً و بکیّاً...خشوع‌شان زیاد می‌شود ...و یزیدهم خشوعاً...

می‌دانید رفقا، از خودش باید خواست، قلب بعضی‌ها گشاده می‌شود برای پذیرش حق، برای ظرف این آیه‌ها شدن، فمن یردالله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام... همیشه می‌گفت: از خدا سلامت قلب بخواهید و شرح صدر، که این آیه‌ها سرِ جای خودشان بنشینند،‌ که سِلم باشید مقابلِ قرآن؛ اللهمّ اشرح بالقرآن صدری... می‌گفت: تلاش کنید مذاق‌تان را و مشرب‌تان را این آیه‌ها تأمین کنند، که اینقدر چپ و راست نروید، این‌قدر در گردنه‌های افراط  و تفریط سرگردان نشوید، می‌گفت: ظرف ‌دل‌هایتان را بزرگ کنید، فخیرها اوعاها، می‌گفت ظرف‌هایتان را با این آیه‌ها پر کنید، دلی که ظرف این آیه‌ها بشود عذاب نمی‌شود؛ لا یعذّب الله قلباً وعی القرآن...می‌گفت: یک‌بار هم که شده بیایید و قرآن را به نیّت استشفاء بخوانید، می‌گفت:‌ می‌توانند، این آیه‌ها می‌توانند دردهای بی‌درمان روحی‌تان را درمان باشند؛ شفاء لما فی الصّدور...می‌گفت، ما ولی گوش نمی‌کردیم...گفتم که بعضی کتاب‌ها مظلومند انگار...مهجورند، حرفشان حق است، ولی کسی باورشان نمی‌کند...

بسم الله الّرحمن الرّحیم
...و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایماناً
انفال/2
و اذا ما انزلت سوره فمنهم من یقول ایّکم زادته هذه ایماناً توبه / ١٢۴

و اذا سمعوا ما انزل الی الرّسول تری اعینهم تفیض من الدّمع ممّا عرفوا من الحقّ مائده / 83
...و اذا تتلی علیه آیاتنا ولّی مستکبراً کان لم یسمعها کانّ فی اذنیه وقراً...لقمان/  ٧

...و اذا تتلی علیهم آیات الرّحمن خرّوا سجّداًو بکیّاً. مریم/ 58
و اذا تتلی علیهم آیاتنا بیّنات تعرف فی وجوه الّذین کفروا المنکر حج/ 72
...انّ الّذین اوتوا العلم من قبله اذا یتلی علیهم یخرّون للاذقان سجّداً اسراء/ 107
...تقشعرّ منه جلود الّذین یخشون ربّهم ثمّ تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکرالله ذلک هدی الله... زمر / 23

  پ.ن

این هم فرازهای دوست داشتنی دعای چهل و دوّم صحیفه که پیچک‌های آرزو را در دلم می‌رویاند: واجعل القرآن لنا فی ظلم اللّیالی مونسا و من نزغات الشّیطان و خطرات الوساوس حارسا و لاقدامنا عن نقلها الی المعاصی حابسا ...حتّی توصل الی قلوبنا فهم عجائبه و زواجر امثاله الّتی ضعفت الجبال الرّواسی علی صلابتها عن احتماله....

این جملات رفیع خطبه صد و نود و سه - خطبه متّقین حضرت امیر(ع)- را هم که یادتان هست؟ امّا اللّیل فصافّون اقدامهم تالین لاجزاء القرآن، یرتّلونه ترتیلا، یحزّنون به انفسهم و یستثیرون به دواء دائهم، فاذا مرّوا بآیه فیها تشویق رکنوا الیها طمعاً و و تطلّعت نفوسهم الیها شوقاً و ظنّوا انّها نصب اعینهم و اذا مرّوا بآیه فیها تخویف اصغوا الیها مسامع قلوبهم و ظنّوا انّ زفیر جهنّم و شهیقها فی اصول آذانهم... همین طوری گفتم، آرزو بر جوانان عیب که نیست...هست؟

 سیزده روز گذشت...زان پیش‌تر که عالم فانی شود خراب/ ما را به جام باده گلگون خراب کن؛ غیّر سوء حالنا بحسن حالک.


 
 
حرفی برای تمام فصول
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸
 

داشتم فکر می‌کردم بعضی کتاب‌ها به یک بار خواندن هم نمی ارزد، همان اسم و تصویر جلدشان را توی کتاب‌فروشی ببینی برای هفت پشتت کافی‌ست، بعضی کتاب‌ها به روزنامه می ماند، تاریخ مصرف دارد، بعضی کتاب‌ها را کافی‌ست یک‌بار بخوانی، بعضی کتاب‌ها را باید بار دوم زیرِ مطالب مهمش خط بکشی یا جایی یادداشت کنی تا همیشه یادت بماند، بعضی کتاب‌ها را ولی هزار بار هم بخوانی کم است، هر روز، هر لحظه...باید حفظ بشوی از بس که می‌خوانی، بعضی کتاب‌ها را باید نوشید؛ جرعه جرعه؛ تشنه تشنه؛ کتاب‌ها با هم فرق دارند خب!

می دانی رفیق! بعضی کتاب‌ها را باید بگذاری آن ردیف‌های بالای قفسه کتابخانه‌ات، سال به سال هم لازم نمی شوند، شاید هم  نخوانده بگذاری آنجا تا اگر لازم شد جایی بگویی که مثلاً بله من هم کتاب‌های فلانی را دارم!!! بعضی کتاب‌ها را باید بگذاری ردیف های پایین‌تر که دمِ دست باشند. بعضی را روی میز تحریرت، بعضی را روی قفسه کوچک کنار تخت‌خوابت، بعضی کتاب ها را ولی باید همیشه همراه داشته باشی،‌ همه جا و همه وقت لازم می شود یک نگاهی به آن بیاندازی: هَند بوک است به قول آن طرفی‌ها! کتابها با هم فرق دارند خب!
***
(1)‌کتاب می‌گفت: من هدایتم! نورم! بشارت! نمی خواهی مرا بخوانی؟ ومن گیج و منگ نگاهش می کردم: هدایت؟ نور؟
(2)‌‌کتاب می‌گفت: برای مؤمنین شفاء و رحمت هستم اگر مرا بخوانند! ...شفاء؟رحمت؟
(3)‌کتاب می‌گفت: راهی که من نشانتان می دهم رَد خور ندارد! از همه راه ها مطمئن تر است و به هدایت نزدیک‌تر! شماها توی این گردنه‌های دنیا، توی این تاریکی‌ها راه را گم می‌کنید، راه‌نما نمی‌خواهید؟
(4)‌کتاب می‌گفت: من برای یادآوری آمده‌ام، آمده‌ام حقیقتِ ناب را یادتان بیاورم، شماها خیلی فراموش‌کارید...و من هر چه فکر می کردم چیزی یادم نمی آمد!
(5)‌کتاب می‌گفت: من فرقان هستم، می توانم حق و ناحق را نشانتان بدهم، دنیای شما پر از شبهه و فتنه است، پر از صحنه‌هایی که تشخیص برایتان سخت می‌شود، شماها زود فریبِ ناحق را می خورید!
(6)‌کتاب می‌گفت: من موعظه هستم، نصیحت های من را گوش کنید...ومن سرکش بودم و از همان اوّلش هم از نصیحت و موعظه و این طور حرفها بدم می آمد!
(7) کتاب می‌گفت: هر قدر دوست داری، هرقدر می‌توانی از من بخوان!... ومن لج کرده باشم انگار، همان قدر که می توانستم هم نمی خواندم!
(8) کتاب می‌گفت: چرا به نوشته‌های من فکر نمی‌کنید؟ مگر رویِ درِ دلهای‌تان قفل خورده است؟؟؟... ومن قفل درِ دلم را نگاه می کردم و وحشت می‌کردم!
کتاب می‌گفت و ما گوش نمی‌کردیم...می‌دانی رفیق! بعضی کتابها مظلوم‌اند انگار، مهجورند، حرفشان حق است، ولی کسی باورشان نمی کند.
***
داشتم فکر می‌کردم بعضی حرفها را باید از یک گوش شنید و از همان گوش بیرون کرد، بعضی حرفها را ولی باید با با دوتا گوشِ اضافه شنید، بعضی حرفها را باید با ریکوردرت ضبط کنی و توی راه و تاکسی و مترو و اتوبوس و هواپیما گوش‌کنی، بعضی حرفها ولی زمان ندارند، جاودانه اند، حرفِ حساب اند، یک عمر باید گوش کنی و تکرارشان کنی...مثل حرفِ همین کتاب: حرفی برایِ تمام فصول.

بسم الله الرّحمن الرّحیم
(1) قد جاءکم من الله نورٌ و کتابٌ مبین. مائده/15/ هدیً و بشری للمؤمنین. نمل/2
(2) و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین...اسراء/ 82
(3) انّ هذا القرآن یهدی للّتی هی اقوم... اسراء/ 9
(4) و انزلنا الیک الذّکر...نحل/ 44
(5) تیارک الّذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً. فرقان/1
(6) هذا بیانٌ للنّاس و هدیً و موعظهً للمتّقین. آل عمران/ 183
(7) فاقرؤوا ما تیسّر من القرآن. مزّمّل/  20
(8) افلا یتدبّرون القرآن ام علی قلوب اقفالها.محمّد/ 24