برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

یعنی زنده ایم؟!
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸
 

هر کس عمل صالح انجام دهد-زن باشد یا مرد- اگر مؤمن باشد، او را به زندگی پاکیزه‌ای زنده می‌گردانیم...

قلب و نبضمان باید درست بزند، فشار خون‌مان طبیعی باشد، تعداد دفعات ضربان قلب در ثانیه، میزان شنوایی گوش، میزان بینایی چشم،‌ میزان حس لامسه، میزان شناسایی اطرافیان،...وگرنه به زنده بودنمان شک می‌کنند. آن دقایق آخر، اگر نبض‌مان کند بزند، فشارمان خیلی پایین بیاید، اگر علائم هوشیاری‌مان به صفر میل کند، می‌گویند علائم حیاتی‌اش خیلی ضعیف شده،‌ دور و بری‌ها مطمئن می‌شوند که داریم می‌میریم!

بالاتر که بیایی روان‌شناس‌ها هم قد علم می‌کنند و می‌گویند خیلی‌ها زنده‌اند اما زندگی نمی‌کنند. نبض‌شان خوب می‌زند و فشار خون‌شان طبیعی‌ست، اما لزوماً زنده نیستند! آن‌وقت برای خودشان سنجه‌هایی تعریف می‌کنند و می‌گویند مثلاً میزان نشاطت باید این‌ اندازه باشد، تعداد دفعاتی که در روز می‌خندی آن‌قدر باشد، باید امید به زندگی‌ات، انگیزه و اعتماد به نفس و چه می‌دانم هزار تا آیتم دیگر ردیف می‌کنند تا ثابت کنند که مثلاً شما چقدر داری زندگی می‌کنی!

بالاترتر که بیایی این آیه‌ها هم کلی حرف دارند برای خودشان. با قرآن که قدری نشست و برخاست کنی،‌ یک زندگی استانداردی به تو معرفی می‌کنند و اسمش را هم می‌گذارند حیات طیبه. پای حرف این آیه‌ها که بنشینی باورت می‌شود خیلی‌ها نبض‌شان خوب می‌زند، فشارشان هم طبیعی‌ست، قند و چربی خونشان هم استاندارد است، شاد و خوشحال هم هستند، اعتماد به نفسشان هم بیست است، با امید هم دارند تلاش می‌کنند و درس می‌خوانند و کار می‌کنند، اما زنده نیستند! آیه‌ها هم کلی طعنه می‌زنند که این جماعت راضی شده‌اند به همین زندگی دنیایی. رضوا بالحیوه الدنیا و اطمأنوا بها... چشم‌شان مثلاً سالم است، گوششان هم، اما این آیه ها می‌گویند: لهم اعین لا یبصرون بها چشم دارند ولی نمی‌بینند. می‌گویند لا تعمی الابصار: این چشم‌های ظاهرشان کور نیست، و لکن تعمی القلوب اللتی فی الصدور: چشم دلشان کور است. بی‌بصیرتی درد بدی‌ست رفیق! می‌گوید لهم آذان لا یسمعون بها گوش دارند ولی نمی‌شنوند. می‌گویند لهم قلوب لا یفقهون بها. قلب دارند اما فکر نمی‌کنند. ضربان قلبشان خوب می‌زند اما قرآن می‌گوید فی قلوبهم مرض.

می‌دانی رفیق! پای حرف این آیه‌ها که بنشینی، برایت می‌گویند که زندگی، اجابت دعوت خدا و رسول است. هر که مطیع‌تر، زنده‌تر. بعد هم توصیه می‌کنند که وقتی خدا و رسول شما را به چیزی که مایه زندگی‌تان است دعوت می‌کنند، دعوتشان را بپذیرید. استجیبوا لله وللرّسول اذا دعاکم لما یحییکم این‌قدر بهانه بالا و پایین نکنید برای فرار کردن از فرمان خدا و رسول. به آیه‌ها که دل بدهی، می‌گویند: زندگی، عمل صالح به شرط ایمان است. من عمل صالحاً...و هو مؤمن... آن وقت هر قدر چنته‌ات از عمل باایمان پرتر باشد زنده‌تری، گیرم که فشارت هم بالا و پایین برود و قند و چربی و املاح خونت هم استاندارد نباشد. قلب حقیقی‌ات اما سالم است. اتی‌الله بقلب سلیم. صفا می کنی با این حیات طیبه‌ای که مرگ ندارد هیچ‌وقت.

می‌دانی رفیق! گاهی باید بنشینیم و بگردیم قلبمان را، دلمان را، چشم و گوشمان را که دستمان بیاید چقدر زنده‌ایم، باید تا به احتضار نرسیده‌ایم فکری به حال این همه مرض بکنیم. درمان باید بشوند وگرنه می‌کشندمان همین دردهایی که جدی‌شان نمی‌گیریم.گاهی هم باید برویم سراغ دکتر. حساب و کتاب و دواهای خانگی کفاف درمانمان را نمی‌دهد. خدا را چه دیدی! شاید هم اگر هنوز چوب خطمان پر نشده باشد و اهل باشیم، خودشان بیایند سروقتمان و درمانمان کنند، مرامشان همین بوده، جدشان طبیب دوّار بطبّه بوده...

می‌خواستم بگویم گاهی باید مراقب زندگی‌مان هم باشیم. مراقب سلامتی‌مان.باید بمیریم پیش از آن‌که بمیرانندمان. مبدأ و منشأ حیات آنانند که چنین مرده‌اند.

بسم‌الله الرّحمن الرّحیم
من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوه طیبه...

پ.ن:

ان‌شاءالله مکتوب جلسات درس تفسیر آقای قاسمیان را از این به بعد می‌گذارم اینجا: در محضر نور. 


 
 
وقتی راه, همیشه از کربلا می‌گذرد
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸
 

در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بسته‌اند ایستاده‌اند، بعضی از آن‌ها به عهدشان (به تمام وکمال) وفا کردند و بعضی هایشان هم در انتظارند، و هیچ تغییر و تبدیلی در عهد و پیمانشان ندادند.

اصلاً تقصیر خودمان است که حرف های خدا را جدی نمی‌گیریم. هر بار که می‌خوانیم، آخرش می‌گوییم راست گفته خدا:صدق‌الله، اما باور نکرده‌ایم که راست گفته انگار، وعده‌هایش را، وعیدهایش را...با ما چه باید بکند؟

این وسط اما هستند کسانی که وعده‌های خدا را باور می‌کنند؛ آن‌جا که گفته بود: اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بانّ لهم الجنّه؛ که گفته بود جان‌ها و مال‌هایتان را می‌خرم در عوض بهشت. هستند کسانی که پای معامله‌ها‌یشان با خدا می‌مانند، همه‌جوره، می‌دانند این یکی تنها معامله‌ای‌ست که آخرش خسران نیست، ضرر نیست، سود است؛ سود خالص؛ بانّ ‌لهم الجنّه. باور کردند و راز رسیدن‌شان همین باور کردن بود. بعد هم که معامله داشت به آخر می‌رسید، آرام پایین قراردادشان نوشتند: خدایا مرا پاکیزه بپذیر!

این وسط هستند کسانی که می‌مانند پای معاهده‌هایشان؛ صدقوا ما عاهدوا الله. چه آن‌هایی که تمام و کمال عهدشان را وفا کردند؛ قضی نحبه و جان‌شان را فروختند به بهشت؛ فلا تبیعوها الّا بها. و چه آن‌هایی که منتظرند نوبت معامله‌شان برسد و منهم من ینتظر. اصلاً هم دو دلی و تردید به خودشان راه نمی‌دهند: وما بدّلوا تبدیلا. گفتم که هستند کسانی که باور می‌کنند و راز رسیدن‌شان همین باور کردن است!

تکلیف ما را این آیه معلوم کرده رفیق؛ اگر شهید نشده‌ایم باید در انتظار شهادت باشیم! شوخی هم نداریم! وگرنه در زمره صدقوا ما عاهدوالله راهمان نمی‌دهند! وگرنه به صداقت ایمانمان شک می‌کنند، تو که فکر نمی‌کنی این آیه را جبرییل توی بحبوحه جنگ احزاب برای رسول خاتم هدیه آورد و همه ماجرا به احزاب و احد و خیبر ختم می‌شد؟ شنیده‌ای هر کدام از اصحاب کربلایی سیدالشّهداء که برای وداع خدمت مولایشان می‌آمدند، آقایمان سلامشان را جواب می‌دادند و همین آیه را می‌خواندند؟ شنیده‌ای بالای سر مسلم بن عوسجه همین آیه را تلاوت کردند؟ شنیده‌ای خبر شهادت عبدالله یقطر را که شنیدند همین آیه بر لبانشان جاری شد؟...می‌دانی! داشتم فکر می‌کردم بی‌راه نبود که امام می‌گفتند؛ تکلیف ما را سیّدالشّهداء معلوم کرده است!

آن‌ها که آرام و مطمئن پای قراردادهایشان نوشتند: خدایا مرا پاکیزه بپذیر، صدقوا ما عاهدوالله. معامله را بردند رفیق! عند ربّهم یرزقون شدند. می‌مانَد من ینتظر که من و شماییم. می‌ماند جوانه این آرزو که باید هر روز آب بخورد و تر و تازه بماند و زردی و غبار افکار عجیب و غریب قرن بیست و یکم رویش ننشیند. می‌مانَد این مبارزه که هنوز خاتمه نیافته است. می‌مانیم ما که حالا لقب افسران جوان‌مان هم داده‌اند. با ما چه باید بکنند، به ما چه باید بگویند که باور کنیم جنگ هنوز تمام نشده است؟ می‌مانَد بصیرت افسری که هم دشمنش را خوب شناخته و هم فرمانده‌اش را، هم جبهه‌اش را و هم سلاحش را،...می‌مانَد چشم‌هایی که هنوز هم وقتی حرفی از جهاد و جبهه و شهادت به میان می‌آید باید برق بزند، مثل همین چهره‌هایی که این روزها چپ و راست از تلویزیون پخش می‌کنند، خوب به خاطر بسپارشان، خدا خیلی به من و تو لطف کرده که مجسمه‌های منهم من قضی نحبه را با این فاصله کم نشانمان داده...می‌مانیم من و تو و این راه که همیشه از کربلا می‌گذرد؛ چه جنگ باشد و چه نباشد!

از مردان صادق خدا بعضی‌هایشان شهید شدند و بعضی‌ها در آرزوی شهادت‌اند،‌ و تو ای جوانمرد! بگو که از کدامین قبیله‌ای؟...

بسم‌الله الرّحمن الرّحیم
من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدواالله فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلاً.

پ.ن

انّ اصحاب الحسین بکربلا کانوا کل من اراد الخروج و دع الحسین (ع) و قال: السلام علیک یا رسول اللَّه! فیجیبه: و علیک السلام و نحن خلفک، و یقرأ: فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر.

و المستشهدین بین یدیه؛ پیچک آرزو بود دیگر، قرار بود آبش بدهم؛ روزی یک بار...والمستشهدین بین یدیه...آرزو هم که بر جوانان عیب نیست، هست؟