برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

وقتی زمین، پاک نباشد
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩
 

و زمین پاک (و آماده) گیاهش به اذن پروردگارش برمى‏آید و آن‌چه پلید و ناپاک است جز اندکی ناچیز و بى‏ارزش برنمى‏آورد .
 
• باران را دیده‌اید چطور باغ را، درخت‌ها و سبزه‌ها و روییدنی‌ها را جان می‌دهد، چطور تر و تازه‌شان می‌کند؟ دیده‌اید دانه‌هایی که ماه‌هاست توی عمق لایه‌های خاک پنهان شده‌اند را چطور برمی‌آوَرَد، می‌رویانَد؟ توی بهار، یک دشت را دو سه روز بعدِ باران خوردن‌ش دیده‌اید؟ باورتان می‌شود همین بارانی که این گل‌های زیبای صحرایی، این سبزه‌ها و نهال‌ها و درخت‌ها را جان می‌دهد، جایی خار و خس برویاند؟!

• هزاری هم که باران موعظه و تلنگر و تبشیر و تنذیر بر سرمان ببارد، تا زمین‌مان زمین نباشد، بی‌فایده است. تا زمین‌ دلمان را زیر و رو نکرده باشیم، شخم نزده باشیم و ریشه علف‌های هرز را نخشکانده باشیم، این باران‌ها راه به جایی نمی‌برند. فرآیندهای زندگی‌مان را هم اگر طوری بچیند که هر روز هزار تا آیه و نشانه و تذکر سرِ راهمان قرار بگیرد، بی‌تفاوت می‌گذریم، شاید حتّی از روی جهالت با نیش‌خندی به طعنه و تمسخر، شاید با رخوت و سستی و بی‌حوصلگی...

• صدای قرآن خواندن‌ش که توی کوچه‌پس‌کوچه‌های مدینه می‌پیچید، سیل اشک بود که بر گونه‌های جماعتی جاری می‌شد،  توی دل‌شان تند و تند جوانه‌های ایمان می‌رویید و می‌بالید . گروهی به سجده می‌افتادند از خوف و خشیت، انگار همه سلول های وجودشان لبریز ذکر می‌شد، از درک عظمت آن آیه‌ها.  توی دل بعضی امّا فقط خارهای نفرت‌ و کینه سربرمی‌آورد . همین صدای قرآن برای بعضی فقط مایه تمسخر و استهزاء بود. جماعتی روبرمی‌گرداندند و بی‌تفاوت می‌گذشتند، انگار گوش‌هاشان سنگین باشد. انگار چیز مهمی نشنیده باشند ... آه از وقت‌هایی که زمین، پاک نباشد.


وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِدًا کَذَلِکَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ.


 
 
شربتی که از لابه لای زجرها می نوشانیم
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩
 

و همانا در دام‌ها برای شما عبرتی‌ست، از آن‌چه در لابه‌لای شکمِ آن‌هاست، از میان سرگین و خون، شیری خالص به شما می‌نوشانیم که برای نوشندگان گواراست.

• آدم باورش نمی‌شود شیر- این مایع سفید و خالص- از مجاورتِ سرگین و خون بیرون آمده باشد، باورش نمی‌شود مایه شفاء و حیات و رشد موجودات از لای فضولات و خون سر برآورده باشد. بی آن‌که ذره‌ای رنگ و بوی آن‌ها را به خودش گرفته باشد. کسی امّا خواسته است این‌طور باشد. خواسته است پاکی را از لابه‌لای ناپاکی‌ها بیرون بیاورد، بی‌آن‌که ردی از ناپاکی به خودش گرفته باشد، خواسته است مایه رشد و حیات را از لابه‌لای سلول‌های مرده و غذاهای هضم شده بیرون بکشد... و برای شما عبرتی‌ست.  

• از لابه‌لای زجرها و سختی‌ها که بگذری، جلوتر که بروی و پشت سرت را که نگاه کنی، تازه انگار شیرینیِ رسیدن‌هایی وسط همان نرسیدن‌ها کامت را شیرین می‌کند. تازه انگار لذت بزرگ‌شدن و قدکشیدنی وسط همان فشارها را تجربه می‌کنی. آدم باورش نمی‌شود از لابه‌لای مصیبت‌ها و ناملایمی‌ها می‌شود رسید. آدم باورش نمی‌شود مسیر رسیدن‌ها از میان نرسیدن‌ها بگذرد، مسیرِ بلندشدن‌ها از میانِ زمین‌خوردن‌ها، مسیر راست ایستادن‌ها از میان شکستن‌ها، مسیر بزرگ‌شدن‌ها از میان فشارها و سختی‌ها... و برای شما عبرتی‌ست.  

• ... بله، این طوری‌هاست. کسی انگار خواسته باشد گاهی توانستن‌هاش را به رخ بکشد. بلکه تلنگر بزند. بلکه متذکّر کند. بیدار کند. کسی خواسته است همه محصولات نظام هستی را از لا به لای فرآیندهایی که خودش مهندسی کرده بگذراند و برساند. کسی که اراده‌اش فوقِ اراده‌هاست. کسی که خواستنش بر فرازِ خواستن‌هاست. کسی که میان خواستن‌ و توانستن‌ش به قدر ذرّه‌ای فاصله نیست. کسی انگار خواسته این وسط‌ها من و تو را تربیت کند. کسی که اسمش «ربّ» است. کسی که کارش تربیت کردن است... و برای شما عبرتی‌ست.


وَإِنَّ لَکُمْ فِی الأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسْقِیکُم مِّمَّا فِی بُطُونِهِ مِن بَیْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَّبَنًا خَالِصًا سَآئِغًا لِلشَّارِبِینَ.


 
 
پیام‌برِ اخلاق
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩
 

یک‌جورِ عجیبی مهربان بود، نرمی و لطافت داشت توی برخوردهاش. آن هم با آن جماعت عربِ جاهلی، با آن جماعت تندخو و متعصب و لجوج. این نرم‌خویی و خوش‌خلقی‌ش یک هدیه ویژه الهی بود، خودِ خدا گفته بود؛ فَبِما رَحمَه مِن الله  لِنتَ لَهُم (آل عمران/ 159). با این‌همه، گاهی خدا خودش هم به شگفت می‌آمد از اخلاق او، به تحسین‌ش جبریل را روانه می‌کرد که؛ انّک لَعلی خُلُق عَظیمٍ. (قلم/۴)