برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

معجزه پیامبر من
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٩
 

بزرگ است آن کسی که بر بنده خود فرقان را نازل کرد تا برای جهانیان نذیر باشد.

معجزه پیامبر من عصایی نبود که جلوی چشم خلایق اژدها شد، یا نیل را شکافت. بازوی نورانی‌اش نبود. کوه طوری نبود که بالای سر مردمش معلق ماند. مرغ‌های بریانی نبود که از آسمان فرو افتاد. معجزه پیامبر من سخن گفتنش در گاهواره نبود. نَفَس احیاگری نبود که مرده‌ها را زنده می‌کرد و اکمه و ابرص را شفا می‌داد یا در مجسمه‌های گِلی می‌دمید و جان می‌بخشیدشان. اعجاز پیامبر من آتشی نبود که بَرد و سلام شد. شتری نبود که از دل کوه بیرون آمد. معجزه پیامبر من زنده بیرون آمدنش از بطن ماهی نبود. سخن گفتنش با مورچه‌ها و پرنده‌ها نبود. اعجاز پیامبر من عذاب‌های عجیب و غریبی نبود که بر مردم ناسپاسِ قومش نازل می شد... 
آآآی مردم! معجزه پیامبر من از جنس کلمه است، از جنس کتاب. کلمه‌هایی که نورند، ذکرند، موعظه‌اند، شفایند. و من هنوز توی این شلوغ‌بازی‌های عصر «انفجار اطلاعات»تان، می‌توانم به همه شما خلایقِ قرن بیست و یک، یک کتاب بدهم و بگویم این است اعجاز پیامبر من. کلماتش بخوانید و به او ایمان بیاورید.

معجزه پیامبر من، کتاب است؛ از جنس فکر و اندیشه. و من هر بار اعجازش را می‌خوانم به او ایمان می‌آورم.

بِسم الله الرّحمنِ الرّحیمِ
تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا

پ.ن: این یادداشت را به خود آیه‌ها تقدیم می‌کنم در آستانه بهارشان. کاش آن کلمات نورانیِ کامل، واژه های تاریک و ناقص من را به دیده اغماض بپذیرند.


 
 
بعد ششصد سال قحطی...
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ تیر ۱۳۸٩
 


همانا رسولمان به سوی شما آمد که حقایق را برایتان تبیین کند، (آن هم) در دوران فاصله میان رسولان...

(1) انگار کن ششصد سال باران نیامده باشد، ششصد سال زمین نگاه ملتمسانه‌اش را به آسمان دوخته باشد، آن‌قدر که چشم‌هاش از انتظار سفید شده باشد. انگار کن ششصد سال، اهالی سیاره را خواب، در خود گرفته باشد. اصلاً تصور کن ششصد سال خورشید نتابیده باشد. یک کسوف ششصد ساله.  همه تشنه، همه تاریک، همه خواب...

(2) حال آن روزگار را علی(ع) بهتر از همه وصف کرده است؛ اَرْسَلَهُ عَلى حینِ فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ؛ دوره‌ای که فاصله میان پیامبرها زیاد شده بود. و طُولِ هَجْعَة مِنَ الاُْمَمِ، خواب غفلت امت‌ها طولانی شده بود، وَ اعْتِزام مِنَ الْفِتَنِ، فتنه‌ها جدی شده بود؛ وَ انْتِشار مِنَ الاُْمُورِ؛ امور حیات بشر  از هم گسیخته بود؛ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ آتش جنگ‌ها شعله‌ور بود. وَالدُّنْیا کاسِفَةُ النُّورِ، و دنیا توی کسوف نور بود؛ ظاهِرَةُ الْغُرُورِ، دنیا روی فریبش را نمایان کرده بود، عَلى حینِ اصْفِرار مِنْ ورقها برگ‌های حیات زرد شده بود؛ وَ اِیاس مِنْ ثَمَرِها و همه از میوه دادن و بارور شدن حیات ناامید شده بودند؛ وَ اغْوِرار مِنْ مائِها. و آب حیات فروکش کرده بود، قَدْ دَرَسَتْ مَنارُ الْهُدى، نشانه‌های هدایت کهنه شده بود؛ وَظَهَرَتْ اَعْلامُ الرَّدى. و نشانه های گمراهی نمایان شده بود...

(3) تصورش را بکن! بعد ششصد سال تاریک، بعد ششصد سال قحطیِ وحی، بعد ششصد سال بی‌پیامبری، بعد ششصد سال خواب غفلت اهالی ِ زمین، توی نقطه‌ای از این سیاره، دوباره آسمان باریدن بگیرد و قلب بشری که خواندن نمی‌دانست، لبریز آیه‌های وحی بشود. همه سیراب، همه نورانی، همه بیدار...

بسم الله الرّحمن الرّحیم
قَدْ جَاءکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ

پ.ن: آن عبارات بی‌نظیر آغازین خطبه 89 حضرت امیر(ع) را حتماً بخوانید.


 
 
... تو چه آیتی خدا را
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۸٩
 

مرد، خبر بزرگ بود؛ نبأ عظیم.

می‌شد همه شب‌های شعب، نخوابد توی بستر پیامبر، می‌شد جانش را سپر بلای پیامبر نکند، فقط یکی از آیه‌های قرآن کم می شد؛ وَ مِن النّاس مَن یشری نفسه ابتغاء مَرضات الله.
می‌شد توی رکوع انگشترش را به آن فقیر انفاق نکند. فقط یکی از آیه‌های قرآن نازل نمی‌شد،‌انّما ولیّکم الله...و الّذین ... یؤتون الزّکوه و هُم راکعون.
می شد این‌قدر عزیز نباشد برای پیامبر. که قرآن نگوید اَنفسنا. که همه نگویند انفسنا ی ماجرای مباهله، علی بود؛ جان پیامبر.
می‌شد با هم‌سرش، با بچه هاش، آن سه روز، افطارشان را به مسکین و یتیم و اسیر ندهند، فقط از سوره‌های قرآن، هَل اَتی نازل نمی‌شد.

می‌شد وقتی دید دستش خالی‌ست و دینار و درهمی ندارد برای کمک به نظام اسلامی، نرود آب بکشد از چاه،‌ که به ازای هر دلو، یک دانه خرما بدهندش، که بشود یک مَن خرما، که بیاید و بدهد به پیغمبر؛ به رهبرش. که آیه نازل بشود؛ وَ الّذین لا یَجدون الّا جهدهم.
می شد آن‌قدر شجاعانه و دلیرانه نجنگد که قرآن حتی به ضربه سمّ اسبش قسم بخورد؛ و العادیات ضبحاً.فالموریات قدحاً.
می‌شد باب مدینه علم نبوی نباشد، که دوست و دشمن بگوید مَن عِنده عِلم الکتاب، علی‌ست.
می شد توی حج آخر،‌ این قدر ولایتش مهم نباشد که آیه بیاید بلِّغ ما اُنزل الیک من ربک فاِن لَم تفعل فَما بلّغت رسالته که دست عزیزی دستش را بالا ببرد، و بگوید من کنت مولاه فهذا علیٌّ مولاه که آیه نازل بشود اَلیوم اکملت لکُم دینکُم و اتممتُ علیکُم نعمتی.

می‌شد؟ نه، نمی‌شد. او علی بن ابیطالب بود. خبر بزرگ؛‌ نبأ عظیم. فردا شب، شب آمدنِ‌کسی‌ست، که اگر نمی‌آمد، اقلش، سیصد تا از آیه‌های قرآن کم می‌شد. 

بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیمِ
عَمَّ یَتَسَاءلُون عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ

پ.ن:
ابن عبّاس می‌گوید: نزلت فی علی ثلاث مأته آیه. سیصد آیه در شأن علی (ع) نازل شده است
.