برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

میراث مادرم
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٩
 

ای پیامبر! به همسران و دخترانت و به زنان مؤمن بگو جلباب‌های خود را بر خویش فرو افکنند، این کار برای اینکه (از کنیزان و آلودگان) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است.

لازم نیست ارثی که به تو می‌رسد، چند متر زمین باشد، خانه و پول و ماشین باشد. خیلی وقت ها اصلاً از این سنخ نیست. «ارث» یادگاریِ عزیزی‌ست که تو را یاد او می‌اندازد. شامه‌ لحظه‌هات را پر از بوی او می‌کند.

صبح شده بود. همه آن‌ها که آمده بودند پشت سر پیامبر نماز بخوانند دیدند که اتفاق تازه‌ای افتاده است. حتماً به آیاتی که دیروز جبرییل درِ گوشِ رسول خوانده بود، ربط داشت. همه زن‌های مؤمنِ مهاجر و انصار، همه بانوانِ شریف و پاک‌دامانِ مدینه، سر و قامت‌شان را پوشانده بودند با پارچه سیاهِ بلندی... مسجد، عطر عفاف و طهارت گرفته بود. توی مدینه دیگر می‌شد زنان شریف و مؤمن را با همین جلبابِ سیاه شناخت. راست گفته بود خدا؛ ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین.

لازم نیست ارثی که به تو می‌رسد، خانه و پول و ماشین باشد. گاهی چند متر پارچه است، که با همه سیاهی‌ش می‌تواند سند روسپیدی بشود. که هر بار روی سرت می‌اندازی، شامه لحظاتت را پر کند از عطر غریبِ خاکِ کوچه‌ای...، ریه‌هات را پر کند از هوایِ یقینِ «امّ سلمه» و «امّ ایمن»، از طهارتِ «اسماء» و «فضّه»، از عطر بانویی که توی هروله‌های روز دهم، که از آسمان، مصیبت می‌بارید و از زمین عطش می‌تراوید، چادر از سرش نیفتاد.
حرمت میراث مادران‌مان را نشکنید.

بسم الله الرّحمن الرّحیم
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ

پ.ن
در پاسخ به دعوتِ خواهرم «زهرا قدیانی» نوشتم. (+)  که دردمندانه گفته بود: «بگذارید سیاهی چادر فقط برای روسپیدان باشد.» و برای پیوستن به موج اعتراضی که از این‌جا (+) و این‌جا (+) آغاز شد.
 


 
 
لعلکم تتقون
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩
 

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، روزه بر شما نوشته شد، همان‌گونه که بر امت‌های قبل از شما هم نوشته شده بود، بلکه تقوا پیشه کنید.

تا حالا برایتان پیش آمده که رفته باشید پیش بزرگی، معلمی، استادی، پدربزرگی، مقام مسئولی، آیت اللهی... چه می‌دانم، یکی که مرتبه‌اش در نظرتان بزرگ باشد؟ این‌طور موقع‌ها یک اضطراب، یک نگرانی درونی انگار همه‌اش آدم را به مراقبت دعوت می‌کند. کنار او، مقابل او، در محضر او، مواظب حرف زدنت، راه‌رفتنت، لباس پوشیدنت، حرکات و سکناتت هستی. نکند حرفی بزنم که نباید، نکند کاری بکنم که نشاید... تا حالا برایتان پیش آمده؟ 

ریشه‌اش از «وقایه» است. «راغب» توی «المفردات» ش می‌گوید: وقایه یعنی نگهداری چیزی از همه آن‌چه بدان ضرر می‌زند یا آسیب می‌رساند. همه حقیقت پنهان شده در «تقوا» همین است؛ مراقبت، پروا. حالا وقتی خدا هم وارد ماجرا بشود و تقوا بشود تقوای الهی و قرار باشد از روی درک عظمت خدا، از آن‌چه شایسته محضرش نیست پرهیز کنیم، کلاس ماجرا خیلی بالا می‌رود. می شود همین تعبیر امرگونه «اتّقوا الله» که عملش هم معرفت نفس می‌خواهد و هم معرفت ربّ. هم باید قدر خودت را بشناسی و هم قدر «او» را. البته برای ما که قدمان نمی رسد، دیوار را کوتاه‌تر هم کرده‌اند. برای ما که جیب‌مان نمی‌رسد، ارزان‌ترش کرده‌اند،به قدر بهره‌مان، به قدر معرفت‌مان، به قدر توان‌مان: فاتّقواالله ما استطعتم.

فکرش را بکن، سی روز برای من و تو صحنه‌ را آراسته باشند و ضیافتی ترتیب داده باشند، بعد کلی در وصف این ضیافت، منبر و خطابه رفته باشند و کلمه و جمله و شعر گفته باشند. از دو ماه قبل، همه را برای ضیافت آماده کرده باشند، بعد بفهمی اصل این مهمانی، همه این امساک و افطار و صیام و قیام، عرصه تمرینِ تقواست. لعلّکم تتّقون. یک‌ماه همه چیز را مهیّا کرده‌اند بلکه ما قدری یاد بگیریم باتقوا بشویم.

حق هر بزرگی باشد انگار که وقتی کوچک‌تری در مقابلش قرار می گیرد، بزرگی‌اش را تمام و کمال به حساب بیاورد. هر قدر بزرگ‌تر، حق، بیشتر. حق خداست تقوا. که بزرگی‌اش را به حساب بیاوریم. که در محضرش هر کاری نکنیم، هر حرفی نزنیم، هر چیزی نخوریم. محضرش هم که می دانید؛ همه عالَم است.

بسم الله الرّحمن الرّحیم
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

پ.ن: حرفی برای تمام فصول (+)، توی بهار آیه‌ها، هر روز میزبانِ آیه‌ای‌ست.


 
 
پنج روایت معتبر درباره شیطان
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٩
 

ای بچه‌های آدم! مگر از شما عهد نگرفته بودم که بنده شیطان نشوید؟!

به یک راه می‌ماند، به یک مسیر که باید رفت. زندگی‌مان را می‌گویم. شاید راه‌های مختلفی باشد که از همه‌شان بشود رفت و رسید. همه شان بخورند به همان بزرگراه، به همان صراط مستقیم. اما توی همه این راه‌ها یک نفر هست که هی جلوی پایمان مانع بگذارد، جاده‌های انحرافی بکشد،‌ مسیرهای خاکی که تا بجنبیم کیلومترها از مقصد دورمان کرده است.

(1) هیچ تسلطی بر کسی ندارد. وَمَا کَانَ لَهُ عَلَیْهِم مِّن سُلْطَانٍ، قرار است فقط شاخصی باشد برای این‌که خودمان بفهمیم چند مرده حلاجیم. برای این‌که حجت بر ما تمام بشود. إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِی شَکٍّ. (سبأ/21)
(2) گام به گام همراهی‌مان می‌کند. قدم اول را که با وعده و وعیدش برداریم،‌ برداشتن قدم‌های بعدی راحت می‌شود. بعد تا چشم باز کنیم می‌بینیم چقدر بیراهه رفته‌ایم. چقدر انرژی‌مان سوخت شده. باید پایید قدم‌ها را. قرآن هی چپ و راست می‌گوید: لا تتّبعوا خطوات الشِّیطان. پا جای قدم‌های شیطان نگذارید. (بقره/ 168-  بقره/ 208- انعام/ 142- نور/ 21)
(3) از صنعت بسته‌بندی شنیده‌اید حتماً. که چقدر می‌شود با بسته‌بندی‌های خوب و مرغوب، مشتری را - حتی به کالاهای نامرغوب- جذب کرد. شیطان این کاره است. اسم قرآنی‌اش می‌شود تسویل؛ الشّیطان سوّل لهم (محمد/25). یعنی شیطان توی زرورق می‌پیچد برایتان بعضی کارها را، که به چشم‌تان خوب بیاید، که انجام بدهید. زیّن لهم الشیطان اعمالهم. (عنکبوت/28)
(4) حزب تشکیل داده! بعضی‌ها هم می‌روند و عضو حزبش می‌شوند: اولئک حزب الشّیطان. همان‌ها که شیطان احاطه‌شان کرده، همه وجودشان را تسخیر کرده که اصلاً یاد خدا نیفتند. اِستحوذ علیهم الشّیطان فَاَنسیهم ذکرالله. اینجای ماجرا دیگر خیلی دردناک و ترس‌ناک می‌شود! (مجادله/19)
(5) قشنگی‌ ماجرا ولی آن‌جاست که برای بعضی‌ها، سیاست‌های شیطان نتیجه عکس می‌دهد. اصلاً همین که افکار شیطانی دوره‌شان می‌کند، همین که شیطان سراغشان می‌آید، بیشتر یاد «او» می‌افتند. اِذا مسّهم طائف من الشّیطان تذکروا. یکی از جاهایی که بصیرت شان گل می‌کند و چشم‌شان باز می شود همین جاست. فاِذا هُم مُبصرون. خدا هم لابد می‌نشیند آن بالا و کیف می‌کند به این بنده‌هاش. به الّذین اتّقوا. (اعراف/201)

به یک راه می‌ماند. به یک مسیر که باید رفت. زندگی‌مان را می‌گویم. قبل از این که راه بیفتیم امّا یکی ازمان عهد گرفته بود که پشت سر شیطان راه نیفتیم. بنده شیطان نشویم. یادتان هست؟

بسم الله الرّحمن الرّحیم
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ

پ.ن: بچّه‌های هفته‌نامه «همشهری جوان»، توی صفحات کافه جوان‌شان یک ستون سپرده‌اند به من؛ به اسم «برای آیه‌ها». آن‌جا هم از آیه‌ها می‌نویسم. این یادداشت، سومین یادداشتی بود که توی آن ستون منتشر شد.  


 
 
وقتی ازواجاَ من انفسکم نشانه می شود
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ امرداد ۱۳۸٩
 

و از آیه‌های اوست که از خودتان، برای‌تان زوج‌هایی قرار داد تا بدان‌ سکون یابید و قرار داد میان‌تان مودت و رحمت را

خلقت آسمان‌ها و زمین، نشانه است. ایستادن و فرونیفتادن‌شان نشانه است. آفرینش‌تان از خاک، نشانه است. اختلاف رنگ‌ها و زبان‌هایتان نشانه است. خوابیدن‌تان توی شب و معاشتان توی روز، نشانه است. رعد و برق، نشانه است، باران نشانه است...
و این‌که از خودتان برای‌تان «زوج» قرار دادیم نشانه است. این که بدان آرام می‌گیرید، نشانه است. «سکون» نشانه است. این که زوجیت، میانتان «مودّت» و «رحمت» می‌اندازد، نشانه است. «دوتا شدن» نشانه است، وقتی قدم‌های دو نفر تا بهشت «یکی» بشود. و هم‌راه و هم‌سفر و هم‌دل و هم‌زبان و «هم‌سر» شدن، نشانه است... راست می‌گفت او که گفته بود: «جهان، قرآنِ مصوّر است. با چشم‌های عاشق بیا تا جهان را تلاوت کنیم.»

بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرَّحیمِ
وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً

پ.ن. این چند خط از آیه‌ها را برای «زهرا» نوشتم؛ برای یار غار و رفیق شفیق؛ هم اتاقیِ سابق و هم‌درد و «هم‌درس» این سال‌های غربت. که با هم اوراق‌مان را شستیم و دانستیم «علم عشق» در دفتر نباشد.. برای زهرای اتاق صد و سی و هفتِ بلوک یک. زهرای شب‌های مهتابی و روزهای بارانی. زهرای شب‌های نجوا و نیایش. شب‌های زمزمه و زیارت. زهرای شب‌های شمع و شعر. شب‌های فیه ما فیه و مثنوی و تذکره. شب‌های ترمه و تغزل با حافظ و شمس و سعدی. برای زهرای صبح‌های، صبح است ساقیا! زهرای روزهای عطر بهار نارنج و گلبرگ‌های مریم، زهرای شب و سکوت و کویر. زهرای سکوت سرشار از ناگفته‌هاست! زهرای پنج نامه از ساحل چمخاله به ستاره‌آباد! زهرای نشاندنِ غبار غم، نشاندنِ نهال شوق، زهرای نوستالژی، زهرای خاطره...
برای اتفاق قشنگ این روزهاش. برای زوجیت مبارکش. برای دوتا شدنش! برایش همان را می‌خواهم که همیشه خواسته‌ام. که زهرایی(س) باشد در کردار و گفتار و گام‌های رفتار. و برایش در آستانه این شروع مبارک، چشم‌هایی عاشق می‌خواهم که «آیه»‌های‌ زوجیت را بیابد و تلاوت کند. «سکون» می‌خواهم و «مودّت» و «رحمت» را که وعده‌های حق این آیه‌هاست. و «نعم العون»  بودن برای‌ هم‌راه و هم‌سرش در اطاعت خدا را. که این آغاز‌، قدم‌هاش را استوارتر کند و قلبش را محکم‌تر، تا رسیدن، تا اوج، تا خدا.
...و تبریکِ فراوان به آقای هدایتی برای انتخاب کم‌نظیرشان.


 
 
فار التّنّور
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩
 

تا آن که فرمان ما رسید و از تنور، آب جوشید،گفتیم: ...اهلت را بر آن کشتی سوار کن.
و او (به اهلش) گفت: سوار شوید بر آن که به نام خداست روان شدنش و لنگر انداختنش.
و گفته شد: ای زمین!‌ آب را فرو بر! و ای آسمان! دست بدار از باریدن!
پس آب خشک شد و امر تمام شد و کشتی بر جودی نشست.

چه فرقی می کند فارالتّنّور چشمه چشم‌های دخترکی یتیم توی غزه باشد یا پسرکی پابرهنه در افغانستان یا آهِ زن‌های‌ بیوه توی عراق؟آهِ آن زنی باشد که توی کرانه باختری قنداقه خونی بچه‌اش را روی دست گرفته یا سرفه‌های آن مرد توی سردشت که گاز خردل، کبدش را پاره پاره کرده؟!چه فرقی می‌کند؟

طوفانی در راه است.مرد که بیاید، انگار کسی درِ گوشش خوانده‌ باشد: اِحمِل فیها ... اَهلَک.«اهل او» سوار می‌شوند بر آن کشتی که بسم الله مجریها و مرسیها.که من رکب فیها نجی و من تخلّف عنها هلک.و آن روز دیگر جز «اهل او» را از طوفان، امانی نیست. بعد صدایی میان زمین و آسمان، می‌پیچد: زمین! آب را فرو ببر! آسمان! نبار! یا ارض ابلعی ماءک و یا سماء اقلعی.بعد مرد، آهسته زیر لب دعا می‌خواند: ربّ اَنزلنی مُنزلاً مُبارکاً و اَنت خَیر المنزلین. و دعاش مستجاب می شود. و طوفان تمام می شود. و کشتی بشریت بر آن منزل مبارک خواهد نشست. 

چه فرقی می‌کند «فارالتّنّور» چشمه چشم‌های مجاهدان اولی الضّرر - که گویی از ازل، عهد بر نیاسودن بسته‌اند- توی ایران باشد یا لبنان؟ طوفانی در راه است.باید «اهلِ‌ او» شد.

بسم الله الرّحمن الرّحیمِ
حَتَّى‏ إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِیهَا ... أَهْلَکَ
وَقَالَ ارْکَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْریها وَمُرْسَاهَا
وَقِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءَکِ وَیَا سَماءُ أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَاءُ وَقُضِی الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلى الْجُودِیِّ

پ.ن: و فرموده اند: قائم (ع) ما را شباهتی هست به نوح (ع)...اصول کافی1/514- کمال الدّین1/322-کمال الدّّین2/385-بحارالانوار 7/53