برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

روضه‌ای برای آن نور
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩
 

می خواهند نور خدا را با دهان‌شان خاموش کنند، اما خدا نورش را اتمام خواهد کرد، اگرچه کافران را خوش نیاید.

شعله شمع را می شود با دمی خاموش کرد، آتش را چه؟ خورشید را می‌شود خاموش کرد؟ اگر کسی خواست با دم و دهانش خورشید را خاموش کند، چه می‌کنید؟ می خندید، نه؟! من هم همان لحظه ها که جگرم آتش گرفته بود، وقتی صفحه‌های کتابم را آتش گرفته می‌زدند، وسطِ گریه، خندیدم.

گفته بودند قرآن، برای بعضی فقط مایه افزایش نفرت‌ است. خودِ قرآن گفته بود؛ وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِی هَذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُواْ وَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ نُفُورًا. باور نمی‌کردم. دیروز ولی دیدم که هنوز بعد هزار و چهارصد سال، این کتاب آن قدر عزیز است، که نه فقط جاذبه، بلکه دافعه‌اش هم پابرجاست. دیروز باورکردم سنت جاری خدا را که بر این کتاب مبارک قرار گرفته، که توی بعضی قلب‌ها منشأ هدایت و شفاء بشود و توی بعضی دیگر فقط مایه کینه و نفرت و خسارت... راستی چه بزرگ و کریمی تو ای کتاب! چه عزیز و مبارکی، تازه و نو، مثل همان لحظه‌های اوّل که محمّدِ امین، سرمستِ باده‌های آسمانی‌ت، سرخوش از شنیدن اولین کلمه‌هات، چلّه نشینی حراء را به در آمده بود.  

دیشب موقع قرآن خواندن، گریه کردم. نه برای قرآن‌هایی که دیروز از کینه و حقد و حقارت و عجز آن مردکِ بی‌مقدار و  هم‌کیشانش سوختند. برای قرآنِ خودم که هر روز می‌سوزانمش. برای کلمه‌هایی که از لقلقه زبانم، آن طرف تر نمی‌روند. برای کلمه‌هایی که منشأ عمل نمی‌شوند. برای کلمه‌هایی که منشأ قیام نمی‌شوند. منشأ مبارزه و جهاد نمی‌شوند. منشا هجرت از این سستی‌ها و خمودی‌ها نمی‌شوند. برای کلمه هایی که توی حافظه‌ام حبس‌شان کرده‌ام. این روزها برای قرآن‌هایی باید گریست که صلیبِ «حَسبُنا کتاب الله» شان کرده‌اند، وقتی قرآنِ ناطق، گوشه نشینِ خیمه صفین شده است. این روزها برای قرآن‌هایی باید گریست که استنادِ مزخرفات سکولاریزم و لیبرالیزم شده اند. برای قرآن‌هایی که حتی بین ما، ما بچه‌های شیعه، ما بچه‌های خمینی، بچه‌های انقلاب، غریب‌اند. این روزها باید برای قرآن‌هایی که هر روز می‌سوزانیم‌شان روضه خواند و گریست.

یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ


 
 
آن کتاب مبارک
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٩
 

(1) یک‌بار همین‌جا برایتان گفته بودم کتاب‌ها خیلی با هم فرق دارند،(+) یادتان هست؟ توی آن دسته‌بندی‌ها این را هم بگنجانید که بعضی کتاب‌ها همه‌جوره مبارک‌اند! از صفحه صفحه‌شان برکت می‌بارد. هر قدر ظرفت بزرگ‌تر باشد بهره‌ات بیشتر می شود. اصلاً کلمات‌ش را که نگاه می‌کنی،‌ می‌خوانی، با دقّت می‌خوانی، به جمله جمله‌اش که فکر می‌کنی، بعد سکوت می‌کنی، به حرف‌هاش که اعتماد می‌کنی و می‌خواهی عمل کنی، قلبت مطمئن می‌شود، آرام می‌شوی، ایمان‌ت زیاد می‌شود، به راه می‌آیی. تازه به تازه. نو به نو. گفتم که بعضی کتاب‌ها مبارک‌اند! کتابً انزلناهُ الیکَ ‌مبارکٌ.

(2) بعضی کتاب‌ها نویسنده‌شان هم خاص است انگار. اصلاً بعضی کتاب‌ها را فقط به هوای نویسنده‌اش باید بخری و بخوانی. بعد ردّپای او را توی صفحه صفحه کتاب احساس کنی. بعد دلت لبریز بشود از هوایِ صاحب کتاب. بعد هر قدر که بیشتر آن کتاب را بخوانی دلت بیشتر گره بخورد به او. اصلاً بعضی کتاب‌ها، نویسنده‌شان، صاحب‌شان، مبارک است! تَبارکَ‌ الّذی نَزَّلَ الفُرقانَ عَلی عَبده.

(3) مثلاً حتّی حال و هوای جایی که آن کتاب آن‌جا نوشته شده هم فرق دارد. اصلاً بعضی کتاب‌ها جای خلق‌شان، جای نوشته‌شدن‌شان هم مبارک است! ببکّه مُبارَکاً.

(4) بعضی کتاب‌ها توی شبی آورده می‌شوند که آسمان و زمین محل رفت و آمد فرشته‌هاست. توی شبی که عرصه زمین تنگ می‌شود از تراکم فرشته‌ها؛ «قدر». اصلاً بعضی کتاب‌ها خودشان می‌شوند از اسبابِ ‌مبارکیِ یک شب. سببِ ‌مبارکی یک ماه. بعضی کتاب‌ها توی شبی آورده می‌شوند که قدرش از هزار ماه بیشتر است. بعضی کتاب‌ها شبِ ‌آورده‌شدن‌شان هم مبارک است! انّا انزلناهُ فی لیلهٍ مبارکه.    

گفتم که، بعضی کتاب‌ها همه جوره مبارک‌اند!

بسم اللهِ الرّحمن الرّحیمِ
کتابً انزلناهُ الیکَ ‌مبارکٌ.
تَبارَکَ‌ الّذی نَزَّلَ الفُرقانَ عَلی عَبده.
اِنّا اَنزَلناهُ فی لَیلَهٍ مُبارَکَه.