برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

رسولی که حبیب بود
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠
 

فهمیدنِ این‌که حسابش از بقیه‌ی انبیاء جدا بود، کارِ سختی نیست. کافی‌ست قدری دل به آیه‌ها بدهی که بفهمی او چقدر برای خدا، خاص بود. خیلی خاص‌تر از یک رسول برای راسل‌ش.

شرایط سخت که می‌شد، خدا خودش دلداری‌اش می‌داد. برایش به روز و شب قسم می‌خورد که تنهایش نگذاشته و از او ناراحت نشده. و الضّحی، و اللّیلِ اِذا سجی، ما ودّعک ربّک و ما قلی. (ضحی/1-3) نازش را می‌خرید. عزیز بود برایِ خدا. به او می‌گفت آن‌قدر به تو عطا می‌کنیم که راضی بشوی؛ لسوف یُعطیک ربّک فترضی.(ضحی/5) از اخلاقش به وجد می‌آمد؛ اِنّک لعلی خلُقٍ عظیم. (قلم/4) به جانش قسم می‌خورد؛ لعمرک... (حجر/72) گاهی با رمزهایی با او حرف می‌زد. رمزهایی که هنوز هم فقط میانِ خدا و رسول مانده؛ الف، لام، میم. کاف. هاء، یا، عین، صاد. عین، سین، قاف... نگرانش می‌شد؛ لعلّک باخع نفسک اَلا یکونوا مؤمنین. (شعراء/3) غصه‌اش را می‌خورد؛ ما انزلنا علیکَ القرآن لتشقی. (طه/2) می‌گفت که هوایش را دارد؛ انّا کفیناکَ... (حجر/ 95) تعریفش را پیش مؤمنین می‌بُرد تا قدرش را بدانند؛ عزیزٌ علیه ما عنتُم حریصٌ علیکم. (توبه/ 128)

گاهی فکر می‌کنم همه‌ی این‌ها خیلی هم غریب نیست وقتی محمّد(ص)، فقط رسولِ خدا نبود، حبیبِ خدا بود. همه‌ی این نازکشیدن‌ها و نازخریدن‌ها فقط از محبّی برای حبیبش برمی‌آید. این روزهای آخر صفر باید بنشینیم و عزایِ فقدانِ مردی را بگیریم که عزیزکرده‌ی خدا بود.


 
 
سایه‌ها... حتّی سایه‌ها
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠
 

... و هر که در آسمان‌ها و زمین است‏ خواه و ناخواه، با سایه‏‌هایشان بامدادان و شامگاهان براى خدا سجده می‌‏کنند.

آدم وقتی توی کتابش می‌خوانَد بعضی از سنگ‌ها از خشیت اوست که فرو می‌افتند (بقره/74)، وقتی می‌خوانَد همه‌ی آن‌چه توی آسمان‌ها و زمین است ثناگویِ اوست (اسراء/44)، وقتی می‌خوانَد پرنده‌ها توی اوج گرفتنِ رویایی‌شان دارند او را تسبیح می‌کنند (نور/41) ، بخشی از وجودش درد می‌شود. فکرش را بکن! سایه‌ها، حتّی سایه‌ها، بهره‌ای از این حقیقتِ مکنون توی عالم هستی را با خودشان دارند. سایه‌ها هم از تعظیم آن عظمت غافل نیستند...آه، امان از اختیارِ من.

 

وَلِلّهِ یَسْجُدُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ

 

پ.ن: مرغ، تسبیح‌گوی و ما خاموش. (+)


 
 
بیا تا جهان را تلاوت کنیم
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠
 

زنده را از مرده بیرون می‌‏آورَد و مرده را از زنده بیرون می‌‏آورَد و زمین را بعد از مرگش زنده می‌‏سازد و همین‌گونه [از قبرها] بیرون آورده می‌شوید.

«گلِ یخ» را دیده‌اید هیچ‌وقت؟ مبهوتِ گلبرگ‌‌های لیموییِ لطیف و نازکش شده‌اید که چطور وسطِ سرما تاب آورده؟ عطرش سرمست‌تان کرده؟ به شاخه‌های خشک و برگ‌های ریخته‌ی درختش دقت کرده‌اید و شگفت‌زده از خودتان پرسیده‌اید که این گل‌های ناز چطور از این شاخه‌های خشکیده‌ی مرده‌ی بی‌برگ بیرون آمده‌اند؟... امروز وقتی مامان با ذوق داشت باغچه‌ی حیاط خانه‎‌ی پدری را بعد بیست روز دوری نشانم می‌داد و تغییرات درخت‌ها و گل‌ها را با هم رصد می‌کردیم، به غنچه‌ها و گل‌‌شکفته‌های گل یخ که رسیدیم، انگار همان لحظه صفحاتِ قرآن جلوی چشم‌هام باز شده باشد و ذوقِ تلاوتِ آیه‌ای به وجدم آورده باشد، حالم دیگرگون شد. بعد فکر کردم که چه جرعه‌های نابی نهفته است توی این قرآن مصوّر که به قول مرحوم سلمان "آیه‌ها در آن به جای آن‌که بنشینند، ایستاده‌اند"؛ تازه به تازه، نو به نو... و ما چه غافلیم.


یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَیُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَکَذَلِکَ تُخْرَجُونَ


 
 
... و به یاد بیاور مریم را
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠
 

پیش‌نوشت: تقدیم به پیشگاهِ بلند بانوی طهارت، حضرت مریم (سلام خدا بر او باد) برای زاد روزِ مسیحش.

همیشه وسط جمله‌هایی که توی کتابش از مریم (س) گفته، به «یالیتنی متّ قبل هذا و کنت نسیاً منسیّاً» که می‌رسم، اشک‌هام جاری می‌شود. یک بارِ غمِ فهمیدنی توی این جمله خوابیده است که همه‌ی وجودم را به درد می‌آورد. انگار قطره‌ای از نهایتِ اضطرارِ مریم (س) توی هنگامه‌ی آن امتحانِ سخت می‌ریزد توی وجودم. بعد فکر می‌کنم چه خوب که پشت‌بندش خدا زود دلداری‌اش داده. که مریم (س) را توی آغوشِ مهربانی‌اش فشرده، اشک‌هاش را پاک کرده و گفته تا غصه نخورد. گفته لا تَحزنی. چه خوب‌تر که لحظه‌های بعدش، آن دو تا چشم‌های کوچکی که رو در روی مریم (س) به دنیا گشوده شد، خودش بزرگ‌ترین مرهم بود بر استیصالِ آن لحظه‌هایش؛ عیسی (ع)، کلمه‌ی خدا، توی دست‌های مریم (س) بود... اگر این‌ها نبود آدم وسطِ قرآن‌خواندن پای آن جمله‌ی یالیتنی متّ قبل هذا... از غصه بی‌تاب می‌شد از آن بارِ غمِ فهمیدنی.