برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

برهانِ دوست‌داشتن
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠
 

پس چون شب بر او پرده افکند، ستاره‌ای را دید. گفت: این پروردگارِ من است. و آن‌گاه چون غروب کرد گفت: غروب‌کنندگان را دوست ندارم.

•    اگر کسی آمد و نشست و با شما بحث کرد که چرا این خدا را می‌پرستید، جوابش را چی می‌دهید؟! خب لابد اوّل می‌نشینید و ثابت می‌کنید که این خدا وجود دارد که بعد برسید به این‌که چنین خدایی شایسته پرستش است. شایسته‌ی ربوبیت است. می‌توانید از طریق برهان علّیت، برایش صغری کبری بچینید و آخرش برسید به یک علّت تامّه. و بگویید این علّت تامّه اسمش خداست. همان «الله» ماست. یا با برهان نظم، به مشاهده و دقت توی آفرینش دعوتش کنید و بعد بگویید ناظمِ این مجموعه، همان خدایِ ماست و ‌چنین خدایی را مگر می‌شود نپرستید؟ یا شاید با ردّ دور و تسلسل، با برهان صدیقین و اصالتِ وجود یا... نمی‌دانم. فکر می‌کنید قانع می‌شود؟!

•    شب رسیده بود و ستاره‌پرست‌ها خدایشان را نشانِ ابراهیم داده بودند. ابراهیم (ع) گفته بود؛ باشد قبول، فرض می‌کنم این ربّ من است. چند ساعت بعد، ستاره که غروب کرده بود، برای ردّ پرستش آن ستاره فقط یک جمله گفته بود. گفته بود: من این خدا را دوست ندارم. «من غروب‌کننده‌ها را دوست ندارم». و این دوست‌داشتن و دوست‌نداشتن اگر از فطرتِ آدم‌ها بیاید، انگار محکم‌ترین دلیل است برای ردّ، برای اثبات. خدایی که نتواند محبّت فطریِ آدم را به خودش جلب کند، مستحق ربوبیت نیست. علّامه توی المیزان‌ش ذیل همین آیه، می‌گوید : «دوست‌نداشتنِ چیزی با ربوبیت‌ش منافات دارد. بین رب و مربوب یک ارتباط حقیقی وجود دارد که محبّت می‌آورد. ربوبیت ملازم با محبوبیت است». داشتم فکر می‌کردم اسم این برهان را باید بشود گذاشت «برهانِ دوست‌داشتن».

•    اگر کسی آمد و نشست و با شما بحث کرد که چرا این خدا را می‌پرستید، باید بشود در جوابش دوردست‌ها را نگاه کرد و فقط گفت: من خدایی را می‌پرستم که دوستش داشته باشم.


بِسم الله الرّحمنِ الرّحیم
فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلین


 
 
آن رستگاریِ بزرگ
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠
 

همانا خدا از مؤمنان جان‌ها و مال‌هایشان را در مقابل بهشت خریده است. آن کسانی‌که در راه خدا پیکار می‌کنند، می‌کشند و کشته می‌شوند. این وعده‌ی حق خدا در تورات و انجیل و قرآن است. و چه کسی از خدا به وعده‌اش وفادارتر است؟! پس بشارت بر شما باد با این معامله‌ای که با او نمودید. و این همان رستگاریِ بزرگ است.

•    این شب‌ها آدم گوشه‌ی هیأت که می‌نشیند و غم‌های محرمی‌ش را آوار می‌کند روی گونه‌ها، ماجرای زهیر را که می‌شنود، قصه‌ی حرّ را، داستانِ سعیدبن‌عبدالله حنفی را، فقط یک آرزو از دلش برمی‌آید که بگوید: یالَیتنی کنتُ معهم فَافوزَ فوزاً عظیماً.

•    پای این آیه‌ها که بنشینی برایت تعریف می‌کنند «فوز عظیم» یعنی چه. می‌گویند یعنی همه‌ی زندگی‌ت را به معامله‌ با خدا مشغول باشی. لحظه به لحظه، توی همه‌ی انتخاب‌ها، پای همه‌ی لحظه‌ها، پای همه‌ی عاشوراهای کوچکِ زندگی‌ت، جان و مالَت را بدهی به بهشت. همه‌ی زندگی‌ت به حالِ این جهاد و مجاهده بگذرد.

•    داشتم فکر می‌کردم این شب‌ها گوشه‌ی هیأت که می‌نشینیم، ماجرای زهیر و حرّ و حبیب را که می‌شنویم، دل‌مان که پر می‌کشد بگوییم یالَیتنی کنتُ معهم، باید دو دستی از خدا بخواهیم جان و جوانی‌مان هدر نشود. باید بخواهیم ما را بیاندازد رویِ خط این معامله‌ی دائمی. آدابِ معامله‌ی لحظه به لحظه با خودش را یادمان بدهد. باید بخواهیم آن رستگاریِ بزرگ را.    

إنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ
یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ
وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنجِیلِ وَالْقُرْآنِ
وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ
فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ
وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

پ.ن:
1. پای منبر حاج‎آقا قاسمیان. هیأت شهدای گمنام. دانشگاه علم و صنعت. شب دوم محرم 1433
2. عاشوراهای کوچکِ ما(+)