برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

... و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱
 

همانا ما (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم. و تو چه می‌دانی شبِ قدر چیست؟ شبِ قدر از هزار ماه بهتر است. فرشته‌ها و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای هر کاری فرود آیند. (آن شب) تا دمِ صبح، سراسر سلامت و رحمت است.

آدم باورش نمی‌شود همه‌ی همه‌ی این حقیقتِ ناب توی یک شب فرود آمده باشد. آن هم بر قلبِ یک  بشر؛ بشری که می‌خورد، می‌آشامد، توی کوچه و بازار راه می‌رود*. اما خدا خواسته ظرف بشری را هم‌این‌قدر بزرگ کند. آدم باورش نمی‌شود حقیقتِ همه‌ی این کلمه‌های نورانی توی ظرفِ زمانیِ یک شب تا صبح جا بشود. آن شب باید هم از هزار ماه بهتر باشد؛ خیرٌ مِن اَلفِ شهر. آن شب باید هم قرارِ نزول فرشته‌ها و روح باشد، تنزّل الملائکه و الرّوح فیها، باید هم توی آن شب، فاصله‌ی زمین و آسمان محلّ رفت و آمدِ هزار هزار فرشته باشد. آن شب باید هم تا طلوع سپیده پر از سلامت و رحمت و تهنیت باشد. سلامٌ هیَ. شبی که قرآن را در خود بگیرد. شبی که شبِ نزول قرآن باشد.

بِسم الله الرّحمنِ الرّحیم
إِنَّا أَنزَلنَاهُ فىِ لَیلَةِ الْقَدرِ. وَ مَا أَدرَئکَ مَا لَیلَة الْقَدرِ. لَیلَةُ الْقَدرِ خَیر مِّن أَلفِ شهَْرٍ. تَنزَلُ الْمَلَئکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذنِ رَبهِِّم من کلُ‏ِّ أَمْرٍ. سَلَامٌ هِى حَتىَ‏ مَطلَعِ الْفَجر
 
*وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُول یَأکلُ الطَّعامَ وَ یَمشی‏ فِی الأَسواق (فرقان/ 7)

پ.ن: از بچه‌های خوبِ «مجله چارقد» و از خانم «شادی رمضانی» ممنونم برای لطف‌شان؛ «وبلاگی که کتاب شد» +.


 
 
قلبی که میانِ سرانگشت‌های اوست
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩۱
 
  • راستش توی زندگی‌ام بارها و بارها رسیده‌ام به این فراز که؛ قلبُ المؤمنِ بَین اِصبعی مِن اَصابعِ الرّحمن*. به این‌که قلب مؤمن میانِ سرانگشت‌های خدا می‌چرخد. شاید حتّی خیلی وقت‌ها خدا را با همین چرخش‌های قلبم شناخته باشم. همین دیگرگونی‌هایِ دلم.
  • البته که قلبِ همه دستِ خداست. قلب اهالیِ کفر هم. جایی- مثلاً- گفته که توی قلبِ کافرها نسبت به سپاهِ ایمان، ترس و وحشت می‌اندازد؛ ساُلقی فی قلوب الّذین کفرو الرّعب (انفال/ 12)و (آل عمران/151). گفته که به دلِ بعضی‌ها مهر می‌زند، قفل می‌زند، دیگر حتّی قدرت فهم و دریافت را از قلب‌شان می‌گیرد؛ یطبع الله علی قلب کلّ متکبّر جبّار (غافر/ 35). یا آن‌جا که؛ خَتم الله عَلی قلوبهم (بقره/7) یا این یکی؛ اِن یشأالله یختم علی قلبک (شوری/24).
  • اصلاً خدا حائل است میان آدم و قلبش؛ انّ الله یحولُ بین المَرء و قَلبِه (انفال/24).  اما حسابِ هر کس که بیاید و وارد زمره‌ی ایمان بشود فرق دارد. خدا قلبش را هدایت می‌کند. کشش‌های قلبی‌اش را راه می‌برَد. مبدأ میل آدم را دست می‌گیرد و عوض می‌کند؛ وَ مَن یُؤمن بِالله یَهد قلبه (تغابن/11). آن وقت، قلب، دیگر خودسر و هرزه‌گرد نیست.
  • این + را هم که یادتان هست، با هم خواندیم که؛ خدا یک جاهایی قلب آدم را- وقتی مؤمن باشد و راهش راست باشد- محکم نگه می‌دارد که از هم نپاشد. خداست که ربط می‌زند به دل. +
  • خلاصه این‌که یک کارگردانیِ بی‌رقیبی می‌کند توی عرصه‌ی قلب. کسی هم از پسش برنمی‌آید. حتّی اگر بنا به الفتی باشد، خداست که بین دل آدم و دل دیگری/ دل‌های دیگری الفت می‌اندازد؛ و اَلّف بین قلوبهم. این دیگر از آن شاهکارهاست که فقط کارِ خودِ خداست. به قول خودش اگر همه‌ی زمین را هم انفاق کنید و من نخواهم، بین دل‌ها الفت نمی‌افتد؛ لَو اَنفقتَ ما فِی الارضِ جمیعاً ما الّفت بینَ قلوبِهم و لکنّ الله الّف بینهم (انفال/ 63).
  • کارِ ما این وسط شاید فقط این باشد که کثیفی‌ها را از قلب‌مان بیرون بریزیم، بعد هم بهره‌مان را از ایمان زیاد کنیم، زیاد کنیم، بلکه قلب‌مان را بیشتر راه ببرد. میان سرانگشت‌های خودش به خوبی‌ها بچرخاند؛ به محبت‌ها و الفت‌‌های نورانی.

    * قلب مؤمن میان دو سرانگشت از سرانگشت‌های خداست، هر طور بخواهد می‌گرداندش. (بحارالانوار/ ج 72/ ص 48)

 
 
لباس تقوا
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱
 

ای بچه‌های آدم! همانا برای شما لباسی فرو فرستادیم که زشتی‌هایتان را می‌پوشاند و مایه‌ی زینت شماست. و لباس تقوا از آن هم بهتر است...

  • درست همان موقع که دارد از خوبی‌ها و فایده‌های لباس حرف می‌زند، از این‌که لباس، هم بدی‌ها و زشتی‌ها را می‌پوشاند و هم مایه‌ی زیباییِ آدم است، یک‌باره قدّ فکر آدم را بلند می‌کند. قدّ دغدغه‌های آدم را بالا می‌بَرَد. این گریززدن‌های زیرکانه‌اش را دوست دارم. پشت‌بندش می‌گوید امّا مهم‌تر از این لباس، لباسِ تقواست. که بدی‌های باطن را می‌پوشاند. که هواهای نفس را لجام می‌زند. که یک زیبایی و جذبه‌ی باطنی و روحانی به آدم می‌دهد... راستی هم خواستنی هستند آدم‌هایی که لباسِ تقوا تن‌شان هست.
  • به هم‌سرها و هم‌سفرها می‌گوید شما دو تا برای هم لباس هستید. هنّ لباسٌ لکُم و انتم لباسٌ لهنّ (بقره/ 187). بعد ذهن می‌دود سراغ همان آیه‌ای که از لباس گفته بود و آدم یادش می‌آید که لباس، قرار است هم زشتی‌ها و بدی‌ها و عیب‌ها را بپوشاند و هم مایه‌ی زینت باشد. بعد آدم فکر می‌کند چه نعمت بی‌نظیری‌ست، داشتنِ هم‌سفری که هم بدی‌ها را بپوشاند و هم داشتنش زیور و زینت باشد. بعدترش آدم فکر می‌کند، هم‌سفرها وقتی لباس‌های خوبی برای هم‌اند که لباسِ تقوا تن‌شان باشد.  


بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم
یا بَنی‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِکَ خَیْرٌ


 
 
بگو خداست
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۱
 

بگو چه کسی شما را از تاریکی‌های خشکی و دریا می‌رهاند در حالی‌که او را به زاری و در نهان می‌خوانید؟! ... بگو خداست که شما را از آن و از هر اندوهی می‌رهاند، (اما) باز شما شرک می‌ورزید.

این اعتراف‌گرفتن‌های قرآن توی ماجرای خداشناسی را دوست دارم. این‌که لحظات سختِ اضطرار را ترسیم می‌کند و سؤال‌هایی می‌پرسد که برایشان جز «خدا» جوابی نیست.

• پس چه کسی شما را از تاریکی‌ها و حیرت‌های خشکی و دریا نجات می‌دهد؟! آن‌وقت‌هایی که با ناله و زاری صدایش می‌زدید؟ (انعام/ 63)
• پس چه کسی آدم درمانده را- وقتی صدایش می‌زند- اجابت می‌کند؟! گرفتاری‌اش را برطرف می‌کند؟! دردش را دوا می‌کند؟! (نمل/62)
• پس چه کسی به همه پناه می‌دهد و خودش در پناه کسی نیست؟! (مؤمنون/88)

بعد خودِ قرآن می‌گوید «بگو خداست»؛ قُلِ الله. خودِ قرآن می‌داند که حتی اهالیِ کفر هم در جواب این سؤال‌ها می‌گویند خدا؛ سَیقولونَ لله.

داشتم فکر می‌کردم لحظه‌های اضطرار، با همه‌ی دردشان، لحظه‌ها‌ی خوبِ خداشناسی‌اند. لحظه‌های نابِ پیداکردنِ خدا وسطِ هزارویک الهه‌ و رب رنگ‌رنگِ قلب. لحظه‌‌های نورانیِ نمایان شدنِ توحید از لابه‌لای لایه‌های کفر و شرک... داشتم فکر می‌کردم چه شیرین است آن لحظه‌ای که قلب، «یافتمش» سر بدهد. که بگوید؛ «خدا»ست.
 
بسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم
قُل مَن یُنَجِّیکُمْ مِن ظُلُماتِ الْبَرّ وَ البَحرِ تَدعُونَه تَضَرّعاً وَ خُفیَه...قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیکُم مِنها وَ مِن کُلِّ کَربٍ ثُمّ انتُم تُشرِکُون


 
 
این جبرِ شیرین
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱
 

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! روزه بر شما نوشته شده...

  • توی رابطه‌ی عبد و مولا، وجوهی از جبر و اجبار، توی تکوین و تشریع، وجود دارد که وقتی دقیقش می‌شوی و با عینکِ مناسباتِ عبد و مولایی می‌کاوی‌اش، شیرین است. این را خیلی دوست دارم که قرآن می‌گوید کُتبَ علیکمُ الصّیام.  هیچ راه برو و برگردی ندارد وقتی بگوید؛ روزه بر شما نوشته شده. یک لحن آمرانه‌‌ی مولایی دارد. از آن‌ها که حق اعتراض و چون و چرا برایت باقی نمی‌گذارد. باید گردن کج کنی و بگویی: «چشم، هر چی شما بفرمایید»! چون جز آن‌که مولاست، مربّی هم هست. مجبوری دل بدهی به تربیتش. وقتی دلش خواسته تو را با یک‌ماه روز‌ه‌داری برای تقوا تربیت کند. وقتی دلش خواسته تربیتش با نخوردن و نیاشامیدن و لذّتِ دنیوی نبردن باشد. وقتی آخرِ همین آیه باز هم با لحنی بینابین خوف و رجا گفته؛ لعلّکُم تتّقون. بلکه با تقوا بشوید. شاید!
  • من این مهمانیِ اجباری که گریزی از آن نیست، که نمی‌شود به هیچ بهانه‌ای دعوت به آن را رد کرد، که اگر رد کنم مؤاخذه و عقاب می‌شوم، من هم‌این اجبار را دوست دارم؛ وقتی جبرکننده تو باشی. شهر آنِ توست، شاهی/ فرمای هر چه خواهی...


یا ایّها الّذینَ آمنوا کُتِبَ علیکُمُ الصّیام...