برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

به خدا قرض بدهید
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ مهر ۱۳٩۱
 

کیست آن کس که به خدا قرض نیکویى دهد تا آن را براى او چند برابر بیفزاید؟ و خداست که [در معیشت بندگان‏] تنگى و گشایش پدید می‌‏آورد و به سوى او بازگردانده می‌‏شوید.

• فکرش را بکنید! همان خدایی که گفته همه‌ی شماها فقیرید و این منم که بی‌نیازم (فاطر/15)،  همان خدایی که گفته این منم که به همه‌‌ی شماها روزی می‌دهم، که گفته کلیدِ گنجینه‌های آسمان و زمین دستِ من است (شوری/12)،  هم او گفته؛ بیایید و به من قرض بدهید. شوخی نمی‌کند. راست گفته. تازه، قرار است چند برابرِ آن قرض را هم به ما برگرداند.

• دقت کرده‌اید به اول قرآن، آن‌جا که می‌خوانیم، یکی از نشانه‌های آدم‌‌های با تقوا، این است که به غیب ایمان دارند؟ (بقره/3)  همیشه فکر کرده‌ام، انفاق کردن، انفاق‌های درست و حسابی کردن، فارغ از حس نوع‌دوستی و محبت، از آن‌هایی برمی‌آید که باور داشته باشند دارند به خدا قرض می‌دهند؛ به یک وجودِ بی‌نیاز که همه‌ی داشته‌ها دستِ اوست. و یقین داشته باشند آن وجودِ بی‌نیاز، چند برابر بهتر و بیشترش را به آن‌ها بازمی‌گرداند. این ایمان به غیب است که می‌تواند آدم را به بخشش‌های عجیب و غریب وا ‌دارد و گرنه انفاق، با هیچ منطقِ ریاضی و اقتصادی، با عقلِ معاش جور در نمی‌آید.

• خواستم بگویم خدایی که بی‌نیاز و بی‌همتاست، چندین بار توی قرآنش خطاب به من و شما گفته آیا کسی هست به من قرض بدهد تا چندین برابر به او برگردانم؟ جوابش را چه بدهیم؟


مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثیرَةً وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ


 
comment نظرات ()
 
و اوست که روزی می‌دهد
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩۱
 

و چه بسیار جنبندگانی که از پسِ روزیِ خود بر نمی‌آیند، خدا آن‌ها را و شما را روزی می‌دهد و اوست شنوایِ دانا.

• یکی از اسم‌هایش «رازق» است. رازق یعنی کسی که روزی می‌دهد. شاید وقتی به این فکر کنیم که خدا برای رزقِ این همه جنبنده و پرنده و چرنده فکر کرده و هوایشان را دارد، خیال‌مان راحت بشود و حرص و طمع را و به آب و آتش زدن برای پول درآوردن را کم کنیم. توی قرآنش ‌گفته من حتّی هوای جنبنده‌هایی که خودشان از پسِ رزق‌شان بر نمی‌آیند را هم دارم. من هستم که شما را و آن‌ها را روزی می‌دهم. (عنکبوت/60)

• از روی حکمتش رزق و روزی را، سهم‌ها را تقسیم می‌کند؛ گفته کلید گنجینه‌های آسمان و زمین دستِ من است، برای هر کس بخواهم روزی را گشاده و برای هر کس که بخواهم روزی را تنگ می‌کنم.‏ (شوری/12) چون خیلی از شماها ظرفیت روزیِ زیاد را ندارید؛ لَو بَسطَ اللَّه الرِّزْقَ لِعِبَادِه لَبَغَوا فىِ الْأَرضِ وَ لکِن یُنزَِّل بِقَدرٍ ما یَشَاءُ. (شوری/27)

• حساب بنده‌های خوبش اما سواست. آن‌ها که اهل تقوا هستند، مرزشکنی نمی‌کنند، روزی‌شان از جایی می‌رسد که فکرش را هم نمی‌کرده‌اند. یک روزیِ بی‌حساب که با منطق‌های دنیایی جور در نمی‌آید، یک گشایش و برکت ویژه؛ و من یتّق الله یَجعل لَه مَخرجاً وَ یرزقه مِن حَیثُ لا یَحتسِب. (طلاق/2و3)


بِسم الله الرّحمن الرّحیم
وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُها وَ إِیَّاکُمْ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم


 
comment نظرات ()
 
... و بخوان نامه‌ عملت را
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱
 

پس گنه‌کاران را می‌‏بینى که از آن‌چه در آن (نامه عمل‌شان) است، ترسان و هراسانند و می‌‏گویند: «اى واى بر ما! این چه نامه‌ای است که هیچ عمل کوچک و بزرگى را فرونگذاشته مگر این‌که آن را به شمار آورده است؟! و همه اعمال خود را حاضر می‌‏بینند و پروردگارت به هیچ کس ستم نمی‌‏کند.

تصوّرِ این‌که هیچ‌کدام از کارهایی که داریم انجام می‌دهیم، نیست و نابود نمی‌شود، جایی برای همیشه ثبت می‌شود، تصوّر این‌که از اوّل زندگی‌مان، کارگردانی داشته از زندگی ما یک مستند می‌ساخته با همه‌ی جزییاتش، همه‌ی زندگی ما را توی دوربینی ضبط کرده و نگه‌داشته، آدم را نگران می‌کند، به هراس می‌اندازد.

یکی از صحنه‌های سختِ قیامت باید همان‌جا باشد که همه‌ی آن‌چه توی دنیا انجام داده‌ایم را با همه جزییاتش از مقابل چشم‌هایمان بگذرانند. آدم نمی‌تواند بگوید این‌ها من نیستم. این کارها را من نکرده‌ام. وقتی همه‌چیز، به دقت، ثبت و ضبط شده باشد. این‌جای آیه خیلی عجیب است وقتی می‌گوید؛ خودِ عمل آدم است که آن‌جا حاضر می‌شود. وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً.

همچین مدارک مستندی که باشد، دیگر نه شاهدی لازم است و نه حتّی حساب‌گری. راست گفته خدا آن‌جا که؛ «بخوان نامه‌ی عملت را! که خودِ تو برای حسابرسی خودت کافی هستی! اقْرَأْ کِتابَکَ کَفى‏ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً». آن‌جا دیگر خودِ آدم می‌فهمد چند مرده حلّاج است.  
.
بِسم اللهِ الرّحمنِ الرّحیم
... فَتَرَى المُجْرِمینَ مُشفِقینَ مِمّا فیهِ وَ یَقُولُونَ یا وَیلَتَنا ما لِهذَا الکِتابِ لا یُغادِرُ صَغیرَةً وَ لا کَبیرَةً إِلاَّ أَحصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظلِمُ رَبُّکَ أَحَداً

با این آیه‌ها باید نشست و از استیصال، اشک ریخت.وَ ما لی لا اَبکی...


 
comment نظرات ()
 
... و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱
 

همانا ما (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم. و تو چه می‌دانی شبِ قدر چیست؟ شبِ قدر از هزار ماه بهتر است. فرشته‌ها و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای هر کاری فرود آیند. (آن شب) تا دمِ صبح، سراسر سلامت و رحمت است.

آدم باورش نمی‌شود همه‌ی همه‌ی این حقیقتِ ناب توی یک شب فرود آمده باشد. آن هم بر قلبِ یک  بشر؛ بشری که می‌خورد، می‌آشامد، توی کوچه و بازار راه می‌رود*. اما خدا خواسته ظرف بشری را هم‌این‌قدر بزرگ کند. آدم باورش نمی‌شود حقیقتِ همه‌ی این کلمه‌های نورانی توی ظرفِ زمانیِ یک شب تا صبح جا بشود. آن شب باید هم از هزار ماه بهتر باشد؛ خیرٌ مِن اَلفِ شهر. آن شب باید هم قرارِ نزول فرشته‌ها و روح باشد، تنزّل الملائکه و الرّوح فیها، باید هم توی آن شب، فاصله‌ی زمین و آسمان محلّ رفت و آمدِ هزار هزار فرشته باشد. آن شب باید هم تا طلوع سپیده پر از سلامت و رحمت و تهنیت باشد. سلامٌ هیَ. شبی که قرآن را در خود بگیرد. شبی که شبِ نزول قرآن باشد.

بِسم الله الرّحمنِ الرّحیم
إِنَّا أَنزَلنَاهُ فىِ لَیلَةِ الْقَدرِ. وَ مَا أَدرَئکَ مَا لَیلَة الْقَدرِ. لَیلَةُ الْقَدرِ خَیر مِّن أَلفِ شهَْرٍ. تَنزَلُ الْمَلَئکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذنِ رَبهِِّم من کلُ‏ِّ أَمْرٍ. سَلَامٌ هِى حَتىَ‏ مَطلَعِ الْفَجر
 
*وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُول یَأکلُ الطَّعامَ وَ یَمشی‏ فِی الأَسواق (فرقان/ 7)

پ.ن: از بچه‌های خوبِ «مجله چارقد» و از خانم «شادی رمضانی» ممنونم برای لطف‌شان؛ «وبلاگی که کتاب شد» +.


 
comment نظرات ()
 
قلبی که میانِ سرانگشت‌های اوست
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩۱
 
  • راستش توی زندگی‌ام بارها و بارها رسیده‌ام به این فراز که؛ قلبُ المؤمنِ بَین اِصبعی مِن اَصابعِ الرّحمن*. به این‌که قلب مؤمن میانِ سرانگشت‌های خدا می‌چرخد. شاید حتّی خیلی وقت‌ها خدا را با همین چرخش‌های قلبم شناخته باشم. همین دیگرگونی‌هایِ دلم.
  • البته که قلبِ همه دستِ خداست. قلب اهالیِ کفر هم. جایی- مثلاً- گفته که توی قلبِ کافرها نسبت به سپاهِ ایمان، ترس و وحشت می‌اندازد؛ ساُلقی فی قلوب الّذین کفرو الرّعب (انفال/ 12)و (آل عمران/151). گفته که به دلِ بعضی‌ها مهر می‌زند، قفل می‌زند، دیگر حتّی قدرت فهم و دریافت را از قلب‌شان می‌گیرد؛ یطبع الله علی قلب کلّ متکبّر جبّار (غافر/ 35). یا آن‌جا که؛ خَتم الله عَلی قلوبهم (بقره/7) یا این یکی؛ اِن یشأالله یختم علی قلبک (شوری/24).
  • اصلاً خدا حائل است میان آدم و قلبش؛ انّ الله یحولُ بین المَرء و قَلبِه (انفال/24).  اما حسابِ هر کس که بیاید و وارد زمره‌ی ایمان بشود فرق دارد. خدا قلبش را هدایت می‌کند. کشش‌های قلبی‌اش را راه می‌برَد. مبدأ میل آدم را دست می‌گیرد و عوض می‌کند؛ وَ مَن یُؤمن بِالله یَهد قلبه (تغابن/11). آن وقت، قلب، دیگر خودسر و هرزه‌گرد نیست.
  • این + را هم که یادتان هست، با هم خواندیم که؛ خدا یک جاهایی قلب آدم را- وقتی مؤمن باشد و راهش راست باشد- محکم نگه می‌دارد که از هم نپاشد. خداست که ربط می‌زند به دل. +
  • خلاصه این‌که یک کارگردانیِ بی‌رقیبی می‌کند توی عرصه‌ی قلب. کسی هم از پسش برنمی‌آید. حتّی اگر بنا به الفتی باشد، خداست که بین دل آدم و دل دیگری/ دل‌های دیگری الفت می‌اندازد؛ و اَلّف بین قلوبهم. این دیگر از آن شاهکارهاست که فقط کارِ خودِ خداست. به قول خودش اگر همه‌ی زمین را هم انفاق کنید و من نخواهم، بین دل‌ها الفت نمی‌افتد؛ لَو اَنفقتَ ما فِی الارضِ جمیعاً ما الّفت بینَ قلوبِهم و لکنّ الله الّف بینهم (انفال/ 63).
  • کارِ ما این وسط شاید فقط این باشد که کثیفی‌ها را از قلب‌مان بیرون بریزیم، بعد هم بهره‌مان را از ایمان زیاد کنیم، زیاد کنیم، بلکه قلب‌مان را بیشتر راه ببرد. میان سرانگشت‌های خودش به خوبی‌ها بچرخاند؛ به محبت‌ها و الفت‌‌های نورانی.

    * قلب مؤمن میان دو سرانگشت از سرانگشت‌های خداست، هر طور بخواهد می‌گرداندش. (بحارالانوار/ ج 72/ ص 48)

 
comment نظرات ()
 
لباس تقوا
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱
 

ای بچه‌های آدم! همانا برای شما لباسی فرو فرستادیم که زشتی‌هایتان را می‌پوشاند و مایه‌ی زینت شماست. و لباس تقوا از آن هم بهتر است...

  • درست همان موقع که دارد از خوبی‌ها و فایده‌های لباس حرف می‌زند، از این‌که لباس، هم بدی‌ها و زشتی‌ها را می‌پوشاند و هم مایه‌ی زیباییِ آدم است، یک‌باره قدّ فکر آدم را بلند می‌کند. قدّ دغدغه‌های آدم را بالا می‌بَرَد. این گریززدن‌های زیرکانه‌اش را دوست دارم. پشت‌بندش می‌گوید امّا مهم‌تر از این لباس، لباسِ تقواست. که بدی‌های باطن را می‌پوشاند. که هواهای نفس را لجام می‌زند. که یک زیبایی و جذبه‌ی باطنی و روحانی به آدم می‌دهد... راستی هم خواستنی هستند آدم‌هایی که لباسِ تقوا تن‌شان هست.
  • به هم‌سرها و هم‌سفرها می‌گوید شما دو تا برای هم لباس هستید. هنّ لباسٌ لکُم و انتم لباسٌ لهنّ (بقره/ 187). بعد ذهن می‌دود سراغ همان آیه‌ای که از لباس گفته بود و آدم یادش می‌آید که لباس، قرار است هم زشتی‌ها و بدی‌ها و عیب‌ها را بپوشاند و هم مایه‌ی زینت باشد. بعد آدم فکر می‌کند چه نعمت بی‌نظیری‌ست، داشتنِ هم‌سفری که هم بدی‌ها را بپوشاند و هم داشتنش زیور و زینت باشد. بعدترش آدم فکر می‌کند، هم‌سفرها وقتی لباس‌های خوبی برای هم‌اند که لباسِ تقوا تن‌شان باشد.  


بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم
یا بَنی‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِکَ خَیْرٌ


 
comment نظرات ()
 
بگو خداست
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۱
 

بگو چه کسی شما را از تاریکی‌های خشکی و دریا می‌رهاند در حالی‌که او را به زاری و در نهان می‌خوانید؟! ... بگو خداست که شما را از آن و از هر اندوهی می‌رهاند، (اما) باز شما شرک می‌ورزید.

این اعتراف‌گرفتن‌های قرآن توی ماجرای خداشناسی را دوست دارم. این‌که لحظات سختِ اضطرار را ترسیم می‌کند و سؤال‌هایی می‌پرسد که برایشان جز «خدا» جوابی نیست.

• پس چه کسی شما را از تاریکی‌ها و حیرت‌های خشکی و دریا نجات می‌دهد؟! آن‌وقت‌هایی که با ناله و زاری صدایش می‌زدید؟ (انعام/ 63)
• پس چه کسی آدم درمانده را- وقتی صدایش می‌زند- اجابت می‌کند؟! گرفتاری‌اش را برطرف می‌کند؟! دردش را دوا می‌کند؟! (نمل/62)
• پس چه کسی به همه پناه می‌دهد و خودش در پناه کسی نیست؟! (مؤمنون/88)

بعد خودِ قرآن می‌گوید «بگو خداست»؛ قُلِ الله. خودِ قرآن می‌داند که حتی اهالیِ کفر هم در جواب این سؤال‌ها می‌گویند خدا؛ سَیقولونَ لله.

داشتم فکر می‌کردم لحظه‌های اضطرار، با همه‌ی دردشان، لحظه‌ها‌ی خوبِ خداشناسی‌اند. لحظه‌های نابِ پیداکردنِ خدا وسطِ هزارویک الهه‌ و رب رنگ‌رنگِ قلب. لحظه‌‌های نورانیِ نمایان شدنِ توحید از لابه‌لای لایه‌های کفر و شرک... داشتم فکر می‌کردم چه شیرین است آن لحظه‌ای که قلب، «یافتمش» سر بدهد. که بگوید؛ «خدا»ست.
 
بسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم
قُل مَن یُنَجِّیکُمْ مِن ظُلُماتِ الْبَرّ وَ البَحرِ تَدعُونَه تَضَرّعاً وَ خُفیَه...قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیکُم مِنها وَ مِن کُلِّ کَربٍ ثُمّ انتُم تُشرِکُون


 
comment نظرات ()
 
این جبرِ شیرین
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱
 

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! روزه بر شما نوشته شده...

  • توی رابطه‌ی عبد و مولا، وجوهی از جبر و اجبار، توی تکوین و تشریع، وجود دارد که وقتی دقیقش می‌شوی و با عینکِ مناسباتِ عبد و مولایی می‌کاوی‌اش، شیرین است. این را خیلی دوست دارم که قرآن می‌گوید کُتبَ علیکمُ الصّیام.  هیچ راه برو و برگردی ندارد وقتی بگوید؛ روزه بر شما نوشته شده. یک لحن آمرانه‌‌ی مولایی دارد. از آن‌ها که حق اعتراض و چون و چرا برایت باقی نمی‌گذارد. باید گردن کج کنی و بگویی: «چشم، هر چی شما بفرمایید»! چون جز آن‌که مولاست، مربّی هم هست. مجبوری دل بدهی به تربیتش. وقتی دلش خواسته تو را با یک‌ماه روز‌ه‌داری برای تقوا تربیت کند. وقتی دلش خواسته تربیتش با نخوردن و نیاشامیدن و لذّتِ دنیوی نبردن باشد. وقتی آخرِ همین آیه باز هم با لحنی بینابین خوف و رجا گفته؛ لعلّکُم تتّقون. بلکه با تقوا بشوید. شاید!
  • من این مهمانیِ اجباری که گریزی از آن نیست، که نمی‌شود به هیچ بهانه‌ای دعوت به آن را رد کرد، که اگر رد کنم مؤاخذه و عقاب می‌شوم، من هم‌این اجبار را دوست دارم؛ وقتی جبرکننده تو باشی. شهر آنِ توست، شاهی/ فرمای هر چه خواهی...


یا ایّها الّذینَ آمنوا کُتِبَ علیکُمُ الصّیام...


 
comment نظرات ()
 
... و با سجده وارد شوید
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱
 

و (به خاطر بیاورید) زمانى را که گفتیم: «در این شهر [بیت المقدس‏] وارد شوید و از نعمت‌هاى فراوان آن، هر چه می‌خواهید بخورید و از درِ آن، با سجده (خضوع و خشوع) وارد شوید و بگویید: «خداوندا! گناهان ما را بریز» تا خطاهاى شما را ببخشیم.

• فکرش را بکن! بعدِ سال‌ها حیرت و در به دری، بعد سال‌ها که بنی‌اسرائیل توی بیابان‌های نافرمانی سرگردان بوده‌اند، خدا این جمله‌ها را برایشان فرستاده باشد...

• امروز که داشتم از آیه‌های «بقره» می‌گذشتم، از ماجراهای تو در تویِ موسی (ع) و بنی‌اسرائیل، فکر کردم خطابِ مهربانِ این آیه‌، فارغ از ماجرای بنی‌اسرائیل و ورودشان به بیت‌المقدس، انگار برای امروزِ ما گفته شده باشد، برای همین امروز که واردِ شهرِ قشنگِ خدا شده‌ایم؛ و إذ قُلنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَریَه؛ گفتیم به این شهر داخل شوید فَکُلوا مِنْها حَیْثُ شِئْتم رَغَداً؛ و از نعمت‌های فراوانِ آن بهره‌مند شوید وَ ادْخلوا الْبابَ سُجَّداً؛ و از درِ آن با سجده وارد شوید و بگویید؛ خدایا! گناهانِ ما را بریز، تا خطاهای شما را ببخشیم.

• داشتم فکر می‌کردم حالِ ما بعدِ یازده ماه سرگردانی و دوری، مثل حال بنی‌اسرائیل است توی آن حیرت‌ها و ظلمت‌های نافرمانی‌. وقتی بعد آن همه دربه‌دری، به وادیِ مقدس رسیدند... به شهر خدا رسیده‌ایم. به وادیِ امنِ خدا، باید با سجده وارد شویم.

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ
وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَ سَنَزیدُ الْمُحْسِنین

پ.ن: فکر می‌کنم رسیدنِ رمضان‌الکریم را بیشتر از همه باید به خودِ قرآن تبریک گفت. بهارش آمده!


 
comment نظرات ()
 
مرزهای مملکتِ خدا
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩۱
 

و هر کس از مرزهای الهی پای فراتر نهد، یقیناً به خودش ستم کرده است...

• ایمان که می‌آوری، شهروندِ مملکتِ خدا می‌شوی. برایِ این‌که مقیم این مملکت بمانی، قاعده و قانون‌هاش را باید خوب بشناسی و خوب مراعات کنی. همه‌ی همه‌اش را. نمی‌شود هم بگویی بعضی‌هاش را قبول دارم، بعضی‌هاش قبول نیست1. قرآن خیلی جاها از احکامِ الهی، به حدود و مرزهای خدا تعبیر می‌کند.2 با این حساب، گناه و نافرمانی یا رعایت نکردنِ احکام الهی، به این می‌مانَد که از آن مرزها خارج شده باشیم. برای بازگشتِ دوباره البته همیشه راه هست؛ «توبه». امّا راستش آدم از این می‌ترسد که یک‌دفعه خیلی از آن مرزها فاصله بگیرد. دور بشود. آن‌قدر که راهِ برگشت یادش نمانده باشد.    

• خواستم بگویم ماها شهروندهای خوبی برای مملکتِ تو نبوده‌ایم، با این‌که نمک‌گیرِمان کرده‌ای، مدام از این مرزها رفته‌ایم و برگشته‌ایم. با این‌همه، تو هیچ‌وقت به اهالیِ مملکتت ظلم نکرده‌ای3 . تعدّی نکرده‌ای. همیشه‌ هوایشان را داشته‌ای. خواستم بگویم هوایمان را داشته باش کمتر پا از مرزهای کشورت بیرون بگذاریم. هوایمان را داشته باش خیلی دور نشویم، مقیم مملکتِ دیگری نشویم. ماها را با همه‌ی نافرمانی‌هایمان مقیمِ مملکتِ خودت بخواه.     

بسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم
... وَ مَن یتعدّ حدودالله فقَد ظَلَم نَفسَه

پ.ن.

1. اَفتؤمنونَ ببَعض الکِتابِ و تکفرونَ ببعض فما جزاء من یفعل ذلک منکم الّا خزیٌ فی الحَیوه الدّنیا و یوم القیامه یردّونَ اِلی اَشدّ العذاب... (بقره/85)

 2.بقره/187- بقره/229- بقره/ 230- نساء/13نساء/ 14- توبه/97- مجادله/4- طلاق/1

 3. مَن لا یعتدی عَلی اهلِ مملکته (عبارتی در وصف حضرت حق که در چندین دعا آمده است)


 
comment نظرات ()