برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

ای ماه نو که در راهی...
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸
 

و برای ماه منزلگاه هایی تعیین کردیم تا دوباره مثل شاخه خشک خوشه خرما برگردد...

می آیی، آنقدر ناز و لطیف که شبِ اوّل، نگاهِ این همه چشمِ نامحرم به آن همه ظرافت و لطافت و ناز را غیرتِ آسمان برنمی تابد، آنقدر که عجول و مضطرب، چادر سیاهش را می کشد به رویِ آن همه زیبایی... شب دوم و سوم، آرام که آسمان نفهمد، از گوشه چادر سرکی می کشی... شبِ چهاردهم پرده را به تمامی از رخ می افکنی و زلف در دست صبا و ... بیچاره آسمان...

می آیی دوباره و من رو در روی تو، آرام که آسمان، نجوایمان را نشنود، دعای چهل و سوّمِ صحیفه امام چهارم را می گشایم: سلام مخلوقِ مطیع و فرمانبردارِ خدا...ایها الخلق المطیع، الدّائب السریع...

این بار که با ناز بیایی می گویند هم نامِ چشمه ای هستی در بهشت: شیرین تر از عسل، سفیدتر از شیر...چه فرقی می کند؟ برایِ من، همین امشب هم که دلِ آسمان بی قرارِ توست، همین امشب هم که این ستاره ها هی سرک می کشند و چشمک می زنند، بوی ِجامِ این باره ات مستم کرده...پس نگو که همان ماهی با همان باده...این دو سه شب را میهمان کدام میکده می شوی؟

از همین امشب، نجوای "یا من ارجوه لکل خیر..." سرخوشم کرده...می بینی؟ همین امشب، نیامده، بی تابِ آمدنت، رویِ سجّاده، دهانم به زمزمه اش حلاوت گرفت و باران باران، ستاره برایِ خالقِ تو ...هم او که از بس مهربان است، هر که را هم درِخانه اش به گدایی نیامده، می بخشد، هر که را هم که نمی شناسدش:یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحنناً ...آآآه ای مهربانی ات فراگیر!... ای آنکه از تو فقط مهربانی انتظار می رود.: یا من ارجوه لکلّ خیر!...از همین امشب بی تابم برای "لیلیِ رغایب" ت که به اشتباه شبِ آرزوهایش خوانده اند و تو می دانی رغایب کجا و آرزوها کجا؟

می آیی و شبِ سیزدهم، مستجار را به تماشا می نشینم که چگونه برمی شکافد از آمدن ابوتراب ...شبِ چهاردهم که پرده را به تمامی از رخ برمی افکنی، خلایق در میانه ایام البیض مست و حیران می شوند: معتکفین خلوتخانه عشق... شبِ پانزدهم که دوباره ذرّه ذرّه زلف هایت را بپوشانی، زمزمه های امّ داوود گره های دلم را روانه کرده است تا ضریحِ استجابت...راستی روزه های ایام البیضِ تو در حلاوت چه کم از روزه های ماهِ خدا دارند؟

می آیی و من دوباره هواییِ مسجد جامع شیراز می شوم، ‌با هزار هزار زمزمه جوانِ عاشق که در و دیوار مسجد را به سماع می آورد، آآآآه کجایید اعتکاف های مسجدِ جامع؟ کجایید ایام البیض هایی که من هنوز هم از عطرتان سرمستم؟...کجایید نجواهای "یا من ارجوا"؟ کجایید قنوتِ نمازهای مهر خورده به یاسین و تبارک و توحید که آن سه شبِ میانه، هزار هزار پیچک در دلم می رویاند؟...کجایید زمزمه های هزارگانه توحید و تهلیل؟...کجایید روزه های پنج شنبه و جمعه و شنبه؟...به من بازگردید...به من بازگردید دوباره که ماهِ نو با ناز می آید.. بیایید و این همه ناز را متاعی باشید برای خریدن نه، برای آبروداریِ نشستن در صفِ خریداران...

می آیی و شبِ بیست و هفتم، ندای اقرأ میان زمین و آسمان می پیچد و پیامبری که خواندن نمی دانست، سرمست باده های آسمانی، چله نشینیِ حراء را به در می آید و این آیه ها، تولدشان را جشن می گیرند.

آه که می آیی و از شبِ بیست و هشتم، آقا که با حرمِ جدش، با شهرِ پیام بر، وداع کند و قدم در آن راهِ بی برگشت بگذارد، سرگشتگی های دل من هم شروع می شود...آه که دوباره دلم با تکان شترهای این کاروان، ناآرام می شود تا اربعین...آه که دوباره با این پای برهنه ناتوان باید راهی بشوم... توانم نمی بخشی؟ از رجب تا محرم، پای ناتوان و برهنه، بی توشه، چطور به کاروانِ آقا اقتدا کنم؟

می آیی، آنقدر ناز و لطیف که بی توشه و بی متاع، مرا توانِ خریدن آن همه ناز که چه بگویم، تابِ نگریستن هم نیست، ترنّمِ گریستن ولی هست...بیا و بزرگی کن و گوهرِ این قطره ها را بگیر و مرا هم در زمره خریدارانت بنویس: در زمره رجبیّون.

بسم الله الرحمن الرحیم...والقمر قدّرناه منازل حتّی عاد کالعرجون القدیم

پ.ن

پیشاپیش تبریک عجولانه من را برای آمدن پرناز این ماهِ زیبا بپذیرید...بیایید توشه هایمان را با هم یکی کنیم، شاید توانی بشود برای خریدنِ این همه ناز. در پیمانه هایتان من را هم سهیم کنید.

راستی آن دعای چهل و سوم صحیفه را بخوانید، ببینید امامِ چهارمِ من و شما چه نجواهای عارفانه و موشکافانه ای با ماهِ نو داشته اند.

راستی تر، رجب را «رحب الاصب» می گویند،‌خیلی تعبیر لطیفی ست، معادلِ ناقصِ فارسی اش می شود: ریزش رحمت.


 
comment نظرات ()