ای اهل ایمان از خدا پروا داشته باشید و هر کس باید بنگرد که برای فردایش چه پیش فرستاده است و از خدا پروا داشته باشید...
قرار بود بهرهمان از یک ماه روزهداری تقوا باشد، یادتان هست؟ لعلّکم تتّقون. قرار بود روزه بگیریم بلکه باتقوا بشویم. اهل پروا بشویم. از خدا آنطور که شایسته مقامش هست حساب ببریم و حدودش را رعایت کنیم. همانطور که او خودش هم با ما آنطور که شایسته خداییاش هست رفتار میکند، خودش هم اهل تقویست؛ ذکر قنوت دیروز را که یادتان نرفته؛ اللهمّ... اهل التّقوی و المغفره.
حالا که بساط مهمانی تمام شد و بهار قشنگِ این آیهها هم، حالا که کاسهام را نگاه میکنم که بهرههایم را حساب و کتاب کنم، میبینم اگر توی کاسهام بهرهای از تقوا نباشد، قافیه را باختهام. همه این بیست و نه روز بیحاصل و بیفرجام. نکند نباشد!
ادبیات عرب میگوید ریشهاش از «وقایه» است. راغب در المفرداتش میگوید وقایه یعنی نگهداری اشیاء در برابر چیزهایی که به آنها ضرر و یا آزار میرساند. حقیقتِ پنهانشده در تقوا هم همین است رفقا. مراقبت و نگهداری. شاید هم مشکلمان از کمی معرفت باشد وگرنه من که هر قدر فکر میکنم در میان مخلوقات خدا و مصنوعات بشر چیزی حسّاستر و ظریفتر از روح انسان پیدا نمیکنم که مراقبت و نگهداری بخواهد. حالا وقتی خدا هم وارد ماجرا بشود و تقوا بشود تقوای الهی و قرار باشد به خاطر درک عظمت خدا از آنچه شایسته محضرش نیست پرهیز کنیم، کلاسِ ماجرا خیلی بالا میرود. میشود همین تعبیر اتّقوالله. که هم معرفت خود میخواهد و هم معرفت خدا. و مگر این دو یکی نیست؟؛ من عرف نفسه فقد عرف ربّه.
اصلاً تقصیر من نیست، تقصیرابن آیههاست که هی جلوی چشمهای آدم میروند و میآیند و هی میگویند: اتّقواالله. چند بار توی چند آیه گفته باشند اتّقواالله خوب است؟ لابد ما عاقل نیستیم وگرنه «العاقل یکفیه الاشاره». حقّ بزرگتری باشد انگار که وقتی کوچکتری مقابلش هست، او را تمام و کمال به حساب بیاورد. هر قدر بزرگتر، حق بیشتر. حقّ خدا باشد انگار تقوی. که بزرگیاش را به حساب بیاوریم. همین آیهها میگویند: اتّقواالله حقّ تقاته...حق تقوای خدا را به جا بیاورید. اینجای ماجرا برای ما حقنشناسها سخت میشود. برای ما بیمعرفتها.
برای ما که قدّمان نمیرسد، دیوار را پایینتر هم آوردهاند، برای ما که جیبمان نمیرسد، ارزانترش کردهاند، حالا حقّ تقوای الهی را تمام و کمال نمیتوانیم، به قدر توانمان، به قدر بهرهمان،به قدر معرفتمان، گفتهاند حالا فاتّقوالله ما استطعتم؛ هر قدر میتوانید از خدا پروا کنید در محضرش... این آیهها از همان آیههاست که خجالتکُش میکند آدم را...مثل همان فاقرؤا ما تیسّر منه.
شما را نمیدانم. برای من حجّت از آنجایی تمام میشود که این آیهها برای هدایت اهل تقوا آمدهاند. برای موعظه اهل تقوا، برای یادآوری به اهل تقوا. اصلاً گویی برای اهل تقوا. هدیً للمتّقین. موعظه للمتّقین. تذکره للمتّقین. من از آنجایی میفهمم چقدر بیچارهام اگر کاسهام از تقوا پر نشود، که میفهمم همه معجزه رسولِ خاتم، همه این کتاب با آیههای خواستنی و دوست داشتنیاش، با آیههای خوف و رجایش، با آیههای بیم و انذارش برای اهل تقوا مایه هدایت و موعظه و یادآوریست. و من بیبهره میمانم از معجزه این کتاب اگر اهل تقوا نباشم. نه حتّی از آنجایی که میگوید خدا به پول و مال و مقام و قد و قیافه و نژادتان نگاه نمیکند، تقوای شماست که برای خدا مهم است، بهترینتان باتقواترینتان است: اکرمکم عندالله اتقاکم. نه حتّی آنجا که میگوید بهشت با همه دبدبه و کبکبهاش،با همه اوصاف رویاییاش مهیّای اهل تقوا شده است؛ اعدّت للمتّقین. نه حتّی از آنجا که میگوید: والعاقبه للمتّقین. عاقبت با الف و لامش، برای اهل تقواست. عاقبت به خیری برای اهل تقواست: و انّ للمتّقین لحسن مآب. نه حتّی از آنجا که میگوید اگر تقوا داشته باشید، قدرت تشخیص میدهیم به شما، آن هم برای این دنیای پرشبهه و پرفتنه: ان تتّقوالله یجعل لکم فرقاناَ، نه حتّی از آنجا که میگوید برکات آسمان و زمین را برایتان نازل میکنیم اگر تقوا داشته باشید؛ لفتحنا علیهم برکات من السّماء والارض. نه حتّی از آنجا که میگوید کسی که اهل پروا بشود بن بست ندارد؛ و من یتّق الله یجعل له مخرجا. نه حتّی از آنجا که میگوید، کسی که اهل پروا بشود روزیاش از جایی که فکرش را نمیکرده میرسد؛ ویرزقه من حیث لا یحتسب. نه حتّی از آنجایی که میگوید کسی که اهل پروا باشد، زندگیاش را، کارهایش را آسان میگذرانیم؛ و من یتّق الله یجعل له من امره یسرا... نه، گفتم که، همان هدیً للمتّقین بودن این کتاب برایم کافی بود اگر اهل بودم.
نمیدانم چهقدر توی این بیست و نه روز، پشت صحنه، پروا را تمرین کردهایم رفقا. پشت صحنهای که هر سال خدا شرایطش را برایمان مهیا میکند بلکه از پس نمایش زندگیمان بربیاییم. فقط میدانم صحنه دیر یا زود برچیده میشود و پرده نمایش ما هم بسته میشود. بوی الرّحمن همهمان توی فضا پیچیده. همانقدر بردهایم که تقوا داشتهایم. تقوا نداشته باشیم باختهایم.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
یا ایها الذین امنوا اتّقو الله و لتتنظر نفس ما قدّمت لغد و اتّقوالله ان الله خبیر بما تعملون. حشر 18
یا ایّها الّذین امنوا اتّقوا الله حقّ تقاته... آل عمران 102
فاتّقوالله ما استطعتم...تغابن 16
ان تتّقوا الله یجعل لکم فرقاناً. انفال 29
و من یتّق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب طلاق 2 و 3
و من یتق الله یجعل له من امره یسرا طلاق 4
انّ العاقبه للمتّقین هود 49
پ.ن
هدی للمتّقین بودن قرآن وقتی من را میسوزاند که خطبه متّقین را میخوانم. تازه باور میکنم هنوز اندر خم یک کوچه هم نیستم. اگر وصف حضرت امیر از متّقین نبود، حقیقت ماجرا معلوم نمیشد.خواندهاید خطبه متّقین را حتماً. اهل نیستیم اگرنه مثل همّام صعق صعقه کانت نفسه فیها. موعظهاش که بلیغ است رفقا. ما اهل نیستیم. هکذا تصنع المواعظ البالغه باهلها.
از دوستان خوب هیئت وبلاگی سبو به خاطر ابتکار عمل دوبارهشان در این فضای مجازی ممنونم، به خاطر حرکت فطرانه و به خاطر جا دادن این وبلاگ و این پست در جمع باصفای هیئت. و از میادندار این بار هیئت؛ جناب چای نبات. لینک مطالب زیبای بقیه دوستان با موضوع فطرانه را هم در پست اخیر همین وبلاگ میتوانید بیابید و بخوانید.
نظرات ()