برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

وقتی دینمان کامل شد...
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸
 

فقط این نبود که دستور بدهد همه بایستند، آن هم دقیقاً سرِ چهارراهِ  شام و مدینه و کوفه و مصر، پیک فرستاده بود که همه آنها که رفته اند برگردند و همه آن ها که نرسیده اند زودتر خودشان را برسانند. ده ها هزار نفر را نگه داشته بود زیر آفتاب داغِ آن جا که چند ماهِ بعد، دخترش وقتی درِ خانه مهاجرین و انصار را یکی یکی می زد و آن ها دلیل می خواستند، بگوید: «هَل تَرَکَ اَبی یوم غدیر خم لاحدٍ عذراً؟» : پدرم مگر روز غدیر برای کسی هم عذری باقی گذاشت؟

فقط این نبود که جبرییل گفته باشد؛ بگو برای مردم آن چه را بر تو نازل کرده ایم؛ بلّغ ما انزل الیک. که او برود بالای منبر و مثل همیشه، آن چه جبرییل درِ گوشش نجوا کرده بود، برایِ مردم بخواند. نه، ماجرا خیلی جدی تر از این حرف ها بود. این بار جبرییل، سه بار آمده بود؛ انَّ جبرییل هَبَطَ اِلَیّ مراراً ثلاثاً. این بار پیام را اگر نمی رساند، رسالتش ناتمام می ماند، و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته.

فقط این نبود که جبرییل پیام را آورده باشد و او پذیرفته باشد. ترسیده بود؛ آدم حسابی ها و اهل یقین های این جماعت از تعداد انگشتانِ دست هم کمتر بودند و او از شیطنتِ خیلی ها ترسیده بود. از کم ظرفیتی و کم یقینی و نفاقِ خیلی ها ترسیده بود و از جانِ علی... از خدا خواسته بود معافش بدارد از این مأموریت؛ لِعِلمی بقلّه المتّقین و کثره المنافقین و اِدغال اللّائمین و حیل المستهزئین. امّا این بار خدا حسابِ ترسِ او از شیطنتِ خیلی ها را هم کرده بود، جبرییل برگشته بود و گفته بود:  والله یعصمک من النّاس.

فقط این نبود که بایستد بالا و بپرسد معاشر النّاس! من اَولی بکم من اَنفسکم؟ که جماعت جواب بدهند پیامبر است که اولویت دارد بر مؤمنان. النّبیّ اَولی بِالمؤمنینَ مِن اَنفسِهِم. خواسته بود این آیه را از نبوت به ولایت تسرّی بدهد و راه بر بهانه جویی هایِ خاتمیّت را با ولایت ببندد، این همه ماجرا بود؛ من کنتُ مولاهُ فهذا علیٍّ مولاه.

ولی نه... همه ماجرا این نبود. جبرییل دوباره که آمده بود و خوانده بود: الیوم اکملتُ لکُم دینُکم و اتممتُ علیکُم نعمتی و رَضیت لکم الاسلام دیناً. او رو کرده بود به معاشر النّاس و خودش تفسیر کرده بود آیه را؛ انّما اکمل الله دینکم بامامته فمن لم یأتمّ به و بِمَن یقوم مقامه مِن وَلَدی مِن صلبه اِلی یَوم القیامه وَ العرض علی الله عزّ و جلّ فاولئک الّذین حبطت اعمالهم فی النّار و هم فیها خالدون. اینجا دیگر شاید نفس راحتی کشیده بود که گفته هر آن چه باید می گفته. که تا روز قیامت هیچ مؤمنی بی ولیّ نمانده و هیچ عذری برای کسی باقی نمانده است. که دین کامل شد برای آنها که پذیرفته اند ولایت علی(ع) و فرزندانش را. اسلامِ کامل معنا شده بود و حالا دیگر من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فی الآخره من الخاسرین.

می دانی رفیق! حالا هم، فقط این نیست که بگویی اشهدُ انّ علیّاً ولیّ الله و خلاص. قواعدِ بازی خیلی سخت می شود همین چند کلمه را که بر زبان می آوری. می گویی نه، برو از صورتِ آفتاب سوخته ابوذر در ربذه بپرس، یا از زبانِ بریده ابن سکیت، یا دست های بریده عمّار، و هزاران هزار پیکرِ بی سرِ علوی که توی کوچه پس کوچه هایِ تاریخ، جرزِ دیوارها شده و اندودِ چاه ها و دخمه ها... اصلاً چرا این قدر دور؟ برو توی همین قرن بیست و یکم، چند کیلومتر آن طرف تر از زن ها وبچّه ها و اهالی یمن بپرس قیمتِ حقیقیِ اشهد انّ علیّاَ ولیّ الله را. یک جایِ کار می لنگد وقتی این دو سه کلمه را راحت می گوییم و شب ها هم راحت می خوابیم و آب خوش هم راحت از گلویمان پایین می رود. این چند کلمه را گذاشتند که ما قرار نگیریم تا تمام بشود این سلسله نور، تا مستقر بشود ولایتِ حقّ آخرینشان روی زمین، تا طاقت نیاوریم ولایتِ استکبار و استعمار را. امامتِ‌ کفر را.
اصلاً می گویی نه؟ برو از اهالیِ همین کاروانی بپرس که چند روز پیش راهشان را از کوفه برگرداندند و عازم کرب و بلا شدند... می دانی رفیق! خون‌های آن هفتاد و دو نفر قیمتِ حقیقیِ اشهد انّ علیّاً ولیّ الله بود.

   
بسم الله الرحمن الرحیم
یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ.

الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِیناً...

پ.ن
عید قشنگ همه تان مبارک. فردا صبح بروید زیر آسمان صافِ خدا، یک نفسِ عمیق بکشید و همه وجودتان که از شادی و شکر پُر شد، با همه سلّول ها و رگ ها و شریانهایتان بلند بگویید: الحمدلله الّذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیرالمؤمنین. چه منّتی گذاشتند بر ما...ساداتِ عزیز، انتسابِ قشنگ شان را رو کنند بی زحمت که ما هم عیدی مان را گرفته باشیم و هم مقادیرِ زیادی حسودی مان بشود؛ و مِن شرِّ حاسدٍ اذا حسد!!!  

شاید وقت بهتری پیش نیاید که درود بفرستیم بر مرد بزرگ معاصرمان که همه عمرش را برای تثبیت حقانیت غدیر گذاشت و برای تدوین بیست جلد الغدیرش، ده هزار کتاب را از باء بسم الله تا تای تمّت خواند و به صد هزار کتاب رجوع کرد و از هند و پاکستان تا مصر و مغرب و عراق را مهاجر شد. رضوان خدا بر روح بلند علامه امینی(ره).   

دلم نجف خواست...همین.
 


 
comment نظرات ()