برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

پرده چهاردهم: وقتی پیله‌ها ضخیم می‌شوند...
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸
 

(١) قصه پرواز، قصه دل بریدن و دل کندن است. هر که بیشتر دل می‌کند، زودتر می‌رسد، بهتر می‌رسد. برای من و تو که پیله‌های‌مان آن‌قدر ضخیم شده که رویای پروانه‌شدن را از یادمان برده، فقط یک راه مانده؛ دل کندن، ‌دل‌بریدن. آن بالا خودمان را می‌خواهند، رفقا. بی‌هیچ تعلق و وابستگی. رهایِ‌ رها. مانده من و تو بگردیم و جنس این پیله‌ها را بشناسیم. تار و پودهایش را بشکافیم؛ پول، خانه، ماشین، لباس، شهرت، مدرک، مقام، خانواده...    

بسم الله الرّحمن الرّحیم

قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَآؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ...

(٢) چشم توی چشم آقا بود. داشت پیله‌هایش را یکی یکی می‌شکافت: آقا این اسبم که از آن اسب‌های چابک و بی‌نظیر است برای شما. این شمشیرم که تیز و برنده است، این کیسه‌های... آقا نگاهش کردند و آه کشیدند. اسبت را می‌خواهیم چه‌کار عبدالله! خودت را می‌خواهیم. خودش را از آقا دریغ کرد. پیله‌هایش خیلی ضخیم بود انگار. پرواز یادش رفته بود. اسمش عبیدالله بن حرّ جعفی بود.

پ.ن
پایان‌نامه‌م که تمام شد انگار بهانه من برای کربلا رفتن تمام شده باشد، این یک ماه، هی پاسپورتم را نگاه می‌کردم و آه می‌کشیدم. تاریخ روادید اعتیادی عراق که بزرگوارانِ ستاد بازسازی در طول پایان‌نامه، زحمتش را کشیده بودند، آخر دسامبر 2009 بود. دنبال بهانه بودم. شاید هم نیم‌نگاهی از آقا. نمی‌دانم کدامتان دعای من را آمین گفتید وسط پرده‌خوانی‌ها که «پرده چهارم» (+) را توی دومین سوگواره وبلاگ‌نویسان عاشورایی پسندیدند و دیروز توی اختتامیه، اسم من را هم میان 14 مسافر کربلا خواندند. (+) دعا کنید زودتر راهی بشود این دل که هیچ کجا برایش کرب و بلا نمی‌شود...


 
comment نظرات ()