برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

زمامدارِ من تویی؟؟؟
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

قبول: می نشینم و زندگی ام را تدبیر می کنم...فکر می کنم آدمی هستم برایِ خودم...

راست می گویی: هزار تا هدف بزرگ و کوچک ردیف می کنم توی ذهنم و بعد طبقه بندی هم می کنم: دراز مدت، میان مدت، کوتاه مدت!...خب ولی باز هم خیلی...اصلاً قبول: هزار تا راهبرد و سیاست هم ردیف می کنم تا مثلاً به اهدافم نزدیک شوم! خیلی خنده دار هست، نه؟...بعد هم راه می افتم از صبح تا شب: می روم، می خوانم، می نویسم، دانشگاه، پروژه، شرکت، پایان نامه...

من که اعتراف کرده بودم هزار بار جلوی چشمان خودت، رو به همین آسمان آبی ات، اعتراف نکردم؟...همان هزار باری که خسته شده ام: زمین خورده ام، مستأصل شده ام...یادت هست؟ چند بار من را دیده ای که صورت بارانی ام را به بالا بلند کرده ام و از تو به تو شاکی شده ام که: آخر کجا آوردی مرا؟؟ اینجا که جای من نیست!...دلم باغِ ملکوت می خواهد...یادت هست؟ چند بار گفتم بیا و تدبیر کن زندگیِِ من را؟ بیا و مدبّر زندگی من، تو باش؟ تو هم خندیدی و گفتی: تا حالا مگر خودت بوده ای؟...

خب راست می گویی ولی هر هزار بار دوباره رفته ام پیِ کارِ خودم و دوباره نشسته ام برای خودم برنامه ردیف کرده ام و هدف و سیاست و استراتژی...اصلاً با من چه باید بکنی؟ که بفهمم، که بدانم تدبیر کننده تویی نه من! که بدانم مهار هستیِ من، زمامِ من در دستانِ توست! ...آآآه با من چه می خواهی بکنی؟...با من که نمی فهمم...نمی فهمم!

همان بهتر که گه گداری: مثل همین امشب، آیه ای: مثل همین آیه، سیلی گونه گوشم را بنوازد: گوشم را نواختن هایت صفاست!

بسم الله الرحمن الرحیم...ما من دابّةٍ الّا هو آخذٌ بناصیتها...

پ.ن: نمی خواهم دعوای جبر و تفویض راه بیاندازم...خودم هزار بار توی کوچه پس کوچه هایش زمین خورده ام...می دانم: لا جبرٌ و لا تفویض بل امرٌ بین الامرین.می بینید چه خوب درسم را بلدم؟!!!...درد ِدلی بود. آمد و رفت. همین. آیه را بچسبید!


 
comment نظرات ()