برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

و امّا بعد... 7: روز جدایی
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩
 

‌همه این باطل‌هایی که گاه در لباس حق نمایانده‌ایم، همه این نفاق‌های نهان‌شده، این لباس‌های اخلاصِ بر تنِ ریا پوشانیده شده، این هزاررنگ‌های در پسِ یک‌رنگی پنهان‌شده، این مسلمانی‌های آمیخته با شرک و کفر و نفاق، این نفاق‌های آمیخته با ایمان و شرک، این اختلاط‌ها، همه این صفوف در هم آمیخته حق و باطل، راست و ناراست، پاک و ناپاک، یک روز از هم جدا خواهد شد. غربال آن روز آن‌قدر هست که ذره‌ای حق و ناحقی، پاکی و ناپاکی، خالصی و ناخالصی را به‌هم‌آمیخته برنتابد. آن روز، روز جدایی‌ست. روز فاصله، روزِ فصل.

 

لِأَیِّ یَوْمٍ أُجِّلَتْ لِیَوْمِ الْفَصْلِ وَمَا أَدْرَاکَ مَا یَوْمُ الْفَصْل
 مرسلات/12-14

‏ إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقَاتُهُمْ أَجْمَعِینَ
دخان/ 40

إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کَانَ مِیقَاتاً
نبأ- 17

پ.ن:
و امّا بعد...1(+)

و امّا بعد...2(+)

و امّا بعد...3(+)

و امّا بعد...4(+)

و امّا بعد...5(+)

و امّا بعد...6(+)
 


 
comment نظرات ()
 
آن کتاب مبارک
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٩
 

(1) یک‌بار همین‌جا برایتان گفته بودم کتاب‌ها خیلی با هم فرق دارند،(+) یادتان هست؟ توی آن دسته‌بندی‌ها این را هم بگنجانید که بعضی کتاب‌ها همه‌جوره مبارک‌اند! از صفحه صفحه‌شان برکت می‌بارد. هر قدر ظرفت بزرگ‌تر باشد بهره‌ات بیشتر می شود. اصلاً کلمات‌ش را که نگاه می‌کنی،‌ می‌خوانی، با دقّت می‌خوانی، به جمله جمله‌اش که فکر می‌کنی، بعد سکوت می‌کنی، به حرف‌هاش که اعتماد می‌کنی و می‌خواهی عمل کنی، قلبت مطمئن می‌شود، آرام می‌شوی، ایمان‌ت زیاد می‌شود، به راه می‌آیی. تازه به تازه. نو به نو. گفتم که بعضی کتاب‌ها مبارک‌اند! کتابً انزلناهُ الیکَ ‌مبارکٌ.

(2) بعضی کتاب‌ها نویسنده‌شان هم خاص است انگار. اصلاً بعضی کتاب‌ها را فقط به هوای نویسنده‌اش باید بخری و بخوانی. بعد ردّپای او را توی صفحه صفحه کتاب احساس کنی. بعد دلت لبریز بشود از هوایِ صاحب کتاب. بعد هر قدر که بیشتر آن کتاب را بخوانی دلت بیشتر گره بخورد به او. اصلاً بعضی کتاب‌ها، نویسنده‌شان، صاحب‌شان، مبارک است! تَبارکَ‌ الّذی نَزَّلَ الفُرقانَ عَلی عَبده.

(3) مثلاً حتّی حال و هوای جایی که آن کتاب آن‌جا نوشته شده هم فرق دارد. اصلاً بعضی کتاب‌ها جای خلق‌شان، جای نوشته‌شدن‌شان هم مبارک است! ببکّه مُبارَکاً.

(4) بعضی کتاب‌ها توی شبی آورده می‌شوند که آسمان و زمین محل رفت و آمد فرشته‌هاست. توی شبی که عرصه زمین تنگ می‌شود از تراکم فرشته‌ها؛ «قدر». اصلاً بعضی کتاب‌ها خودشان می‌شوند از اسبابِ ‌مبارکیِ یک شب. سببِ ‌مبارکی یک ماه. بعضی کتاب‌ها توی شبی آورده می‌شوند که قدرش از هزار ماه بیشتر است. بعضی کتاب‌ها شبِ ‌آورده‌شدن‌شان هم مبارک است! انّا انزلناهُ فی لیلهٍ مبارکه.    

گفتم که، بعضی کتاب‌ها همه جوره مبارک‌اند!

بسم اللهِ الرّحمن الرّحیمِ
کتابً انزلناهُ الیکَ ‌مبارکٌ.
تَبارَکَ‌ الّذی نَزَّلَ الفُرقانَ عَلی عَبده.
اِنّا اَنزَلناهُ فی لَیلَهٍ مُبارَکَه.
  
  


 
comment نظرات ()
 
آن شب مبارک
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸
 

همانا ما آن را در شبی مبارک نازل کردیم...

می‌شود همه این آیه‌ها، همه این آیه‌ها که گاه درک عظمت یکی‌شان بند بند آدم را می‌گسلد در یک شب فرود آمده باشند، همه این حقیقتی که در آسمان هفتمِ خداست، در فاصله یک غروب و طلوع، هم‌جنس واژه، نه، کلمه بشود و پایین بیاید... می‌شود وقتی فرودگاه‌شان قلب محمّد (ص) باشد. عبدک و رسولک. اگر چه می‌شود قدرِ این شب را، عظمت‌ش را و بزرگی‌اش را هیچ‌کس نداند، حتّی رسول این آیه‌ها. رازی فقط میان تو و خودت.

می‌شود قدر یک شب نه از یک ماه و دو ماه که از هزار ماه بیشتر باشد، می‌شود وقتی ظرف یک شب آن‌قدر بزرگ باشد که همه حقیقتِ مصحف را در خودش بگیرد، همه آیه‌های مصحف را، همه اعجازِ پیام‌برِ خاتم را، همه کلماتی که بشریّت را تا آخر عمر هستی بی‌نیاز کند از وحی....می‌شود وقتی تقدیر یک ساله خلایق را در همان شب رقم بزنند...لیله القدر.

می‌شود صدای باز و بسته شدن بالِ هزار هزار فرشته در فاصله یک غروب و طلوع، گوش زمین و آسمان را بنوازد... می‌شود وقتی فرودگاه‌شان، قلب حجّت خدا باشد. وقتی پرسیده بودند اصلاً شما خودتان می‌دانید شب قدر کدام شب است؟ وقتی جواب داده بودند: چه‌طور ندانیم وقتی فرشته‌ها آن شب را تا طلوع فجر گرد ما طواف می‌کنند...آآآه، ای روح لیله القدر!... می‌دانستم این فرشته‌ها که فاصله میان زمین و آسمان را پر می‌کنند مقصدشان را می‌شناسند!... لولا الحجّه... بی‌راه نیست که یادمان داده‌اند آن شب تا به صبح، اللهمّ کن لولیّک زمزمه جاریِ لب‌هایمان باشد؛ هم‌صدا با فرشته‌ها!

می‌شود یکی از همین شب‌ها محراب مسجد کوفه لاله‌گون شود و صدای قرآن ناطقی که رستگار شد، میان زمین و آسمان بپیچد؛ فزت و ربّ الکعبه. همان قرآنی که در غروبِ غریب صفّین گوشه خیمه‌اش نشسته بود، مثل همیشه خار در چشم، مثل همیشه استخوان در گلو، وقتی ابلهان کاغذ‌های پاره را بر نیزه کرده بودند و صلیب حسبنا کتاب‌الله برداشته بودند... می‌شود همین شب‌ها صدای قاصدِ وحی ارکان هستی را بلرزاند که؛  والله لهدّمت ارکان الهدی، والله قُتل علیٍ ّالمرتضی...آآآه...

می‌شود ماه، همان ماهی باشد که بزرگ‌ش داشتی و شرافت‌ش بخشیدی بر همه ماه‌ها، عظّمته و شرّفته علی الشّهور... می‌شود شب همان شبِ موعود باشد، می‌شود بنده بنده تو باشد العبد عبدک...می‌شود بنده‌ات این شب را و چراغ امید دلش را تا طلوع فجر زنده نگه دارد... او این شب را زنده کند و تو دل مرده‌اش را... یا حیّ الّذی یحیی الموتی!

می‌شود وقتی هزار و یک پیچک آرزو در دلش جوانه می‌زند با هر هزار و یک اسمی که تو را می‌خواند.. می‌شود وقتی ناله الغوث‌ش بلند می‌شود؛ ناله خستگی‌اش از آتش این همه گناه، ناله استیصالش... می‌شود وقتی خلاصی از آتش را می‌خواهد، آتش این گناه‌ها و نافرمانی‌هایی که به دست خودش افروخته؛ خلّصنا من النّار... می‌شود تو همان مهربانی باشی که در طلیعه «افتتاح» های این ماه نامت را زمزمه کرده: ارحم الرّاحمین فی موضع العفو و الرّحمه؟... یعنی می‌شود لبّیک بگویی؟

می‌شود وقتی مصحف را باز می‌کنم و جلوی چشم‌هایم می‌گذارم و بر لب‌هایم ترنّم خواهش و تمنّا می‌نشیند: به حقّ این کتابت، به حقّانیّت همین آیه‌ها ؛ اللهمّ انّی اسئلک بکتابک المنزل... و به حقیقتِ همه آن‌چه در آن است؛ رها کن بنده‌ات را از آتش این همه گناه؛ ان تجعلنی من عتقاءک من النّار...می‌شود لبّیک بگویی؟

می‌شود مصحف را روی سرم بگیرم و بر لب‌هایم تک تک آن اسامی اعظم چهارده‌گانه جاری شود... حالت التجاء و استیصالی عمیق‌تر از این سراغ ندارم، انگار به آخر دنیا رسیده کسی که مصحف را روی سرش گذاشته و تو را به همه اسم‌های مقدّسی که می‌شناسد سوگند می‌دهد... آآآه .... بحقّ هذا القرآن... 

می‌شود، همه این‌ها می‌شود، وقتی آن شب، شبِ قدر باشد؛ آن شب مبارک...سلامٌ هی حتّی مطلع الفجر.

 بسم‌الله الرّحمن الرّحیم

انّا انزلناه فی لیلهٍ مبارکه...

انّا انزلناه فی لیله القدر/ و ما ادریک ما لیله القدر/ لیله القدر خیرٌ من الف شهر/ تنزّل الملائکه و الرّوح فیها باذن ربّهم من کلّ امر/ سلامٌ هی حتّی مطلع الفجر

پ.ن:
یا نور النّور/ یا منوّر النّور/ یا خالق النّور/ یا مدبّر  النّور/ یا مقدّر النّور/ یا نور کلّ نور/ یا نوراً قبل کلّ نور/ یا  نوراً بعد کلّ نور/ یا نوراً فوق کلّ نور/ یا نوراً لیس کمثله نور/ ... سبحانک یا نورتر از نورتر از نور/ در ظلمت من پنجره‌ای باز کن از نور


 
comment نظرات ()