برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

به خدا قرض بدهید
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ مهر ۱۳٩۱
 

کیست آن کس که به خدا قرض نیکویى دهد تا آن را براى او چند برابر بیفزاید؟ و خداست که [در معیشت بندگان‏] تنگى و گشایش پدید می‌‏آورد و به سوى او بازگردانده می‌‏شوید.

• فکرش را بکنید! همان خدایی که گفته همه‌ی شماها فقیرید و این منم که بی‌نیازم (فاطر/15)،  همان خدایی که گفته این منم که به همه‌‌ی شماها روزی می‌دهم، که گفته کلیدِ گنجینه‌های آسمان و زمین دستِ من است (شوری/12)،  هم او گفته؛ بیایید و به من قرض بدهید. شوخی نمی‌کند. راست گفته. تازه، قرار است چند برابرِ آن قرض را هم به ما برگرداند.

• دقت کرده‌اید به اول قرآن، آن‌جا که می‌خوانیم، یکی از نشانه‌های آدم‌‌های با تقوا، این است که به غیب ایمان دارند؟ (بقره/3)  همیشه فکر کرده‌ام، انفاق کردن، انفاق‌های درست و حسابی کردن، فارغ از حس نوع‌دوستی و محبت، از آن‌هایی برمی‌آید که باور داشته باشند دارند به خدا قرض می‌دهند؛ به یک وجودِ بی‌نیاز که همه‌ی داشته‌ها دستِ اوست. و یقین داشته باشند آن وجودِ بی‌نیاز، چند برابر بهتر و بیشترش را به آن‌ها بازمی‌گرداند. این ایمان به غیب است که می‌تواند آدم را به بخشش‌های عجیب و غریب وا ‌دارد و گرنه انفاق، با هیچ منطقِ ریاضی و اقتصادی، با عقلِ معاش جور در نمی‌آید.

• خواستم بگویم خدایی که بی‌نیاز و بی‌همتاست، چندین بار توی قرآنش خطاب به من و شما گفته آیا کسی هست به من قرض بدهد تا چندین برابر به او برگردانم؟ جوابش را چه بدهیم؟


مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثیرَةً وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ


 
comment نظرات ()
 
و اوست که روزی می‌دهد
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩۱
 

و چه بسیار جنبندگانی که از پسِ روزیِ خود بر نمی‌آیند، خدا آن‌ها را و شما را روزی می‌دهد و اوست شنوایِ دانا.

• یکی از اسم‌هایش «رازق» است. رازق یعنی کسی که روزی می‌دهد. شاید وقتی به این فکر کنیم که خدا برای رزقِ این همه جنبنده و پرنده و چرنده فکر کرده و هوایشان را دارد، خیال‌مان راحت بشود و حرص و طمع را و به آب و آتش زدن برای پول درآوردن را کم کنیم. توی قرآنش ‌گفته من حتّی هوای جنبنده‌هایی که خودشان از پسِ رزق‌شان بر نمی‌آیند را هم دارم. من هستم که شما را و آن‌ها را روزی می‌دهم. (عنکبوت/60)

• از روی حکمتش رزق و روزی را، سهم‌ها را تقسیم می‌کند؛ گفته کلید گنجینه‌های آسمان و زمین دستِ من است، برای هر کس بخواهم روزی را گشاده و برای هر کس که بخواهم روزی را تنگ می‌کنم.‏ (شوری/12) چون خیلی از شماها ظرفیت روزیِ زیاد را ندارید؛ لَو بَسطَ اللَّه الرِّزْقَ لِعِبَادِه لَبَغَوا فىِ الْأَرضِ وَ لکِن یُنزَِّل بِقَدرٍ ما یَشَاءُ. (شوری/27)

• حساب بنده‌های خوبش اما سواست. آن‌ها که اهل تقوا هستند، مرزشکنی نمی‌کنند، روزی‌شان از جایی می‌رسد که فکرش را هم نمی‌کرده‌اند. یک روزیِ بی‌حساب که با منطق‌های دنیایی جور در نمی‌آید، یک گشایش و برکت ویژه؛ و من یتّق الله یَجعل لَه مَخرجاً وَ یرزقه مِن حَیثُ لا یَحتسِب. (طلاق/2و3)


بِسم الله الرّحمن الرّحیم
وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُها وَ إِیَّاکُمْ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم


 
comment نظرات ()
 
کلیدها دست اوست.
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ آذر ۱۳۸٩
 

و از آنِ اوست کلیدهای آسمان‌ها و زمین...

• بلد نیستم وقتی به درِ بسته‌ای می‌خورَم یادم بیاید این قفل حتماً کلید دارد و کلیدش حتماً دستِ «یکی»‌ هست. یاد گرفته‌ام تا پشتِ یک در گیر می‌کنم،‌ هزار تا کلید بی‌ربط را امتحان کنم و  در باز نشود و خسته بشوم و درمانده بنشینم پشتِ در و قفل را نگاه کنم. شاید هم بروم و هزار تا راهِ دیگر امتحان کنم و دوباره برسم به درِ بسته‌ای، به بن‌بستی و دوباره کلیدهای بی‌ربط و دوباره... 

• زندگی منِ و تو پر است از درهای بسته‌ای‌ که کلید دارد ولی کلیدهاش دستِ ما نیست! دستِ مامان و بابا و عمو و عمه و فلان رفیق و آقای رییس و آقای معاون و استاد و آقای دکتر و آقای مهندس هم نیست. لازم است گاهی به درِ بسته‌ای بخوریم و همه کلیدها را امتحان کنیم و باز نشود ‌تا باورِمان بشود ‌کلیدها همیشه دستِ یکی دیگر است. شاید هم نخواهد در را باز کند. شاید بهتر باشد در بسته بماند. شاید قدری صبر لازم باشد. شاید تا آخر زندگیِ دنیاییِ ما بنا باشد آن در بسته بمانَد. اما به هر حال کلید دارد!

• یکی هست که همه کلیدها دستِ‌ اوست. کلیدهای عالَمِ غیب؛ عالَمی که فقط با دو دو تا چهار تای ما نمی‌شود درهاش را باز کرد. کلیدهایی که جای‌ِشان را به جز او کسی نمی‌دانَد؛ وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ. گاهی آن وسط‌ها، بعد از آن‌که همه کلیدها را امتحان کردی و در باز نشد، وقتی که خسته شدی از پشتِ در نشستن، که چشم‌هات بی‌رمق شد از نگاه کردن به منظره بن بست تهِ کوچه، که درمانده شدی از درهای بسته، از گره‌های کور، از قفل‌های بازنشدنی، که یقین کردی «بازکردن» و «گشایش» کار یکی دیگر است، وسطِ مغرب و عشاء، دو تا دست‌هات را به آسمان بلند کن و بگو تا درهاش را برایت باز کند، بگو تا راه‌هاش را نشانت بدهد،  بگو تا کلیدهاش را برایت بفرستد، بخوان‌ «او» را به اسمش که «فاتح» است و «مفاتیح» و «مقالیدِ» عالَم در دستِ اوست؛ اللهمّ انّی اَسئلک بمفاتِحِ الغیب اللّتی لا یعلمُها الّا انت....   


بسم الله الرّحمن الرّحیم
لَهُ مَقَالِیدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ.

پ.ن: «و امّا بعد»نویسی‌ها ادامه دارد. اگر عمری بدهند و توفیقی.


 
comment نظرات ()