برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

و امّا بعد... 9: روزِ نزدیک
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩
 

و بترسان آن‌ها را از یوم الآزفه...
 
این غفلت‌های تو در تو، این مستی‌های بی‌خبری، این بی‌خیالی‌های عجیب و غریب، جلو گذر زمان را نمی‌گیرد. روزها تند و تند می‌گذرند، از پی هم می‌آیند و می‌روند، انگار همه اجزاء زمان توی مسابقه باشند برای رسیدن به آن روز، به آن روز که وقتِ کمی مانده تا رسیدنش، که رسیدنش نزدیک است. به آن روز قریب الوقوع. که «یوم الازفه» اش گفته‌اند. ... اَزِفَه الآزِفَه. (نجم- 57)

 
وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ کَاظِمِینَ (غافر/18)


پ.ن: اَزَف یعنی تنگیِ وقت. کوتاهیِ زمان.


 
comment نظرات ()
 
و امّا بعد...6: روز ملاقات
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٩
 

(1) توی دنیای ما، ملاقات و دیدار و رو به رو شدن با آدم‌ها، دو روی متضاد دارد. گاهی آن‌قدر مشتاقیم برای ملاقات عزیزی، که ثانیه‌ها را برای دیدارش می‌شمریم، سر از پا نمی‌شناسیم، خودمان را، دور و برمان را مهیا می‌کنیم برای لحظه دیدار. آن روی دیگر سکه بعضی ملاقات‌هاست که به هر دلیلی خوشایندِ ما نیست. گاهی شرمنده‌ایم از این‌که با کسی روبه‌رو بشویم. جایی بد کرده‌ایم به او، حق‌ش را ادا نکرده‌ایم، تکلیف‌مان را انجام نداده‌ایم. این طور وقت‌ها دل‌مان می‌خواهد روز ملاقات هی عقب بیفتد. بلکه بتوانیم توی این فاصله جبران بکنیم.  

(٢) همه این روز و شب‌ها، جلو رفتن‌ها و عقب‌افتادن‌ها، بلند شدن‌ها و زمین‌خوردن‌ها، ذکرها و غفلت‌ها، آخرش به آن ملاقات ختم می‌شود. اِنّک کادحٌ اِلی رَبّکَ کَدحاً فَمُلاقیه. باورت می‌شود؟! برای همین است که یکی از نشانه‌های اهل خشوع، همین است که به این ملاقات ایمان دارند. باورشان شده خدایشان را ملاقات می‌کنند؛ الّذین یظنّون انّهم مّلاقوا رِبّهم.

آن روز را «یوم التّلاق» نامیده‌اند. یعنی روز ملاقات؛ روز رو به رو شدن. آماده‌ای؟!

 

بسمِ الله الرّحمن الرّحیم
...یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِیُنذِرَ یَوْمَ التَّلَاقِ.


 
comment نظرات ()
 
مومنی میان خانواده کفر
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

پیام‌بر نبود، نبی نبود، از اوصیاء و اولیاء هم نبود. اما به جز انبیاء الهی ردپای کسی به قدر او روی آیه‌ها نمانده است. آن‌قدر که سوره‌ای را به افتخارش نام‌گذاری کنند.

پیام‌بر نبود، نبی هم نبود، از اوصیاء و اولیاء ‌هم نبود. اما مظهر استجابت دعای رسول خدا بود، آن‌جا که به فرعون گفته بود: ‌انّی عذتُ‌ بربّی و ربّکم. آن‌جا که به خدا پناه برده بود از شرّ فرعون. خدا، استعاذه موسی را با او مستجاب کرده بود؛ و قال رجلٌ مؤمنٌ‌ من آل فرعونَ یَکتُم ایمانَه...

پیام‌بر و نبی که نبود هیچ، از اولیاء و اوصیاء هم که نبود هیچ، وسطِ خانواده کفر و انحراف بزرگ شده بود و نفس می‌کشید. توی همان خانواده‌ای که فرعون بزرگ شده بود؛ رجلٌ‌ مؤمن من آل فرعون. آن‌قدر که توی آن شرایط خفقان خانواده‌اش، ایمانش را مخفی کرده بود؛ یکتم ایمانه. تا راه را برای بهانه ما ببندد؛ جامعه و خانواده و محیط و ... نمی دانم همین بهانه‌ها که ردیف می‌کنیم برای شانه خالی کردن‌هایمان.

پیام‌بر نبود، اما سپر جان پیام‌برش شده بود. آن‌ هم با قدرت منطق و استدلال. با خوب حرف زدن. اتقتلون رجلا ان یقول ربّی الله و قد جاءکم بالبیّنات من ربّکم؟ پیام‌بر نبود. اما وجدان های خوابیده قوم‌ش را با سؤال بیدار کرده بود. با خوب تبیین کردن؛ فمن ینصرنا من بأس الله ان جاءنا....انّی اخافُ‌ علیکم...ما لکم من الله من عاصم... انّما هذه الحیوه الدّنیا متاع...من عمِل سیّئه فلا یُجزی الّا مثلها... یا قوم اتّبعون اهدکم سبیل الرّشاد...

پیام‌بر نبود، اما حجت خدا بود برای قوم‌ش. آن‌قدر که وقتی نشنیدند حرف‌هاش را، عذاب خدا نازل شد برای آل فرعون. فوقیه الله سیّئات ما مَکِروا و حاق بآلِ فرعونَ سوء العذاب.

سلسله پیام‌بری و نبوّت ختم شده. هزار و چهارصد و چند سالی می‌شود. اما کاش سلسله حبیب‌ها و آسیه‌ها و مؤمن‌های آل‌فرعون‌ تمام‌ نشود. سلسله کسانی که تمام قد مقابل مظاهر انحراف و کفر و شرک و جهل و نفاق جامعه شان، قد عَلَم کنند.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءکُم بِالْبَیِّنَاتِ مِن رَّبِّکُمْ وَإِن یَکُ کَاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَإِن یَکُ صَادِقاً یُصِبْکُم بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ... 

پ.ن
تیپ شخصیت مبارزاتی مؤمن آل فرعون به نظرم خیلی شبیه است به حبیب نجّار. قبلاً این‌جا از حبیب گفته بودیم:‌ از دیار حبیب.

شنیده باشید شاید. توی روایات هم هست. که شباهت می دهند حضرت ابوطالب(ع) را به مؤمن آل فرعون. به جهت مبارزه توآم با تقیه و  کتمان ایمان علیرغم اعتقاد قوی.

یک‌سال گذشت.(+) دعا کنید خدا به نویسنده این‌جا توی این نوشته‌ها، اخلاص بدهد.  دعا کنید این نوشته‌ها برای خودش حجاب نشوند. دعا کنید این نوشته‌ها فقط برای خاطر آیه‌ها باشند.دعا کنید قدری از نورانیت این آیه‌ها را تا دیر نشده با خودمان برداریم که ناگهان خیلی زود دیر می‌شود.


 
comment نظرات ()