برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

واقعه‌ای میان دو آیه
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩۱
 

و خدا جبرییل را روانه کرده بود که بگوید: «آن‌چه بر تو نازل کردیم، ابلاغ کن، اگرنه، رسالتت را به انجام نرسانده‌ای»1.
و هزار هزار حاجیِ از حرم بازگشته، زیرِ آفتاب، چشم‌شان به دستانِ پیام‌برِ خدا بود.
و کنارِ برکه‌ای که اسمش غدیر بود، دستِ مردی به گرمایِ دستِ رسول خدا شادمان شده بود.   
و خدا جبرییل را برای بار دوّم قاصد کرده بود که بگوید؛ «امروز دین‌تان را کامل کردم، امروز نعمتم را بر شما تمام کردم».2
و میانِ آن رفت و آمدِ جبرییل، علی مولای هر کسی شده بود که پیام‌بر مولای اوست؛ اَولی بِالمؤمنینَ مِن انفسهم.3

1. یا ایّها الرّسول بلغ ما انزلَ اِلیک من ربّک وان لم تفعل فما بلغت رسالته. مائده/67
2. الیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم وَأَتمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعمَتِی مائده/3
3. احزاب/6


 
comment نظرات ()
 
و دعای زمین مستجاب شد
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱
 

همانا رسولِ ما به سوی شما آمد که حقایق را برایتان تبیین کند، (آن هم) در دوران فاصله‌ی میان رسولان. که مبادا بگویید بشارت‌گر و هشداردهنده‌ای برای ما نیامد.

فترت یعنی سکون و آرامش اما به فاصله بین دو جنبش و دو نهضت و دو انقلاب هم فترت گفته می‌شود. قرآن می‌گوید محمّد(ص) را توی روزگار فترت فرستادیم. وقتی فرستادیم که بین ارسال پیام‌برها فاصله ایجاد شده بود. فاصله‌ی بین عیسی‌مسیح (ع) و محمّد(ص) را مورّخ‌ها ششصد سال گفته‌اند. همیشه فکر می‌کنم چه‌قدر زمین می‌توانسته تشنه باشد و تاریک باشد و غفلت‌زده باشد وقتی ششصد سال درهای آسمان بسته بوده، ششصد سال از وحی خبری نبوده. چه‌قدر بعثتِ محمّد(ص) به معجزه شبیه بوده. انگار خدا، دعا و التجاء و اضطرارِ زمین را بعدِ ششصد سال مستجاب کرده باشد.       

قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلى‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشیرٍ وَ لا نَذیر

بعدِ ششصدسال قحطی +


 
comment نظرات ()
 
هر دوتا دست‌هاش باز است!
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

و یهود گفتند دست‏خدا بسته است. دست‌هاى خودشان بسته باد و به سزای آن‌چه گفتند از رحمت‏خدا دور باشند.بلکه هر دو دست او گشاده است، هر گونه بخواهد مى‏بخشد.

• مثل خیلی‌های دیگر که توی سربالاییِ نبودن‌ها، سختی‌ها، توی نشدن‌ها و نرسیدن‌ها، پاهای ایمان‌شان سست می‌شود، لنگ می‌زند، کم می‌آورم گاهی. توی نهان‌خانه دلم علف‌های تردید می‌روید، دانه‌های شک بارور می‌شود و نهال یقینم را نشانه می‌گیرد. باورم به یغما می‌رود، باورِ این‌که اگر بخواهی می‌توانی. که نشدن‌ها از روی نتوانستن‌ت نبوده، از روی نخواستن‌ت بوده و نخواستن‌ت از روی حکمت‌. قبول. قدِ کوتاهِ معرفت من نمی‌رسد به بلندایِ فهم توانستن و خواستن و حکمت تو. این‌طور وقت‌ها تو می‌مانی و غیرتی که برنمی‌تابد حتی توی پستوهای دلم، به توانستن‌ت شک کنم. و من می‌مانم و دست‌هایی که دوباره بلند می‌شود و گونه‌هایی که خیسِ باران و لب‌هایی که بر آن‌ها ترنّم یا باسِطَ الیَدینِ بالعطیّه١  جاری‌‌ست... ای کسی‌که هر دو تا دست‌هات را باز کرده‌ای برای عطا، برای بخشیدن، برای انفاق. ببخش نفهمیدن‌های من را!

• انگار غیرتت برتابیده باشد این حرف یهود را، گفته بودند دستت بسته است، نمی‌توانی. گفته بودی دست‌های خودتان بسته باد! من هر دو تا دست‌هام باز است. می‌توانم، هرطور بخواهم می‌توانم:

وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنفِقُ کَیْفَ یَشَاءُ

 

1. یکی از ذکرهای قشنگ شب‌های جمعه است که محدّث قمی هم توی مفاتیحش آورده؛ یا دائِم الفضلِ علی البریّه، یا باسِطَ الیدینِ بِالعَطیّه، یا صاحِب المواهب الثنیّه، صلِّ علی محمّدٍ و آله خیر الوری سجیّه و اغفِر لَنا یا ذاالعلی فی هذه العشیّه.

2. «برای خاطر آیه‌ها» چند روزی‌ست دو ساله شده (+). سهلِ ممتنع است از آیه‌ها نوشتن. دعا کنید مقیمِ این سفره بخواهندم.


 
comment نظرات ()
 
بعد ششصد سال قحطی...
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ تیر ۱۳۸٩
 


همانا رسولمان به سوی شما آمد که حقایق را برایتان تبیین کند، (آن هم) در دوران فاصله میان رسولان...

(1) انگار کن ششصد سال باران نیامده باشد، ششصد سال زمین نگاه ملتمسانه‌اش را به آسمان دوخته باشد، آن‌قدر که چشم‌هاش از انتظار سفید شده باشد. انگار کن ششصد سال، اهالی سیاره را خواب، در خود گرفته باشد. اصلاً تصور کن ششصد سال خورشید نتابیده باشد. یک کسوف ششصد ساله.  همه تشنه، همه تاریک، همه خواب...

(2) حال آن روزگار را علی(ع) بهتر از همه وصف کرده است؛ اَرْسَلَهُ عَلى حینِ فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ؛ دوره‌ای که فاصله میان پیامبرها زیاد شده بود. و طُولِ هَجْعَة مِنَ الاُْمَمِ، خواب غفلت امت‌ها طولانی شده بود، وَ اعْتِزام مِنَ الْفِتَنِ، فتنه‌ها جدی شده بود؛ وَ انْتِشار مِنَ الاُْمُورِ؛ امور حیات بشر  از هم گسیخته بود؛ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ آتش جنگ‌ها شعله‌ور بود. وَالدُّنْیا کاسِفَةُ النُّورِ، و دنیا توی کسوف نور بود؛ ظاهِرَةُ الْغُرُورِ، دنیا روی فریبش را نمایان کرده بود، عَلى حینِ اصْفِرار مِنْ ورقها برگ‌های حیات زرد شده بود؛ وَ اِیاس مِنْ ثَمَرِها و همه از میوه دادن و بارور شدن حیات ناامید شده بودند؛ وَ اغْوِرار مِنْ مائِها. و آب حیات فروکش کرده بود، قَدْ دَرَسَتْ مَنارُ الْهُدى، نشانه‌های هدایت کهنه شده بود؛ وَظَهَرَتْ اَعْلامُ الرَّدى. و نشانه های گمراهی نمایان شده بود...

(3) تصورش را بکن! بعد ششصد سال تاریک، بعد ششصد سال قحطیِ وحی، بعد ششصد سال بی‌پیامبری، بعد ششصد سال خواب غفلت اهالی ِ زمین، توی نقطه‌ای از این سیاره، دوباره آسمان باریدن بگیرد و قلب بشری که خواندن نمی‌دانست، لبریز آیه‌های وحی بشود. همه سیراب، همه نورانی، همه بیدار...

بسم الله الرّحمن الرّحیم
قَدْ جَاءکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ

پ.ن: آن عبارات بی‌نظیر آغازین خطبه 89 حضرت امیر(ع) را حتماً بخوانید.


 
comment نظرات ()
 
وقتی دینمان کامل شد...
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸
 

فقط این نبود که دستور بدهد همه بایستند، آن هم دقیقاً سرِ چهارراهِ  شام و مدینه و کوفه و مصر، پیک فرستاده بود که همه آنها که رفته اند برگردند و همه آن ها که نرسیده اند زودتر خودشان را برسانند. ده ها هزار نفر را نگه داشته بود زیر آفتاب داغِ آن جا که چند ماهِ بعد، دخترش وقتی درِ خانه مهاجرین و انصار را یکی یکی می زد و آن ها دلیل می خواستند، بگوید: «هَل تَرَکَ اَبی یوم غدیر خم لاحدٍ عذراً؟» : پدرم مگر روز غدیر برای کسی هم عذری باقی گذاشت؟

فقط این نبود که جبرییل گفته باشد؛ بگو برای مردم آن چه را بر تو نازل کرده ایم؛ بلّغ ما انزل الیک. که او برود بالای منبر و مثل همیشه، آن چه جبرییل درِ گوشش نجوا کرده بود، برایِ مردم بخواند. نه، ماجرا خیلی جدی تر از این حرف ها بود. این بار جبرییل، سه بار آمده بود؛ انَّ جبرییل هَبَطَ اِلَیّ مراراً ثلاثاً. این بار پیام را اگر نمی رساند، رسالتش ناتمام می ماند، و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته.

فقط این نبود که جبرییل پیام را آورده باشد و او پذیرفته باشد. ترسیده بود؛ آدم حسابی ها و اهل یقین های این جماعت از تعداد انگشتانِ دست هم کمتر بودند و او از شیطنتِ خیلی ها ترسیده بود. از کم ظرفیتی و کم یقینی و نفاقِ خیلی ها ترسیده بود و از جانِ علی... از خدا خواسته بود معافش بدارد از این مأموریت؛ لِعِلمی بقلّه المتّقین و کثره المنافقین و اِدغال اللّائمین و حیل المستهزئین. امّا این بار خدا حسابِ ترسِ او از شیطنتِ خیلی ها را هم کرده بود، جبرییل برگشته بود و گفته بود:  والله یعصمک من النّاس.

فقط این نبود که بایستد بالا و بپرسد معاشر النّاس! من اَولی بکم من اَنفسکم؟ که جماعت جواب بدهند پیامبر است که اولویت دارد بر مؤمنان. النّبیّ اَولی بِالمؤمنینَ مِن اَنفسِهِم. خواسته بود این آیه را از نبوت به ولایت تسرّی بدهد و راه بر بهانه جویی هایِ خاتمیّت را با ولایت ببندد، این همه ماجرا بود؛ من کنتُ مولاهُ فهذا علیٍّ مولاه.

ولی نه... همه ماجرا این نبود. جبرییل دوباره که آمده بود و خوانده بود: الیوم اکملتُ لکُم دینُکم و اتممتُ علیکُم نعمتی و رَضیت لکم الاسلام دیناً. او رو کرده بود به معاشر النّاس و خودش تفسیر کرده بود آیه را؛ انّما اکمل الله دینکم بامامته فمن لم یأتمّ به و بِمَن یقوم مقامه مِن وَلَدی مِن صلبه اِلی یَوم القیامه وَ العرض علی الله عزّ و جلّ فاولئک الّذین حبطت اعمالهم فی النّار و هم فیها خالدون. اینجا دیگر شاید نفس راحتی کشیده بود که گفته هر آن چه باید می گفته. که تا روز قیامت هیچ مؤمنی بی ولیّ نمانده و هیچ عذری برای کسی باقی نمانده است. که دین کامل شد برای آنها که پذیرفته اند ولایت علی(ع) و فرزندانش را. اسلامِ کامل معنا شده بود و حالا دیگر من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فی الآخره من الخاسرین.

می دانی رفیق! حالا هم، فقط این نیست که بگویی اشهدُ انّ علیّاً ولیّ الله و خلاص. قواعدِ بازی خیلی سخت می شود همین چند کلمه را که بر زبان می آوری. می گویی نه، برو از صورتِ آفتاب سوخته ابوذر در ربذه بپرس، یا از زبانِ بریده ابن سکیت، یا دست های بریده عمّار، و هزاران هزار پیکرِ بی سرِ علوی که توی کوچه پس کوچه هایِ تاریخ، جرزِ دیوارها شده و اندودِ چاه ها و دخمه ها... اصلاً چرا این قدر دور؟ برو توی همین قرن بیست و یکم، چند کیلومتر آن طرف تر از زن ها وبچّه ها و اهالی یمن بپرس قیمتِ حقیقیِ اشهد انّ علیّاَ ولیّ الله را. یک جایِ کار می لنگد وقتی این دو سه کلمه را راحت می گوییم و شب ها هم راحت می خوابیم و آب خوش هم راحت از گلویمان پایین می رود. این چند کلمه را گذاشتند که ما قرار نگیریم تا تمام بشود این سلسله نور، تا مستقر بشود ولایتِ حقّ آخرینشان روی زمین، تا طاقت نیاوریم ولایتِ استکبار و استعمار را. امامتِ‌ کفر را.
اصلاً می گویی نه؟ برو از اهالیِ همین کاروانی بپرس که چند روز پیش راهشان را از کوفه برگرداندند و عازم کرب و بلا شدند... می دانی رفیق! خون‌های آن هفتاد و دو نفر قیمتِ حقیقیِ اشهد انّ علیّاً ولیّ الله بود.

   
بسم الله الرحمن الرحیم
یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ.

الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِیناً...

پ.ن
عید قشنگ همه تان مبارک. فردا صبح بروید زیر آسمان صافِ خدا، یک نفسِ عمیق بکشید و همه وجودتان که از شادی و شکر پُر شد، با همه سلّول ها و رگ ها و شریانهایتان بلند بگویید: الحمدلله الّذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیرالمؤمنین. چه منّتی گذاشتند بر ما...ساداتِ عزیز، انتسابِ قشنگ شان را رو کنند بی زحمت که ما هم عیدی مان را گرفته باشیم و هم مقادیرِ زیادی حسودی مان بشود؛ و مِن شرِّ حاسدٍ اذا حسد!!!  

شاید وقت بهتری پیش نیاید که درود بفرستیم بر مرد بزرگ معاصرمان که همه عمرش را برای تثبیت حقانیت غدیر گذاشت و برای تدوین بیست جلد الغدیرش، ده هزار کتاب را از باء بسم الله تا تای تمّت خواند و به صد هزار کتاب رجوع کرد و از هند و پاکستان تا مصر و مغرب و عراق را مهاجر شد. رضوان خدا بر روح بلند علامه امینی(ره).   

دلم نجف خواست...همین.
 


 
comment نظرات ()
 
میقات در صحن انقلاب
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
 

قطار راه می افتد،دلشوره شیرینی به جانم می افتد. اللهمّ الیک صمدت من ارضی. گونه هایم خیس می شوند.ربّ ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق.

صورتم را چسبانده‌ام به شیشه قطار و زیر لب زمزمه‌هایم جان گرفته‌اند: همان شعری که سالها دم دم های اردوهای مشهدِ کانونِ رهپویان، آقا سید توی حسینیه سیّدالشّهداء شیراز می خواند؛ تو دل یه مزرعه /یه کلاغ روسیاه /هوایی شده بره /پابوس امام رضا(ع)...بر می گردم و از بچّه ها می پرسم: بچه ها! کسی جایی خوانده که امام رضا، به جز آهوها،‌ کلاغ ها را هم ضمانت کند؟ از نوع مبعوث شده شان! و بعث الله غراباً.

هردو تا کوپه ها آرام گرفته اند، شیطنت ها و شلوغی‌ها و مباحثه ها، جایشان را به یک سکوت سیال داده‌اند، همین طور که دراز کشیده‌ام، از پشت پنجره قطار، محو تماشای ستاره‌ها و ماه شب هشتم شده‌ام، من از امشب عزم صحن انقلابِ تو را کرده ام؛ کبوترها عزمِ منا... فردا روز هشتم است. یوم التّرویه. سیرابم کن. از شرابا طهورا.

اذان صبح روز هشتم،‌ با اذن دخول اولین زیارتِ این سفر،‌ همراه می شود. یوم الترویه است؛ روز ذخیره آب، روز سیراب کردن، سیراب شدن. همه تشنگی ام را آورده ام، آب نمی خواهم، عطشم را روزافزون کن برای آن سرچشمه زلال. ان اصبح ماءکم غورا فمن یأتیکم بماء معین؟

قرآن را بار می کنم جلویم؛ جزء هشتم؛ و دوباره حلاوت تلاوتِ بین الطلوعین، آن هم مقابل دیدگانِ شما، کامم را شیرین می کند. برای گوش هایی که عادت کرده اند، پنج شنبه ها- بین الطلوعین- توی خیابان ایران-‌ درس تفسیر بشنوند، توی حرم، بین الطلوعینِ پنج شنبه، درس تفسیر نمی گذارید؟ بکم عرفنا الله معالم دیننا.  اجازه هست جسارت کنم و آرزو کنم رزق آن دنیایی ام درسِ تفسیرِ شما باشد؟ و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم.

مسافر را همان ظهر روز اول می بینم. توی صحن انقلاب. آرام و فکور و مهمان نواز. چه شیرین است وقتی مجازمان قرین حقیقت می شود! و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوه و العشی یریدون وجهه.

آخرش آرزو به دل نماندم و عرفه را توی صحن انقلابِ تو، در برابرِ دیدگانِ تو با کبوترهات زمزمه کردم. ته دلم از ذوق خالی می شد وقتی صدای سایش بال کبوترها را هنگامه دعا می شنیدم. آن قدر روضه خواندند و خواندند که آسمان هم بی طاقت شد و بارید. مثل همیشه سر به هوا می شوم، باران که می‌آید، رو می کنم به گنبد: بکم ینزل الغیث... قطره های باران با اشک هایم می آمیزند و روی گونه های سردم می غلتند،‌ صورتم گرم می شود. و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا.

فاطمه را شب عید می بینم، بعد مناجات عرفه، توی صحن انقلاب،  وقتی صدای شادی نقاره ها برای آمدن عید بلند شده بود.‌ همان قدر شاداب و پرانر‍ژی که فکر می کردم. نشستیم و گپ زدیم. روبروی هم، روبروی شما. علی سرر متقابلین! 

حلیمِ دل چسبِ صبحانه عید، خودمان را مهمان یکی از زوج های خوبِ هم سفر می کنیم! برای دومین سالگرد زوجیت شان. فاطمه تعریف می کند که شبِ عروسی شان دعای عرفه را، توی ترافیکِ فاصله آرایشگاه تا تالار خوانده است؛ بلند که آقا میثم (آقای داماد) هم بشنود و بی بهره نمانَد!!!...نماز عید را توی صحن گوهرشاد می خوانیم. اللهمّ اهل الکبریاء و العظمه. این دهه هم تمام شد با زیارتِ شما. و اتممناها بعشر.

دیدن آن یکی فاطمه، دل تنگی زیارت وداع را قدری التیام می دهد. با چشم هایی که معرفت و آرامش ازشان می تراوید. با قرآنی که به رسم هدیه آورده بود برایم. دقایقی مانده به اذان ظهر روز عید. باز هم صحن انقلاب. انّ موعدهم یوم الزّینه و ان یحشر النّاس ضحی.
 
هر ده نفرمان توی یک کوپه جمع شده ایم؛ مباحثه را راه می اندازم، یک دغدغه قدیمی؛ الگوی حضور اجتماعی زن،‌ طوری که نه به بهانه جامعه،‌ خانه فدا شود و نه به بهانه خانه، جامعه. فاطمه و زهره و مهدیس و فاطمه سادات که متأهل‌اند و حالا ان جی ا ی «نعیما» یشان هم پا گرفته، کلی حرف دارند و تجربه...بحث بالا می گیرد،‌ حواسم پرت می شود،‌ دلم اینجا نیست. جا مانده، همان جا، توی صحن انقلاب. بوی عطر حرم مشامم را می نوازد. انّی لاجد ریح یوسف لولا ان تفنّدون.

برای همه بچه ها جدا جدا یک غزل حافظ می خوانم. زهره هم برای من: گر می فروش حاجت رندان روا کند/ ایزد گنه ببخشد و رفع بلا کند. اتقو الله و ابتغوا الیه الوسیله.

- قطار می ایستد. محمّد و مصطفی توی پارکینگ منتظرند. همین طور که سوار ماشین می شوم زیر لب نجوا می کنم: رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا.

بسم الله الرّحمن الرّحیم.
یا ایها الذین امنوا اتقوالله و ابتغوا الیه الوسیله.

پ.ن

می آید ای دل/منزل به منزل/ از دل صحرا/ کاروانی...


 
comment نظرات ()
 
باران که می‌بارد...
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸
 

حالا درست است که بهار، جاری می‌کند، شکوفا می‌کند، تر و تازه می‌کند و این حرف‌ها...حالا درست که این ماه، بهار این آیه‌هاست و این آیه‌ها بهارِ دل‌ها...ربیع القرآن،‌ ربیع القلوب، یادتان که هست؟

بعضی از همین درخت‌ها می‌مانند در خزان‌شان، در خواب زمستانی‌شان، هزاری هم که بهار بشود...بعضی از یخ‌ها آب نمی‌شوند که چشمه بشوند که جاری بشوند که دریا بشوند، بعضی از پرستوها بال پرواز نمی‌گیرند و هوای کوچ به سرشان نمی‌زند، هوای هجرت... هزاری هم که بهار بشود.

بعضی‌ها این آیه‌ها را که می‌خوانند ایمانشان زیاد می‌شود،‌ حواستان هست؟ این کار ساخته است از این آیه‌ها که با خواندنشان، با شنیدنشان ایمان من و شما را افزون کنند؛ زادتهم ایماناً...چند نفر خوب است از صدر اسلام تا حالا فقط با شنیدن همین آیه‌ها ایمان آورده باشند؟...بیا ظرف دل‌مان را بسپاریم به دست این آیه‌ها بلکه بهره ایمانمان افزون شد.

بعضی‌ها کبرشان زیاد می‌شود وقتی این آیه ‌ها را می‌شنوند؛ غرورشان، متکبّرانه روی برمی‌گردانند، ولّی مستکبراً اصلاً انگار نشنیده‌اند آیات را، همین‌طوری غرق دنیا، غرق کار، غرق درس و مشق، انگار نه انگار... کان لم یسمعها، انگار سنگین شده گوش‌هایشان کانّ فی اذنیه وقراً...گفتم که بعضی یخ‌ها هزاری هم که بهار بشود، ‌آب نمی‌شوند، جاری نمی‌شوند، چشمه نمی‌شوند، دریا نمی‌شوند...

عوضش بعضی‌ها گوشه چشم‌هایشان می‌درخشد، همین که آیه‌ها را می‌شنوند، بهاریِ بهاری، بارانیِ بارانی؛ تری اعینهم تفیض من الدّمع...گفتم که حالِ همه موقع بهار یکی نیست! موقع باران هم...

عوضش بعضی‌ها پوست‌شان می‌لرزد موقع شنیدن این آیه‌ها؛ قرار از جان‌شان می‌رود از خشیت خدا، همه سلّول‌های بدنشان به لرزه می‌افتد؛ تقشعرّ منه جلود الّذین یخشون ربّهم، بعد آرام آرام قرار می‌گیرند با یادش،‌ ثمّ تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکرالله...هدایت چیست مگر؟ ذلک هدی الله یهدی به من یشاء...می‌بینید چه می‌کند این بهار با جان‌های آماده؟ با ظرف‌های بزرگ؟ با آن‌ها که مقابل بارش رحمت‌ش دست به چتر نمی‌شوند؟

چهره بعضی اما فقط انکار می‌شود و انکار؛المنکر، شاید هم استهزاء...تعرف فی وجوه الّذین کفروا المنکر...می بینید؟ بهره بعضی از این همه شفاء و رحمت و هدایت، فقط انکار است و انکار...این دل‌ها سنگ می‌شوند انگار رفقا، ثمّ قست قلوبهم... حتّی سخت‌تر؛ او اشدّ قسوه... حواسمان هست؟ دل‌هایمان را می‌پاییم گاهی؟ فویلٌ للقاسیه قلوبهم عن ذکرالله.

بارانِ آیه‌ها که باریدن بگیرد، آن‌ها که حالِ دل‌شان بارانی‌ست، آن‌ها که بی‌چتر آمده‌اند، آن‌ها که قدر باران را می‌فهمند، به سجده می‌افتند،...به گریه.... و اذا تتلی علیهم آیاتنا خرّوا سجّداً و بکیّاً...خشوع‌شان زیاد می‌شود ...و یزیدهم خشوعاً...

می‌دانید رفقا، از خودش باید خواست، قلب بعضی‌ها گشاده می‌شود برای پذیرش حق، برای ظرف این آیه‌ها شدن، فمن یردالله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام... همیشه می‌گفت: از خدا سلامت قلب بخواهید و شرح صدر، که این آیه‌ها سرِ جای خودشان بنشینند،‌ که سِلم باشید مقابلِ قرآن؛ اللهمّ اشرح بالقرآن صدری... می‌گفت: تلاش کنید مذاق‌تان را و مشرب‌تان را این آیه‌ها تأمین کنند، که اینقدر چپ و راست نروید، این‌قدر در گردنه‌های افراط  و تفریط سرگردان نشوید، می‌گفت: ظرف ‌دل‌هایتان را بزرگ کنید، فخیرها اوعاها، می‌گفت ظرف‌هایتان را با این آیه‌ها پر کنید، دلی که ظرف این آیه‌ها بشود عذاب نمی‌شود؛ لا یعذّب الله قلباً وعی القرآن...می‌گفت: یک‌بار هم که شده بیایید و قرآن را به نیّت استشفاء بخوانید، می‌گفت:‌ می‌توانند، این آیه‌ها می‌توانند دردهای بی‌درمان روحی‌تان را درمان باشند؛ شفاء لما فی الصّدور...می‌گفت، ما ولی گوش نمی‌کردیم...گفتم که بعضی کتاب‌ها مظلومند انگار...مهجورند، حرفشان حق است، ولی کسی باورشان نمی‌کند...

بسم الله الّرحمن الرّحیم
...و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایماناً
انفال/2
و اذا ما انزلت سوره فمنهم من یقول ایّکم زادته هذه ایماناً توبه / ١٢۴

و اذا سمعوا ما انزل الی الرّسول تری اعینهم تفیض من الدّمع ممّا عرفوا من الحقّ مائده / 83
...و اذا تتلی علیه آیاتنا ولّی مستکبراً کان لم یسمعها کانّ فی اذنیه وقراً...لقمان/  ٧

...و اذا تتلی علیهم آیات الرّحمن خرّوا سجّداًو بکیّاً. مریم/ 58
و اذا تتلی علیهم آیاتنا بیّنات تعرف فی وجوه الّذین کفروا المنکر حج/ 72
...انّ الّذین اوتوا العلم من قبله اذا یتلی علیهم یخرّون للاذقان سجّداً اسراء/ 107
...تقشعرّ منه جلود الّذین یخشون ربّهم ثمّ تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکرالله ذلک هدی الله... زمر / 23

  پ.ن

این هم فرازهای دوست داشتنی دعای چهل و دوّم صحیفه که پیچک‌های آرزو را در دلم می‌رویاند: واجعل القرآن لنا فی ظلم اللّیالی مونسا و من نزغات الشّیطان و خطرات الوساوس حارسا و لاقدامنا عن نقلها الی المعاصی حابسا ...حتّی توصل الی قلوبنا فهم عجائبه و زواجر امثاله الّتی ضعفت الجبال الرّواسی علی صلابتها عن احتماله....

این جملات رفیع خطبه صد و نود و سه - خطبه متّقین حضرت امیر(ع)- را هم که یادتان هست؟ امّا اللّیل فصافّون اقدامهم تالین لاجزاء القرآن، یرتّلونه ترتیلا، یحزّنون به انفسهم و یستثیرون به دواء دائهم، فاذا مرّوا بآیه فیها تشویق رکنوا الیها طمعاً و و تطلّعت نفوسهم الیها شوقاً و ظنّوا انّها نصب اعینهم و اذا مرّوا بآیه فیها تخویف اصغوا الیها مسامع قلوبهم و ظنّوا انّ زفیر جهنّم و شهیقها فی اصول آذانهم... همین طوری گفتم، آرزو بر جوانان عیب که نیست...هست؟

 سیزده روز گذشت...زان پیش‌تر که عالم فانی شود خراب/ ما را به جام باده گلگون خراب کن؛ غیّر سوء حالنا بحسن حالک.


 
comment نظرات ()
 
سیصد آیه برای تو
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸
 

همه شان را متبرک کرده ای ، همه این سوره های صد و چهارده گانه را و اگر ابن عبّاس نمی گفت: نزلت فی علی ثلاث مائه  آیه: سیصد آیه در شأن علی(ع) نازل شده، من می گفتم عطر نابِ حضورت در تک تک آن شش هزار و دویست گانه ها جاری ست و کیست که نداند!

(1) نقشه قتل پیام‌بر را کشیده بودند، کسی باید در بسترشان می‌خوابید؛ یک فدایی؛ تو داوطلب شدی، مثل همیشه!!...جبرییل درِ گوشِ پیامبر نجوا کرد: و من النّاس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله...تو را می گفت!

(2) جبرییل،‌ آیه آورده بود: انّما ولیّکم الله...مردِ سائل داشت از مسجد بیرون می آمد، پیام‌‌بر او را دید و سؤال کرد:‌ آیا کسی چیزی به تو داده است؟ گفت نه یا رسول الله جز آن مرد که در حالِ‌رکوع است و انگشترش را به من داد. به تو اشاره کرد. پیام بر لبخند زد. و یؤتون الزّکوه و هم راکعون تو بودی. فدتک القوم یا خیر راکعاَ!

(3) بحث و جدلشان با پیام‌بر سرِ ماجرایِ‌ مصلوب شدن عیسی (ع) به نتیجه نرسیده بود، قرارِ‌مباهله گذاشتند، ‌فرزندان و زنان و عزیزانتان را بیاورید. (ابناءنا و ابناءکم، نساءنا و نساءکم، انفسنا و انفسکم). صبحِ مباهله رسید. سایه پنج نفر از دور نمایان شد: نساءنا: فاطمه بود. ابناءنا: حسین بود توی آغوش پیام‌بر و حسن، دست در دستانِ او، امّا انفسنا تو بودی: جانِ‌پیامبر!

(4) آیه می گوید: آیا راجع به کسی که دلیل روشنی از جانب خدا دارد و شاهدی هم همراه خود دارد شک می کنید؟ ابن عبّاس گفته کان علی بیّنه من ربّه، پیام‌بر است و شاهد منه تویی.

(5) کافران به پیامبر گفته بودند: تو فرستاده خدا نیستی: لستَ مرسلاً. خدا گفته بود به آنها بگو: برای گواهیِ نبوّت من، خدا و آن کسی که علم الکتاب نزدِ ‌اوست، کافی‌ست. دوست و دشمن گفته اند: مَن عنده علم الکتاب تویی. الذی عنده علم الکتاب هو امیرالمؤمنین(ع).

(6) قرآن می گوید: روز قیامت، در مواقفِ حشر نگه‌مان می دارند و سؤال می کنند: وقفوهم انّهم مسئولون. گفته اند از تو سؤال می کنند؛ از ولایتِ‌ تو: عن ولایة علیِ بن ابیطالب. قرآن می گوید: در آن روز از نعمت هایمان سؤال می کنند: ثمّ لتسئلنّ‌یومئذ عن النّعیم. گفته اند از نعمت‌ِ ولایتِ‌ تو می پرسند: عن ولایه علیّ‌بن ابیطالب.

(7) داشتند از حج باز می‌گشتند. جبرییل آمده بود که: زود باش پیام‌بر. تبلیغ کن آنچه را به تو گفته‌ایم. همه شان را نگاه داشت. دستت را بالا گرفت و ولایتِ‌ تو را تبلیغ کرد جلوی ِ‌چشمانِ ‌دوست و دشمن. ما انزل الیک ولایتِ‌ تو بود...جبرییل دوباره آمده بود: امروز دینتان کامل شد: الیوم اکملت لکم دینکم... پیام‌بر از شوق تکبیر گفت. مکمّل دین، تو بودی. ولایتِ‌ تو بود.

همه شان را متبرک کرده ای، همه این سوره های صد و چهارده گانه را...این را همین امشب اعتراف می‌کنم که زمین و آسمان بی قرارِ آمدنِ توست و من در خیالم کنارِ‌ مستجار نشسته ام و این آیه ها را با تو مرور می کنم. همین امشب که بند بندِ وجودم از شوقِ آیه‌هایِ تو می‌لرزند و تو می‌دانی. واگر ابن عبّاس نمی گفت: نزلت فی علی ثلاث مائه آیه...من می گفتم عطر نابِ حضورت در تک تک آن شش هزار و دویست گانه ها جاری ست و کیست که نداند!

بسم الله الرّحمن الرّحیم
و من النّاس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد
  بقره 207
انّما ولیّکم الله و رسوله و الّذین امنوا الّذین یقیمون الصّلوه و یؤتون الزّکوه و هم راکعون 55 مائده
فمن حاجّک...فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثمّ نبتهل...آل عمران 61
افمن کان علی بیِنه من ربّه و یتلوه شاهد منه و...هود 17
و یقول الّذین کفروا لست مرسلا قل کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب رعد43
وقفوهم انّهم مسئولون صافّات 24
ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النّعیم  تکاثر 8
یا ایّها الرّسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته...مائده 67
الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً.. مائده 3

پ.ن

آیه هایی که با هم مرور کردیم، واضح ترین آیه هایی هستند که شأن نزولشان حضرت امیر(ع) است، سرِ این آیه‌ها عمومِ تفاسیرِ تسنن و تشیع توافق دارند.در این مجال پرداختن به بقیه آیه‌ها نمی‌گنجید،شاید فرصتی دیگر اگر عمری باقی بود...

چقدر من این رباعیِ‌حسان را دوست دارم.آیه ولایت را هر وقت می خوانم، یادآوری‌ این رباعی چشمانم را بارانی می‌کند: و انت الذی اعطیت اذ کنت راکعا/فدتک نفوس القوم یا خیر راکعا/ فانزل فیک الله خیر ولایه/ و بَیّنها فی محکمات الشرائع. ترجمه‌اش را نمی نویسم!!! حیفم می آید خب، از بس که عربی‌اش فصیح است.

و این شعرِ شافعی-پیشوای یکی از عظیم‌ترین فرقه های چهارگانه اهل تسنّن-: لو انّ‌المرتضی ابدی محلهّ /لخرّالنّاس طرّا سجّدا له/ ومات الشّافعی و لیس یدری/علیّ ربّه ام ربّه الله. ترجمه این یکی را ولی باید بنویسم: اگر مرتضی(ع) خود را آنگونه که هست به مردم نشان می‌داد، خلایق در برابر او خاضعانه به سجده می‌افتادند. شافعی می میرد در حالیکه نمی‌داند خدای او الله است یا علی(ع)!!! 

عید همه تان مبارک رفقا! برایِ‌من که حسابِ‌ سیزدهِ‌ رجب از بقیه اعیاد سواست. بیایید شبِ‌سیزدهم را تا صبح، جلویِ‌ کعبه بنشینیم و یکی از باشکوه ترین صحنه هایِ تاریخ را از دست ندهیم: مستجار از هم می‌شکافد و فاطمه بنت اسد بیرون می‌آید و در دستانش قنداقه ای که کروبیان و فرشتگان برای تبرک جستن به آن از هم سبقت می گیرند...
این ماهِ ناز دارد بدر می شود رفقا، روزهای سفید هم که در راهند: ایام البیض و حلاوتِ اعتکاف...قرارِ اوّلِ ‌ماه را که یادتان هست؟


 
comment نظرات ()
 
آیه هایی برای انتخابات
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸۸
 

(1) اگر ملتها ایمان بیاورند و تقوا داشته باشند، برکاتمان را از آسمان و زمبن برایشان نازل می کنیم...

به نظرم ولی می شود، یعنی باید بشود وسط دعوا، ایمان و تقوایمان را نبازیم... می دانی رفیق! به نظرم به آن همه برکتی که قرار است از آسمان و زمین برایمان نازل بشود می ارزد که از فضای تقوا این همه فاصله نگیریم. باشد: قبول: قرار است خودمان انتخاب کنیم، خودمان می توانیم بگوییم چه کسی بهتر است رییس دولتمان باشد، اصلاً همین آیه ها هم همین را می گویند: انّ الله لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم...باشد قبول: هر قدر بخواهیم هم می توانیم برای کاندیدایمان تبلیغات کنیم و به دیگران بشناسانیم و بقبولانیمش، امّا قرار نیست از فضای جامعه الهی قرآنی که فضای کرامت و فضیلت است فاصله بگیریم.  

(2) ای اهل ایمان اگر از دینتان برگردید، خدا گروهی دیگر را می آورد که دوستش دارند و خدا هم دوستشان دارد، همانها که با مؤمنان فروتن اند و بر کافران سرافراز، همانها که در راه خدا مجاهده می کنند و از هیچ سرزنشی هم نمی ترسند... 

می دانی رفیق! ما خودمان زمانی تجلّیِ این آیه بوده ایم، همان موقع که تازه جبرییل این کلمات را از آسمان برای پیامبرمان آورده بود، همان موقع که پیامبر جلوی همه دست گذاشته بودند روی شانه های سلمان و...حالا گاهی مثلاً همین حول و حوش انتخابات که می شود نگرانِ شانه های سلمان می شوم. خدایا! گروهی دیگر را نیاور! ما قول می دهیم تجلّی آین آیه ات باقی بمانیم. جنابِ سلمان! ما قول می دهیم آبروداری کنیم.

(3) خدا به مؤمنان و صالحان وعده داده که آنها را در زمین به حکومت برساند و دینی که برایشان شایسته است مستقر کند و ترسشان را به امنیت تبدیل کند...تا مرا عبادت کنند...

همین انقلاب خودمان کافی بود که قول خدا را باور کنیم برای تحقق حکومتِ صالحان در زمین، نه؟...قرار است به شکرانه این نعمت عبودیتمان زیاد شود...انتخابات از فضای عبودیت دورمان نکند یک وقت!...گاهی فکر می کنم این نسخه آزمایشی حکومتِ صالحان را با همه کم و کاستی هایش، اگر قدر ندانیم و مایه ارتقاء عبودیتمان نشود، دیدنِ آن نسخه اوریجینال حالا حالاها به تعویق می افتد! 

(4) و همه تان با هم به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید و این نعمت خدا را یادتان باشد که شما با هم دشمن بودید و این خدا بود که میان دلهایتان الفت انداخت و با هم برادر شدید...

کم نعمتی نیست این الفت میان قلوب در فضای جامعه اسلامی، من و تو که دیگر طعمِ شیرینش را چشیده ایم، نه؟ که چقدر توی همین سالها، توی دانشگاه و مسجد و هیئت، ایمان، ماها را با همه اختلاف سلیقه هایمان به هم نزدیک کرده و قلبهایمان را به هم پیوند زده. انتخابات متفرقمان نکند! باشد قرارمان کنارِ همین ریسمان محکمِ خدا!

(5) ای قوم ثمود! یادتان می آید که ما شما را بعد از قوم عاد حکومت بخشیدیم و در زمین به شما جایگاهی دادیم؟...پس نعمت های خدا را یادتان باشد تا فکرِ فساد نباشید.

خدایا! یادمان هست که ما را از زیر یوغ استثمار و استعمار و طاغوت و شرق و غرب رها کردی، ذلیل بودیم، عزیزمان کردی، خدایا نعمتت را یادمان هست...امام را یادمان هست...که به شکرانه اش تمامیت جامعه اسلامی مان را با کرامت و فضیلت نگه داریم تا روشنای ظهور و تحقق وعده حکومت صالحان...

بسم الله الرحمن الرحیم...

و لو انّ اهل القری امنوا و اتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السّماء و الارض...

یا ایّها الذین امنوا من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه...

وعدالله الّذین امنوا منکم و عملوا الصّالحات لیستخلفنّهم فی الارض کما استخلف الّذین من قبلهم...

و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا و اذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداءً فالّف بین قلوبکم...

و اذکروا اذ جعلکم خلفاء من بعد عاد و بوّأکم فی الارض...فاذکروا آلاءالله...

 


 
comment نظرات ()