برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

بهشت‌نوشت...3
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠
 

پرده‌ی سوّم: وقتی تو سقّایی کنی

بر قامت آن‌ها لباس‌هایی از حریر سبز و دیباست و با دست‌بندهای نقره آراسته شده‌اند و پروردگارشان به آن‌ها شرابی پاکیزه می‌نوشاند.

یک جایی گفته‌ای نهرهایی از شراب توی آن باغ جاودانه‌ات جاری‌ست که لذّت‌بخش است نوشیدن از آن؛ اَنهارٌ مِن خَمر لَذّه لِلشّارِبین1. یا رودهایی از عسل زلال. و انهارٍ مِن عَسلٍ مُصفّی2. یک جایی گفته‌ای که بهشتی‌ها را از جام‌هایی که طعمش از زنجبیل است می‌نوشانند از چشمه‌ای که به اسم سلسبیل می‌شناسندش، وَ یُسْقَوْنَ فیها کَأْساً کانَ مِزاجُها زَنْجَبیلا. عیناً فیها تسمّی سلسبیلاً.3 جای دیگری از رحیق مختوم گفته‌ای که اهل اشتیاق باید برایش مشتاقانه سبقت بگیرند؛ وَ فی ذلک فلیتنافَس المتنافِسون4. که طعمش را از چشمه‌ی تسنیم گرفته‌اند. و مِزَاجُه مِن تسْنِیم5. چشمه‌ای که مالِ خاص‌ها و نورچشمی‌های توست. عَیْنًا یَشْربُ بهِا الْمُقَرَبُون6... من که نمی‌دانم چه لذّتی نهفته توی نوشیدن از این باده‌های رویایی، اما یک‌جایی این اوصاف، دلم را بیشتر می‌برد. هوایی‌تَر‌م می‌کند. قدّ فهم من به این‌که «تو ساقی باشی» نمی‌رسد. امّا برای من هم و سقاهم ربّهم شراباً طهوراً عجیب دلبری می‌کند. خوب‌جوری باید باشد حالِ آن‌ها که ساقی‌شان تو باشی. خوب‌ جایی باید باشد آن‌جا که تو سقّایی کنی.  

عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّةٍ وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا (انسان/21)

پ.ن: این سقاهم ربّهم شراباً طهوراً یک‌جوری رویایی و دست‌نیافتنی‌ست که وقتی می‌خوانمش زبانم به گفتنِ «اللهمّ ارزقنا» هم نمی‌رود.


1.    محمد/15
2.    همان
3.    انسان/17
4.    مطففین/26
5.    همان/27
6.    همان/28


 
comment نظرات ()
 
سبحانک یا نور
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸
 

(١) گلدان کوچکم را هر صبح قبل از آن‌که بیرون بروم روی تختم می‌گذارم که حسابی نور از پنجره بتابد برایش. عصرها که برمی‌گردم آن‌قدر از مصاحبت آفتاب تر و تازه است که حسودی‌ام می‌شود؛ "خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه آن‌هاست".

بسم الله الرّحمن الرّحیم
الله وَلیّ الَّذین امنوا یُخرجُهُم مِنَ الظّلماتِ اِلَی النّور...

(٢)  آیه‌الکرسی را هر صبح می‌خوانم تا به این فراز برسم الله ولیّ‌الّذین امنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور، تا دلم قرار بگیرد. یخرج فعل مضارع است و «او» هر روز دارد من را از این تاریکی‌های تو در تو نجات می‌دهد. ذلک بانّ الله مولی الّذین امنوا و انّ الکافرین لا مولی لهم.

پ.ن: دیروز اختتامیه سومین مسابقه سراسری بوی سیب(+) بود. بهانه‌ای هم بود برای زیارت حضرت کریمه(س). آن‌هم با دوست عزیزم(+) و فاطمه‌شان که در آستانه تکلیف، زائر بانو شده بود. دیدن زهرا (+) و محمّدیوسف‌ش هم کلی بر احوال خوش‌مان افزود. دوباره اسم‌م را خواندند برای کربلا. این‌بار تندیس، نشان عزیزی از حرم حضرت عشق(ع) داشت که از دیشب دیدنش آرام‌م می‌کند؛ تکه سنگی که از سال ١٣٣٢ تا ١٣٨٨ بالای سر حضرت بوده است. (+).  

این مطلب توی برنانیوز (+) 


 
comment نظرات ()
 
حرفی برای تمام فصول
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸
 

داشتم فکر می‌کردم بعضی کتاب‌ها به یک بار خواندن هم نمی ارزد، همان اسم و تصویر جلدشان را توی کتاب‌فروشی ببینی برای هفت پشتت کافی‌ست، بعضی کتاب‌ها به روزنامه می ماند، تاریخ مصرف دارد، بعضی کتاب‌ها را کافی‌ست یک‌بار بخوانی، بعضی کتاب‌ها را باید بار دوم زیرِ مطالب مهمش خط بکشی یا جایی یادداشت کنی تا همیشه یادت بماند، بعضی کتاب‌ها را ولی هزار بار هم بخوانی کم است، هر روز، هر لحظه...باید حفظ بشوی از بس که می‌خوانی، بعضی کتاب‌ها را باید نوشید؛ جرعه جرعه؛ تشنه تشنه؛ کتاب‌ها با هم فرق دارند خب!

می دانی رفیق! بعضی کتاب‌ها را باید بگذاری آن ردیف‌های بالای قفسه کتابخانه‌ات، سال به سال هم لازم نمی شوند، شاید هم  نخوانده بگذاری آنجا تا اگر لازم شد جایی بگویی که مثلاً بله من هم کتاب‌های فلانی را دارم!!! بعضی کتاب‌ها را باید بگذاری ردیف های پایین‌تر که دمِ دست باشند. بعضی را روی میز تحریرت، بعضی را روی قفسه کوچک کنار تخت‌خوابت، بعضی کتاب ها را ولی باید همیشه همراه داشته باشی،‌ همه جا و همه وقت لازم می شود یک نگاهی به آن بیاندازی: هَند بوک است به قول آن طرفی‌ها! کتابها با هم فرق دارند خب!
***
(1)‌کتاب می‌گفت: من هدایتم! نورم! بشارت! نمی خواهی مرا بخوانی؟ ومن گیج و منگ نگاهش می کردم: هدایت؟ نور؟
(2)‌‌کتاب می‌گفت: برای مؤمنین شفاء و رحمت هستم اگر مرا بخوانند! ...شفاء؟رحمت؟
(3)‌کتاب می‌گفت: راهی که من نشانتان می دهم رَد خور ندارد! از همه راه ها مطمئن تر است و به هدایت نزدیک‌تر! شماها توی این گردنه‌های دنیا، توی این تاریکی‌ها راه را گم می‌کنید، راه‌نما نمی‌خواهید؟
(4)‌کتاب می‌گفت: من برای یادآوری آمده‌ام، آمده‌ام حقیقتِ ناب را یادتان بیاورم، شماها خیلی فراموش‌کارید...و من هر چه فکر می کردم چیزی یادم نمی آمد!
(5)‌کتاب می‌گفت: من فرقان هستم، می توانم حق و ناحق را نشانتان بدهم، دنیای شما پر از شبهه و فتنه است، پر از صحنه‌هایی که تشخیص برایتان سخت می‌شود، شماها زود فریبِ ناحق را می خورید!
(6)‌کتاب می‌گفت: من موعظه هستم، نصیحت های من را گوش کنید...ومن سرکش بودم و از همان اوّلش هم از نصیحت و موعظه و این طور حرفها بدم می آمد!
(7) کتاب می‌گفت: هر قدر دوست داری، هرقدر می‌توانی از من بخوان!... ومن لج کرده باشم انگار، همان قدر که می توانستم هم نمی خواندم!
(8) کتاب می‌گفت: چرا به نوشته‌های من فکر نمی‌کنید؟ مگر رویِ درِ دلهای‌تان قفل خورده است؟؟؟... ومن قفل درِ دلم را نگاه می کردم و وحشت می‌کردم!
کتاب می‌گفت و ما گوش نمی‌کردیم...می‌دانی رفیق! بعضی کتابها مظلوم‌اند انگار، مهجورند، حرفشان حق است، ولی کسی باورشان نمی کند.
***
داشتم فکر می‌کردم بعضی حرفها را باید از یک گوش شنید و از همان گوش بیرون کرد، بعضی حرفها را ولی باید با با دوتا گوشِ اضافه شنید، بعضی حرفها را باید با ریکوردرت ضبط کنی و توی راه و تاکسی و مترو و اتوبوس و هواپیما گوش‌کنی، بعضی حرفها ولی زمان ندارند، جاودانه اند، حرفِ حساب اند، یک عمر باید گوش کنی و تکرارشان کنی...مثل حرفِ همین کتاب: حرفی برایِ تمام فصول.

بسم الله الرّحمن الرّحیم
(1) قد جاءکم من الله نورٌ و کتابٌ مبین. مائده/15/ هدیً و بشری للمؤمنین. نمل/2
(2) و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین...اسراء/ 82
(3) انّ هذا القرآن یهدی للّتی هی اقوم... اسراء/ 9
(4) و انزلنا الیک الذّکر...نحل/ 44
(5) تیارک الّذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً. فرقان/1
(6) هذا بیانٌ للنّاس و هدیً و موعظهً للمتّقین. آل عمران/ 183
(7) فاقرؤوا ما تیسّر من القرآن. مزّمّل/  20
(8) افلا یتدبّرون القرآن ام علی قلوب اقفالها.محمّد/ 24


 
comment نظرات ()