برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

هر کس می‌خواهد عزیز بشود...
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۱
 

کسى که عزت می‌‏خواهد، پس عزت، همه از آنِ خداست.

• خیلی از کارهای روزانه ما، تلاش‌های ما توی زندگی، از سرِ آن است که دوست داریم عزیز بشویم. به آبرو و اعتباری برسیم. توی چشمِ خلایق کم و پست و حقیر جلوه نکنیم. درس می‌خوانیم، کار می‌کنیم، پول درمی‌آوریم، لباسِ خوب می‌پوشیم، خانه‌ی خوب، ماشینِ خوب، شغل خوب، همسر و بچه‌های خوب... دوست داریم بقیه هم ببینند و به ما به دیده‌ی تحسین نگاه کنند. به هر دری می‌زنیم و هر تلاشی می‌کنیم تا سرِمان را بالا بگیریم میان خلق خدا. بعد این وسط، اگر لطمه‌ای بخورد به این داشته‌هایمان، دیگر انگار همه‌ی آن عزت و آبرویمان را باخته‌ایم.

• بعضی‌ها اما عزت و اعتبارشان را از پول و خانه و ماشین و مدرک نمی‌آورند. هیچ‌کدام از این‌ها را هم ندارند اما توی چشم خلایق عزیزند، معتبرند. قرآن یادِمان می‌آورد که اگر دوست داریم عزیز باشیم، باید به منبعِ واقعی‌اش مراجعه کنیم. به کسی که همه‌ی عزّت، مالِ اوست. به کسی که عزیز شدن و ذلیل‌شدن در دست اوست.

• بعضی‌ها اعتبار و آبرویشان خداست، عزیزشدن‌شان مالِ آن است که به خدا وصل‌اند. تویِ دل مردم محترم و دوست‌داشتنی‌اند بی‌آن‌که داشته‌ی دنیاییِ ویژه‌ای داشته باشند. خدایی که وعده داده اگر حسابِ خودتان با من را صاف کنید، رابطه‌تان را با من اصلاح کنید، من خودم تضمین می‌کنم که رابطه‌ی شما را با مردم اصلاح ‌کنم، درست ‌کنم.*  حتی بالاتر از این؛ توی قرآنش وعده داده که محبتّ اهل ایمان و عمل را توی دل‌ها می‌اندازد. (مریم/69) آن‌ها را پیشِ مردم عزیز و دوست‌داشتنی می‌کند. خدایی که بلد است توی قلب‌ها نفوذ کند، خدایی که بلد است ذهنیت‌ها را، محبت‌ها را، علاقه‌ها را تدبیر کند، مدیریت ‌کند.


بسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم
مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً

 

 *مضمون فرمایشی از پیامبر اسلام (ص)- بحارالانوار/ ج 71/ ص 366


 
comment نظرات ()
 
... و به یاد بیاور مریم را
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠
 

پیش‌نوشت: تقدیم به پیشگاهِ بلند بانوی طهارت، حضرت مریم (سلام خدا بر او باد) برای زاد روزِ مسیحش.

همیشه وسط جمله‌هایی که توی کتابش از مریم (س) گفته، به «یالیتنی متّ قبل هذا و کنت نسیاً منسیّاً» که می‌رسم، اشک‌هام جاری می‌شود. یک بارِ غمِ فهمیدنی توی این جمله خوابیده است که همه‌ی وجودم را به درد می‌آورد. انگار قطره‌ای از نهایتِ اضطرارِ مریم (س) توی هنگامه‌ی آن امتحانِ سخت می‌ریزد توی وجودم. بعد فکر می‌کنم چه خوب که پشت‌بندش خدا زود دلداری‌اش داده. که مریم (س) را توی آغوشِ مهربانی‌اش فشرده، اشک‌هاش را پاک کرده و گفته تا غصه نخورد. گفته لا تَحزنی. چه خوب‌تر که لحظه‌های بعدش، آن دو تا چشم‌های کوچکی که رو در روی مریم (س) به دنیا گشوده شد، خودش بزرگ‌ترین مرهم بود بر استیصالِ آن لحظه‌هایش؛ عیسی (ع)، کلمه‌ی خدا، توی دست‌های مریم (س) بود... اگر این‌ها نبود آدم وسطِ قرآن‌خواندن پای آن جمله‌ی یالیتنی متّ قبل هذا... از غصه بی‌تاب می‌شد از آن بارِ غمِ فهمیدنی.


 
comment نظرات ()
 
... و به یاد بیاور مریم را
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩
 

پیش نوشت: با ده روز تأخیر! تقدیم می‌شود به پیش‌گاهِ بلندِ بانویِ طهارت؛ حضرت مریم (سلام‌الله علیها) برای زادروزِ مسیحش (علی نبیّنا و آله و علیه السّلام)

یا لیتنی متُّ قبلَ هذا و کنتُ نسیاً منسیاً؛ این جمله‌ شماست که هر بار وسط آیه‌ها زمزمه‌اش می‌کنم، اوج استیصال آن لحظه‌هایتان اشک‌هام را جاری می‌کند. وسطِ آن‌همه درد و رنج گفته بودید؛ «کاش اصلاً متولّد نشده بودم، کاش از یادها فراموش می‌شدم.» درد زایمان و تنهایی نبود که این‌همه شما را به اضطرار کشانیده بود، غصه‌تان از اتفاقی قریب‌الوقوع بود که انگشت‌های جهالت را، علامتِ سؤال‌های ابهام را به سوی شما - عابده بیت المقدس، دخترِ پاک‌دامانِ اورشلیم- نشانه می‌گرفت، ترس‌تان از خدعه جماعتی بود که از اول هم دامان طهارت‌تان را خدشه‌دار می‌خواستند... خدا امّا پیش از این‌ها گفته بود که شما را پاک کرده و برگزیده و این اصطفایِ الهی، بی ‌ابتلایی سخت، مقرر نمی‌شد.
 همین‌که تنه خشکیده نخل خرمای تازه داد، همین‌که چشمه‌ای پایین‌پایتان جوشید، انگار دستِ نوازشِ الهی بر آن همه استیصال و اضطرار آرام‌تان کرد. چند دقیقه بعد، آن دو تا چشمِ کوچک که رو در رویِ چشم‌های شما گشوده شد، دیگر همه دردها فراموش‌تان ‌شده بود. باورتان می‌شد آن نوزادی که توی آغوش شما آرام گرفته بود و داشت شیره جان‌تان را می‌نوشید، چهارمین نبیّ اولوالعزمِ الهی باشد؟! همان منجیِ موعود بنی‌اسرائیل؟! همان رسولی که مظهر اسمِ «حیّ» شده بود، که نفسش مرده‌ها را زنده می‌کرد، کورها را بینایی می‌داد و اکمه و ابرص را شفا می‌بخشید؟... باورتان می‌شد دو هزار و یازده سال از آن روز بگذرد و جماعتی منتظر باشند عیسایِ شما دوباره با مهدیِ فاطمه(س) بیاید؟!

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم
وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَاناً شَرْقِیّاً (16) فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً (17) قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیّاً (18) قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلَاماً زَکِیّاً (19) قَالَتْ أَنَّى یَکُونُ لِی غُلَامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَکُ بَغِیّاً (20) قَالَ کَذَلِکِ قَالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِّنَّا وَکَانَ أَمْراً مَّقْضِیّاً (21) فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَکَاناً قَصِیّاً (22) فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَّنسِیّاً (23) فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیّاً (24) وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً...


 
comment نظرات ()
 
و امّا بعد... 5: روزِ پشیمانی
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩
 

• معامله را همه‌مان تجربه کرده‌ایم. خرید و فروش جزیی از زندگی روزمره‌ ماست. تا حالا برایت پیش آمده بعد از خریدن یا فروختنِ ‌کالایی همه وجودت حسرت بشود؟! احساس کنی معامله را باخته‌ای، ضرر کرده‌ای؟! فکر کنی آن همه پول نمی‌ارزید به این کالایی که خریدم یا آن کالا ارزشش خیلی بیشتر بود از پولی که گرفتم؟!

• فکرش را بکن! یک روزی می‌آید که همه پشیمان‌اند از معامله‌هایشان. از فرصت‌های از دست‌رفته. آن‌ها که خریده‌اند، آن‌ها که فروخته‌اند. احساس خسارت و زیان بیچاره می‌کند آدم‌ها را. اسم آن روز را «روزِ پشیمانی» گذاشته‌اند. «روزِ حسرت»، «روز احساس زیان و خسارت». وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ.

بسمِ الله الرّحمن الرّحیم
یَوْمَ یَجْمَعُکُمْ لِیَوْمِ الْجَمْعِ ذَلِکَ یَوْمُ التَّغَابُنِ.


 
comment نظرات ()
 
آیه‌ها و مادرانه‌ها
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
 

(1) یک موجود زنده الهی در درونش داشت شکل می‌گرفت. خدا داشت صورت‌گری می‌کرد در بطن او. از شکر و شادی در خودش نمی‌گنجید. یک فکر شیرین چند روزی بود رهایش نمی کرد؛ یک راز؛ دست گذاشت روی شکمش، صورتش را به آسمان بلند کرد،‌ صداش می‌لرزید، گونه‌هاش خیس شد، رازش را به خدا گفت: این بچه را نذر تو می‌کنم، فقط برای تو باشد. قبول می‌کنی؟... و خدا قبول کرد. اسمش حنّه بود. همسر عمران. مادر مریم(س)

(2) مستأصل شده بود. پناه آورد به تنه خشکیده نخل. از فرط درد به خودش می‌پیچید. ضعف و سستی همه سلول‌هاش را پر کرده بود. درد زایمان و درد تنهایی، تشنگی و گرسنگی، یکی شده بودند. صورتش را به آسمان بلند کرد، صداش می‌لرزید، گونه‌هاش خیس شد: اصلاً کاش مرده بودم قبل از این و فراموش شده بودم. صدای جوشش آمد، صدای پای آب، پایین پاش را نگاه کرد. چشمه جاری شده بود، تنه نخل را تکان داد. از درخت خشکیده خرما افتاد... خدا قبلاً هم گفته بود که قبولش کرده. اسمش مریم بود. دختر عمران. مادر عیسی(ع).

(3) ندایی مثل وحی به قلبش نازل شد. بچه را توی سبد گذاشت و به نیل سپرد. توی دلش سیر و سرکه می‌جوشید. صورتش را به آسمان بلند کرد، صداش می لرزید، گونه‌هاش خیس شد. کسی اما انگار قلبش را محکم نگه داشته بود که از هم نپاشد. خیلی نگذشته بود که کلثوم بازگشت... بچه را دوباره توی بغلش گذاشتند. چشمش روشن شد. سینه مادر را به کام گرفت. همه حیرت کرده بودند. خدا راست گفته بود... اسمش یوکابد بود. همسر عمران.  مادر موسی(ع)     

(4) همه زیبایی و جوانی‌اش را به پای خلیل خدا ریخته بود. همه ثروتش را هم. توی این سال‌های دراز. درخت وجودش اما میوه نداده بود. حالا هر بار که هاجر و اسماعیل را می دید، آه می کشید. پیچک‌های آرزو تند و تند از سر و رویش بالا می رفتند. صورتش را به آسمان بلند کرد، صداش می لرزید، گونه‌هاش خیس شد. بشارتِ اسحاق را دادند. به معجزه می‌مانست. نود سالش بود. خدا اما راست گفته بود... اسمش ساره بود. همسر ابراهیم(ع). مادر اسحاق(ع).

بسم الله الرّحمن الرّحیم

(١) إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ...فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا نَبَاتاً حَسَناً... (آل عمران ٣۵-٣٧)

(٢) فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَّنسِیّاً (23) فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیّاً (24) وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً. (مریم ٢٣-٢۵)

(٣)  وَأَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ... وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغاً إِن کَادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْلَا أَن رَّبَطْنَا عَلَى قَلْبِهَا لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ...فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (قصص ٧-١٣)

(۴) وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَاقَ یَعْقُوبَ (71)‏ قَالَتْ یَا وَیْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَاْ عَجُوزٌ وَهَـذَا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هَـذَا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ (هود ٧١-٧٢)

پ.ن:
1- بیایید دعا کنیم روزی اگر مادر شدیم به این افق‌های نورانی نزدیک بشویم.
2- این هم یکی از پست‌های پیشین‌م که موضوعش بی‌ربط به این پست نیست. (+)
3- این هم لطف دوستان در مجله دخترانه چارقد که گمان برده بودند من حرفی برای گفتن دارم. (+)

۴- این مطلب توی برنانیوز.(+)


 
comment نظرات ()
 
باران که می‌بارد...
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸
 

حالا درست است که بهار، جاری می‌کند، شکوفا می‌کند، تر و تازه می‌کند و این حرف‌ها...حالا درست که این ماه، بهار این آیه‌هاست و این آیه‌ها بهارِ دل‌ها...ربیع القرآن،‌ ربیع القلوب، یادتان که هست؟

بعضی از همین درخت‌ها می‌مانند در خزان‌شان، در خواب زمستانی‌شان، هزاری هم که بهار بشود...بعضی از یخ‌ها آب نمی‌شوند که چشمه بشوند که جاری بشوند که دریا بشوند، بعضی از پرستوها بال پرواز نمی‌گیرند و هوای کوچ به سرشان نمی‌زند، هوای هجرت... هزاری هم که بهار بشود.

بعضی‌ها این آیه‌ها را که می‌خوانند ایمانشان زیاد می‌شود،‌ حواستان هست؟ این کار ساخته است از این آیه‌ها که با خواندنشان، با شنیدنشان ایمان من و شما را افزون کنند؛ زادتهم ایماناً...چند نفر خوب است از صدر اسلام تا حالا فقط با شنیدن همین آیه‌ها ایمان آورده باشند؟...بیا ظرف دل‌مان را بسپاریم به دست این آیه‌ها بلکه بهره ایمانمان افزون شد.

بعضی‌ها کبرشان زیاد می‌شود وقتی این آیه ‌ها را می‌شنوند؛ غرورشان، متکبّرانه روی برمی‌گردانند، ولّی مستکبراً اصلاً انگار نشنیده‌اند آیات را، همین‌طوری غرق دنیا، غرق کار، غرق درس و مشق، انگار نه انگار... کان لم یسمعها، انگار سنگین شده گوش‌هایشان کانّ فی اذنیه وقراً...گفتم که بعضی یخ‌ها هزاری هم که بهار بشود، ‌آب نمی‌شوند، جاری نمی‌شوند، چشمه نمی‌شوند، دریا نمی‌شوند...

عوضش بعضی‌ها گوشه چشم‌هایشان می‌درخشد، همین که آیه‌ها را می‌شنوند، بهاریِ بهاری، بارانیِ بارانی؛ تری اعینهم تفیض من الدّمع...گفتم که حالِ همه موقع بهار یکی نیست! موقع باران هم...

عوضش بعضی‌ها پوست‌شان می‌لرزد موقع شنیدن این آیه‌ها؛ قرار از جان‌شان می‌رود از خشیت خدا، همه سلّول‌های بدنشان به لرزه می‌افتد؛ تقشعرّ منه جلود الّذین یخشون ربّهم، بعد آرام آرام قرار می‌گیرند با یادش،‌ ثمّ تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکرالله...هدایت چیست مگر؟ ذلک هدی الله یهدی به من یشاء...می‌بینید چه می‌کند این بهار با جان‌های آماده؟ با ظرف‌های بزرگ؟ با آن‌ها که مقابل بارش رحمت‌ش دست به چتر نمی‌شوند؟

چهره بعضی اما فقط انکار می‌شود و انکار؛المنکر، شاید هم استهزاء...تعرف فی وجوه الّذین کفروا المنکر...می بینید؟ بهره بعضی از این همه شفاء و رحمت و هدایت، فقط انکار است و انکار...این دل‌ها سنگ می‌شوند انگار رفقا، ثمّ قست قلوبهم... حتّی سخت‌تر؛ او اشدّ قسوه... حواسمان هست؟ دل‌هایمان را می‌پاییم گاهی؟ فویلٌ للقاسیه قلوبهم عن ذکرالله.

بارانِ آیه‌ها که باریدن بگیرد، آن‌ها که حالِ دل‌شان بارانی‌ست، آن‌ها که بی‌چتر آمده‌اند، آن‌ها که قدر باران را می‌فهمند، به سجده می‌افتند،...به گریه.... و اذا تتلی علیهم آیاتنا خرّوا سجّداً و بکیّاً...خشوع‌شان زیاد می‌شود ...و یزیدهم خشوعاً...

می‌دانید رفقا، از خودش باید خواست، قلب بعضی‌ها گشاده می‌شود برای پذیرش حق، برای ظرف این آیه‌ها شدن، فمن یردالله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام... همیشه می‌گفت: از خدا سلامت قلب بخواهید و شرح صدر، که این آیه‌ها سرِ جای خودشان بنشینند،‌ که سِلم باشید مقابلِ قرآن؛ اللهمّ اشرح بالقرآن صدری... می‌گفت: تلاش کنید مذاق‌تان را و مشرب‌تان را این آیه‌ها تأمین کنند، که اینقدر چپ و راست نروید، این‌قدر در گردنه‌های افراط  و تفریط سرگردان نشوید، می‌گفت: ظرف ‌دل‌هایتان را بزرگ کنید، فخیرها اوعاها، می‌گفت ظرف‌هایتان را با این آیه‌ها پر کنید، دلی که ظرف این آیه‌ها بشود عذاب نمی‌شود؛ لا یعذّب الله قلباً وعی القرآن...می‌گفت: یک‌بار هم که شده بیایید و قرآن را به نیّت استشفاء بخوانید، می‌گفت:‌ می‌توانند، این آیه‌ها می‌توانند دردهای بی‌درمان روحی‌تان را درمان باشند؛ شفاء لما فی الصّدور...می‌گفت، ما ولی گوش نمی‌کردیم...گفتم که بعضی کتاب‌ها مظلومند انگار...مهجورند، حرفشان حق است، ولی کسی باورشان نمی‌کند...

بسم الله الّرحمن الرّحیم
...و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایماناً
انفال/2
و اذا ما انزلت سوره فمنهم من یقول ایّکم زادته هذه ایماناً توبه / ١٢۴

و اذا سمعوا ما انزل الی الرّسول تری اعینهم تفیض من الدّمع ممّا عرفوا من الحقّ مائده / 83
...و اذا تتلی علیه آیاتنا ولّی مستکبراً کان لم یسمعها کانّ فی اذنیه وقراً...لقمان/  ٧

...و اذا تتلی علیهم آیات الرّحمن خرّوا سجّداًو بکیّاً. مریم/ 58
و اذا تتلی علیهم آیاتنا بیّنات تعرف فی وجوه الّذین کفروا المنکر حج/ 72
...انّ الّذین اوتوا العلم من قبله اذا یتلی علیهم یخرّون للاذقان سجّداً اسراء/ 107
...تقشعرّ منه جلود الّذین یخشون ربّهم ثمّ تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکرالله ذلک هدی الله... زمر / 23

  پ.ن

این هم فرازهای دوست داشتنی دعای چهل و دوّم صحیفه که پیچک‌های آرزو را در دلم می‌رویاند: واجعل القرآن لنا فی ظلم اللّیالی مونسا و من نزغات الشّیطان و خطرات الوساوس حارسا و لاقدامنا عن نقلها الی المعاصی حابسا ...حتّی توصل الی قلوبنا فهم عجائبه و زواجر امثاله الّتی ضعفت الجبال الرّواسی علی صلابتها عن احتماله....

این جملات رفیع خطبه صد و نود و سه - خطبه متّقین حضرت امیر(ع)- را هم که یادتان هست؟ امّا اللّیل فصافّون اقدامهم تالین لاجزاء القرآن، یرتّلونه ترتیلا، یحزّنون به انفسهم و یستثیرون به دواء دائهم، فاذا مرّوا بآیه فیها تشویق رکنوا الیها طمعاً و و تطلّعت نفوسهم الیها شوقاً و ظنّوا انّها نصب اعینهم و اذا مرّوا بآیه فیها تخویف اصغوا الیها مسامع قلوبهم و ظنّوا انّ زفیر جهنّم و شهیقها فی اصول آذانهم... همین طوری گفتم، آرزو بر جوانان عیب که نیست...هست؟

 سیزده روز گذشت...زان پیش‌تر که عالم فانی شود خراب/ ما را به جام باده گلگون خراب کن؛ غیّر سوء حالنا بحسن حالک.


 
comment نظرات ()