برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

بهشت نوشت...2
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠
 

پرده‌ی دوّم: برادرانه روبه‌روی هم

هر کینه‌ای را از دل‌های آن‌ها می‌زداییم در حالی‌که برادرانه بر تخت‌هایی روبه‌روی هم نشسته‌اند.

گاهی این درگیری‌ها و روزمرگی‌های زندگی دنیایی، حتّی فرصتِ این‌که آدم دودقیقه بی‌دغدغه بنشیند و با دوستی، رفیقی، عزیزی خلوت کند و گپ بزند را به آدم نمی‌دهد. گاهی جمعی که دوست داری میانش باشی، به حرف لغو و گناه کشیده می‌شود و ناخواسته ردّ ناخوشی‌اش روی روانِ آدم می‌ماند. گاهی کدورت و دل‌خوری - بی‌آن‌که بخواهی- میانه‌ی تو و یار غاری را به هم می‌زند. تحفه‌ی دنیاست این‌ها؛ شیطنت شیطان. خوب است که توی بهشت می‌شود بی‌هیچ دغدغه و نگرانی نشست و با بنده‌های خوبِ خدا حرف زد. من دلم می‌رود برای این آیه که می‌گوید بهشتی‌ها اخواناً روی تخت‌هایی روبه‌روی هم تکیه‌ داده‌اند. هیچ دل‌خوری و کدورتی هم میانشان نیست. نَزَعْنا ما فی‏ صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ. حرفِ بیخود و لغو و گناه هم نمی‌زنند. لا یَسْمَعُونَ فیها لَغْواً وَ لا کِذَّاباً (نبأ/ 35) حرف‌شان حرفِ خوب و سالم و پاک است. الّا قیلاً سلاماً سلاماً. (واقعه/ 26).

کارِ آیه‌های بهشتی همین است انگار که دلِ آدم را هوایی کنند برای آن تجربه‌ی ناب؛ زندگیِ جاودانه توی آن باغِ بی‌نظیر با همه‌ی آدم‌هایِ دوست‌داشتنی.

 وَ نَزَعْنا ما فی‏ صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى‏ سُرُرٍ مُتَقابِلین حجر 47


پ.ن: پرده‌ی یکم: باغِ لذّت‌های جاودانه +


 
comment نظرات ()
 
و امّا بعد... 7: روز جدایی
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩
 

‌همه این باطل‌هایی که گاه در لباس حق نمایانده‌ایم، همه این نفاق‌های نهان‌شده، این لباس‌های اخلاصِ بر تنِ ریا پوشانیده شده، این هزاررنگ‌های در پسِ یک‌رنگی پنهان‌شده، این مسلمانی‌های آمیخته با شرک و کفر و نفاق، این نفاق‌های آمیخته با ایمان و شرک، این اختلاط‌ها، همه این صفوف در هم آمیخته حق و باطل، راست و ناراست، پاک و ناپاک، یک روز از هم جدا خواهد شد. غربال آن روز آن‌قدر هست که ذره‌ای حق و ناحقی، پاکی و ناپاکی، خالصی و ناخالصی را به‌هم‌آمیخته برنتابد. آن روز، روز جدایی‌ست. روز فاصله، روزِ فصل.

 

لِأَیِّ یَوْمٍ أُجِّلَتْ لِیَوْمِ الْفَصْلِ وَمَا أَدْرَاکَ مَا یَوْمُ الْفَصْل
 مرسلات/12-14

‏ إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقَاتُهُمْ أَجْمَعِینَ
دخان/ 40

إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کَانَ مِیقَاتاً
نبأ- 17

پ.ن:
و امّا بعد...1(+)

و امّا بعد...2(+)

و امّا بعد...3(+)

و امّا بعد...4(+)

و امّا بعد...5(+)

و امّا بعد...6(+)
 


 
comment نظرات ()
 
... تو چه آیتی خدا را
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۸٩
 

مرد، خبر بزرگ بود؛ نبأ عظیم.

می‌شد همه شب‌های شعب، نخوابد توی بستر پیامبر، می‌شد جانش را سپر بلای پیامبر نکند، فقط یکی از آیه‌های قرآن کم می شد؛ وَ مِن النّاس مَن یشری نفسه ابتغاء مَرضات الله.
می‌شد توی رکوع انگشترش را به آن فقیر انفاق نکند. فقط یکی از آیه‌های قرآن نازل نمی‌شد،‌انّما ولیّکم الله...و الّذین ... یؤتون الزّکوه و هُم راکعون.
می شد این‌قدر عزیز نباشد برای پیامبر. که قرآن نگوید اَنفسنا. که همه نگویند انفسنا ی ماجرای مباهله، علی بود؛ جان پیامبر.
می‌شد با هم‌سرش، با بچه هاش، آن سه روز، افطارشان را به مسکین و یتیم و اسیر ندهند، فقط از سوره‌های قرآن، هَل اَتی نازل نمی‌شد.

می‌شد وقتی دید دستش خالی‌ست و دینار و درهمی ندارد برای کمک به نظام اسلامی، نرود آب بکشد از چاه،‌ که به ازای هر دلو، یک دانه خرما بدهندش، که بشود یک مَن خرما، که بیاید و بدهد به پیغمبر؛ به رهبرش. که آیه نازل بشود؛ وَ الّذین لا یَجدون الّا جهدهم.
می شد آن‌قدر شجاعانه و دلیرانه نجنگد که قرآن حتی به ضربه سمّ اسبش قسم بخورد؛ و العادیات ضبحاً.فالموریات قدحاً.
می‌شد باب مدینه علم نبوی نباشد، که دوست و دشمن بگوید مَن عِنده عِلم الکتاب، علی‌ست.
می شد توی حج آخر،‌ این قدر ولایتش مهم نباشد که آیه بیاید بلِّغ ما اُنزل الیک من ربک فاِن لَم تفعل فَما بلّغت رسالته که دست عزیزی دستش را بالا ببرد، و بگوید من کنت مولاه فهذا علیٌّ مولاه که آیه نازل بشود اَلیوم اکملت لکُم دینکُم و اتممتُ علیکُم نعمتی.

می‌شد؟ نه، نمی‌شد. او علی بن ابیطالب بود. خبر بزرگ؛‌ نبأ عظیم. فردا شب، شب آمدنِ‌کسی‌ست، که اگر نمی‌آمد، اقلش، سیصد تا از آیه‌های قرآن کم می‌شد. 

بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیمِ
عَمَّ یَتَسَاءلُون عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ

پ.ن:
ابن عبّاس می‌گوید: نزلت فی علی ثلاث مأته آیه. سیصد آیه در شأن علی (ع) نازل شده است
.


 
comment نظرات ()