برای خاطر آیه ها

دل نوشت هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم.

بگو خداست
نویسنده : مریم روستا - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۱
 

بگو چه کسی شما را از تاریکی‌های خشکی و دریا می‌رهاند در حالی‌که او را به زاری و در نهان می‌خوانید؟! ... بگو خداست که شما را از آن و از هر اندوهی می‌رهاند، (اما) باز شما شرک می‌ورزید.

این اعتراف‌گرفتن‌های قرآن توی ماجرای خداشناسی را دوست دارم. این‌که لحظات سختِ اضطرار را ترسیم می‌کند و سؤال‌هایی می‌پرسد که برایشان جز «خدا» جوابی نیست.

• پس چه کسی شما را از تاریکی‌ها و حیرت‌های خشکی و دریا نجات می‌دهد؟! آن‌وقت‌هایی که با ناله و زاری صدایش می‌زدید؟ (انعام/ 63)
• پس چه کسی آدم درمانده را- وقتی صدایش می‌زند- اجابت می‌کند؟! گرفتاری‌اش را برطرف می‌کند؟! دردش را دوا می‌کند؟! (نمل/62)
• پس چه کسی به همه پناه می‌دهد و خودش در پناه کسی نیست؟! (مؤمنون/88)

بعد خودِ قرآن می‌گوید «بگو خداست»؛ قُلِ الله. خودِ قرآن می‌داند که حتی اهالیِ کفر هم در جواب این سؤال‌ها می‌گویند خدا؛ سَیقولونَ لله.

داشتم فکر می‌کردم لحظه‌های اضطرار، با همه‌ی دردشان، لحظه‌ها‌ی خوبِ خداشناسی‌اند. لحظه‌های نابِ پیداکردنِ خدا وسطِ هزارویک الهه‌ و رب رنگ‌رنگِ قلب. لحظه‌‌های نورانیِ نمایان شدنِ توحید از لابه‌لای لایه‌های کفر و شرک... داشتم فکر می‌کردم چه شیرین است آن لحظه‌ای که قلب، «یافتمش» سر بدهد. که بگوید؛ «خدا»ست.
 
بسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم
قُل مَن یُنَجِّیکُمْ مِن ظُلُماتِ الْبَرّ وَ البَحرِ تَدعُونَه تَضَرّعاً وَ خُفیَه...قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیکُم مِنها وَ مِن کُلِّ کَربٍ ثُمّ انتُم تُشرِکُون


 
comment نظرات ()
 
مرغ، تسبیح‌گوی و ما خاموش
نویسنده : مریم روستا - ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ دی ۱۳۸٩
 

تصور این‌که داریم توی جهانی زندگی می‌کنیم که همه موجودات می‌فهمند، شعور دارند، قدری معادله زندگی من و تو را به هم نمی‌زند؟! تصور این‌که مورچه‌ها حرف می‌زنند، پرنده‌ها مأموریت انجام می‌دهند چطور؟! این‌که بعضی سنگ‌ها و صخره‌ها از ترس خداست که می‌افتند را چه می‌گویید؟ این‌که پرنده‌ها همان موقع که ما مبهوتِ بال‌های گسترده‌شان توی آسمانیم، دارند خدا را تسبیح و تحمید می‌کنند، چه؟!
     
• سلیمان(ع) زبان‌شان را می‌دانست. لبخند می‌زد از فریاد مورچه‌ای که رفقایش را بر حذر می‌داشت از رسیدن لشکر و سربازان سلیمان... فَتَبَسَّمَ ضَاحِکاً مِّن قَوْلِهَا. حال پرنده‌ها را جویا می‌شد؛ وَتَفَقَّدَ الطَّیْرَ. به پرنده‌ها مأموریت می‌داد. هدهد را مؤاخذه می‌کرد اگر کارش را درست انجام نمی‌داد؛ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَاباً شَدِیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ 

• مبهوت تماشای پرنده‌ها شده‌اید وقتی بال‌هایشان را صاف و پرقدرت گرفته‌اند و وسط صحنه آسمان هنرنمایی می‌کنند؟! وقتی اوج گرفته‌اند؟! آیه‌ها می‌گویند همان‌جا، همان‌موقع، پرنده‌ها دارند خدا را تسبیح می‌کنند. بالاتر، حتی خودشان هم به این تسبیح و ستایش واقف‌اند؛ أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ

• سنگ‌ها چطور می‌افتند؟! طبق فرمول جاذبه نیوتن. قبول. چگونگی‌اش را فیزیک شرح می‌دهد؛ اما چرا می‌افتند؟! علت اصلی و غایی را دیگر فیزیک نمی‌تواند بگوید، وقتی آیه‌ها بگویند: بعضی از پاره‌سنگ‌ها و صخره‌ها از خشیت خداست که می‌افتند، از درک عظمت خداست که خاضعانه فرومی‌افتند! وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ.

تصور این‌که در و دیوار و میز و صندلی، مرغ و گاو و گوسفند و پرنده و چرنده، کوه و دشت و دریا و آسمان همه دارند برای خدا کرنش می‌کنند، همه دارند خدا را تسبیح و تنزیه می‌کنند، چقدر معادله زندگی من را که بنا بوده اشرف مخلوقات باشم، عوض می‌کند؟! تصور این‌که سنگ‌ها هم گاهی از درک عظمت خدا، فرومی‌افتند و متلاشی می‌شوند چقدر دل من را – اگر از سنگ، سخت‌تر نشده باشد- لبریز خشیت می‌کند؟! تصور این‌که حتّی پرنده‌ها هم توی اوج و اقتدارشان، تسبیح از یادشان نمی‌رود چه؟!   

 

بسمِ الله الرّحمن الرّحیم
تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً

 


 
comment نظرات ()