و اتممناها بعشر...

(1) نرم نرمک می رسد؛ موسمِ آهنگ، قصد، حرکت. این ده روزِ عجیب؛ ایّام معلومات. ایّام تشریق. ایّام معدودات. و یذکروا اسم الله فی ایّام معلومات ...و اذکروالله فی ایّام معدودات... نه فقط کبوترهای سپیدی که این روزها بال بال زدن در هوای میقات را تجربه می کنند، که دل سیاهِ من هم هواییِ پرواز می شود؛ هر سال، ذی حجه که می رسد. از ایّام معدودات و ایّام معلوماتِ این آیه ها فقط فصل مشترکشان را می فهمم: اذکروالله. روزهای ذکرند این ایّام. از بی کران ذکر ذی حجه بچشان کاممان را.

(2)  قبول! ولی فرق ما با آن ها فقط این بود که بهانه دیدنت را نگرفته بودیم! ارنی نگفته بودیم، که ناز لن ترانی ات را بشنویم. که در طور، تجلی کنی برایمان...باشد اما برای ما هم که پای رفتنمان آن قدر ناتوان است که به طور نمی رسد، برای ما هم که وعده سی شب مان هیچ وقت صادق نمی شود، برای ما هم که همیشه بهانه ردیف کرده ایم برای میقات هایمان با تو، که ده شب بر آن بیافزایی و چلّه مان کامل شود، واعدنا...ثلاثین لیله... فتمِّ میقات ربّه...این دهه را برای ما هم به افق اتمام نزدیک گردان... واتممناها بعشر.

(3) من فدای آن آقایی که حج ناتمام و وقوف و ذبح و حلق و تقصیر در مشعر و منا و عرفات را یک جا در کرب و بلایش تمام کرد. لقد عظمت الرزیه...

(4) مطلع ذی حجه، طلایه دار زوجیت شان است. آن جا که آن دو دریا به هم می رسند. مرج البحرین یلتقیان. سرّش را  نمی دانم. اصلاً کار من نیست شناسایی راز این گل های سرخ. من فقط در افسون شان شناورم! در افسون همین شبِ اوّل ذی حجه؛ که مهار ناقه بانو در دستان سلمان بود و علی اش- سوره یاسینش- پا به پای سلمان، سر از پا نمی شناخت. همین چند لحظه پیش تجلّی لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا ممّا تحبّون شده بود. از ما تحبّون ش بخشیده بود. همان پیرهنی که برای اولین شبِ بودن در کنار علی مهیا کرده بود. وقتی همه آن ها که برای بدرقه عروس و داماد آمده بودند، به خانه هایشان برگردند و فرشته ها نزدیک تر بیایند تا در شهود با هلال شب اول، انباز شوند، وقتی دو آیینه با هم روبرو بشوند و دو دریا به هم برسند، وقتی سوره یاسین و الرحمن در شب اولِ با هم بودنشان، تا صبح فقط «او» را بخوانند، زوجیتی تجلی خواهد یافت که تا زمین و زمان باقی هست، روزگار به آن می بالد.
خدایا! به خانه کوچک علی و زهرا -که شاید خشت هایش همین روزهای آخر ذی قعده، روی هم چیده شد- ، به خانه ای که قرارگاه دلدادگی و عشقبازیِ علی و زهرای تو بود، به محل رفت و آمد جبرئیل و میکائیل، به آن جا که هر صبح و شام عطر سلام های حضرت رسول سرمستش می کرد و صدای خنده های حسن و حسینِ تو را به بازی می شنید، افق خانه همه زوج های ما را به آن افق نورانی نزدیک کن؛ تجلّی سکونت و مودّت و رحمت؛ تجلّی عونیت در اطاعتِ تو. باغِ پرورشِ گل‌های بهشتی.

بسم الله الرحمن الرحیم

و اذکروالله فی ایام معدودات... بقره 203

...و یذکروا اسم الله فی ایام معلومات... حج 28

و واعدنا موسی ثلثین لیله و اتممناها بعشر فتمّ میقات ربّه اربعین لیله...اعراف 142

پ.ن
هیئت وبلاگی سبو،‌هفتمین برنامه اش را به میان داری وبلاگ دوست خوبم عطش شکن با عنوان یک جرعه آسمان، برگزار کرده است. همه تان دعوتید به جمع باصفای هیئت و خوان بی کران مناجات عرفه. این پست هم شاید رخصتی بود برای ورود به این دوره برنامه هیئت تا آستانه دهمین روز که اگر عمری بود، از و فدیناه بذبح عظیم بنویسم.

وبلاگ سلام در یکی دو پست اخیرش با طرح سؤالاتی به دغدغه حجاب و چالش های امروزی اش در جامعه و دانشگاه پرداخته... به نظرم دغدغه جاری خیلی از ماهاست. اگر دوستان نظراتشان را دخیل کنند، خالی از بهره و فایده نخواهد بود. همه مان استفاده می کنیم.

نماز بین الصلوتین شبهای این دهه را یادم نرود، یادتان نرود. بلکه در ثواب بال بال زدن کبوترها شریک شدیم.

/ 35 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مقداد

سلام. در مورد نظرتان: حرف حقي است. به اين فكر مي‏كردم كه امر به معروف بدون شناخت معروف اصلاً عملي نيست. روش‏اش هم بايد معروف باشد. يعني حداقل تو ذوق نزند. نمي‏دانم. شايد اين تفاوت در مباني را بتوان با تفاوت در عرف متشرعين با بقيه توضيح داد. شايد اسلام براي متشرعين عرفي متفاوت از عرف جامعه قائل باشد. مثل همان حجاب كه براي مؤمنين واجب و لازم بوده، اما شايد بقيه رو مجبور به پذيرش‏اش نمي‏كردند. ان‏شاءالله در موردش مي‏پرسم. اگر شما هم بتونيد اين موضوع رو بپرسيد متشكر مي‏شم. يا علي

امیر

با سلام آخرین مطلب و بلاگتون رو خوندم و استفاده کردم، البته همشیره خیلی از مطالب شما تعریف می کنه، فعلا به توصیه ایشو ن، که البته پربار بودن این مطلب هم حرف ایشونو تاییدمی کنه، لیتکتون می کنیم.

نیما

من هم نظر خانم عطش شکن را تایید می کنم؛ (( اینجوری قبول نیست)) !!

رها

خوش به سعادت برای عرفه ای که قرار است در صحن رضوی بخوانی حالا چه کار کنیم که یادت بماند ا زما بانو ؟ [لبخند] [گل]

المینا

سلام اونقدرقشنگ بود که نمیدونم باید چی بگم. فقط توروخدا روز عرفه منو فراموش نکن

رضا

و اتممناها بعشر...

آستمید

چقدر خوش آهنگه این آیه: و واعدنا موسی... و یاد این بیت از رضا امیرخانی میفتم: موسی چهل شب شد تو سی شب وعده کردی چشمم مکوکب شد تو سی شب وعده کردی

سوادقریه

ما و موسی همسفر بودیم اندر راه عشق سهم ما شد لن ترانی، سهم او دیدار شد [گل]