پرده پنجم: مجاهدت

(١) شاید آن روز که ام سلمه پشت پرده مسجد النبی - پس از آن که جدتان فضایل جهاد وشهادت را برشمرده بود- با آن معرفت و فهم کم نظیرش سؤالی پرسید که اگر نمی پرسید و آن فرصت را از دست می داد تا تاریخ، تاریخ است ما زنان می ماندیم و یک سؤال نپرسیده دیگر از پیام آور خدا، کربلای شما را تصور نکرده بود تا پاسخی دیگر هم برای پرسشش بیابد که: «پس سهم ما زنان از جهاد و شهادت چه می شود؟»
آن روز پیامبر به حق، جهاد زن را نیکو همسرداری کردن او دانسته بود، اما ام سلمه نمی دانست همین دختر دو سه ساله علی و زهرا که روز و شب از حسین جدا نمی شود، انگار که جانش به جان او بند باشد، روزی، سهم گرانتری از جهاد زن را برای زنان تاریخ به تصویر خواهد کشید. فقط این نبود. کربلای شما عرصه گاه ظهور بود و تجلی. انگار در کربلایتان، برای تاریخ و اعصار و قرون، برای هر قشر و جنس و سنی الگوی مجاهدت ارائه کرده باشید. آن قدر که حجّت تمام بشود. آن قدر که بعدِ کربلای شما دیگر نشستن و عافیت طلبیدن برای زن و مرد و پیر و جوان ننگ باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم
لاَّ یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ

(٢) گمانم هنوز ظهر عاشورا نرسیده بود که عبدالله از شما اذن میدان خواست : عبدالله بن عمیر کلبی را می گویم آقا! شما دعایش کردید و رخصتش فرمودید. اما چشم های نگران کسی آن سوی خیمه همسرش را می پایید. نگران، نه از آن رو که خون همسرش بر زمین شما ریخته شود، نه! نگران از آن که آیا عبدالله خوب از عهده یاری شما بر می آید؟ عبدالله اما بانویش را خوب می شناخت. انگشتان دست چپش را که قطع کردند رجزی خواند که قلب بانو از شوق و تحسین لرزید، دیگر تاب نیاورد. نیزه ای از گوشه خیمه برداشت و به سوی عبدالله شتافت: « فدایت شوم! در راه مولایمان استقامت کن عبدالله!». عبدالله تلاش کرد او را به خیام بازگرداند. اما بانو انگار که تصمیمش را گرفته باشد فریاد زد: «به خدا که رهایت نمی کنم تا در کنارت کشته شوم!» این بار شما پا پیش گذاشتید آقا و بانوی عبدالله را دعای خیر کردید و به او فرمودید که به خیمه ها بازگردد.
جان پاک عبدالله که به آسمان ها عروج کرد. بانو خودش را به بالین همسرش رسانید و با حسرتی عمیق زبان گشود که: « بهشت گوارایت باد عبدالله! از خدایی که بهشت را نصییب تو گردانید می خواهم مرا هم در بهشت همنشین تو گرداند!». لحظه ای نگذشت که شما دیدید آقا، غلام شمر را که به فرمان اربابش عمودی آهنین بر سر این بانو فرود آورد و شما دیدید که باغِ قشنگ آرزویش چه زود ثمر داد!
سلام بانوی عبدالله!
سلام بر تو و همسرت که خونتان عاشقانه به هم آمیخت و پیشِ پای حسین(ع) ریخت.

/ 17 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهربان

سلام مریمم باز پای روضه ات نشستم. خلوصت قابل تحسین است. مطمئنا اجرت را صاحب عزا خواهد داد ... و شاید جلو جلو داده که قلمت اینقدر زیباست ودلنشین.

مسافر

مریم جان همه اش را خواندم کربلا صحنه "بندگی" است در مقابل "رب" بازیگرانش چه خوب بازی کردند این قصه های عاشقی را رندان تشنه لب چه ها نوشیدند در آن صحنه های جان بازی بالا رفتند با تیغ جلادان بالاتر از تمام تاریخ ایستادند همه میتوانند ببینند که سرهایشان را بر بالای نیزه ها کربلا به اندازه تمام تاریخ درس دارد و نمونه ارائه میکند برای هر کس که طالب بندگی است طالب سر بلندی است "امیری یا حسین و نعم الامیر" مریم جان دعا کن باران چشمهایت که روان شد ما را هم دعا کن در پناه خدا [گل][قلب]

: : سید هادی : :

در جواب اقای موسویان عزیز مطلبی که باید خدمت شما عرض شود این است که ولایت عین عدالت است و ولی تا عادل نباشد به ولایت نمیرسد و این شرط از شروط لازمه برای ولی است.بنابراین ساقط است فرمایش شما در مورد امیر المومنین علی علیه السلام در مورد قربانی نکردن عدالت..اتفاقا مورد اشکال جناب اقای منتظری هم همین مسئه بود که ایشان خود را قربانی ولایت نکردند و تشکیک در مسئله ولایت داشتند..در حالی که عرفای نامدار عصر حاضر به ولایت تکوینیه جزئیه حضرت امام خمینی تحت ولایت کلیه حضرت صاحب الزمان معتقدند، ایشان خود رانتوانستند نسبت یه این مسئه مجاب کنند و هم بنده و هم شما خوب میدانیم که صرف خواندن فقه و اصول و تبحر در این علوم شخص ولی شناس نمیشود و طبق ایات قران نیاز به یوق شح نفس و مواردی دیگر است که پس از طی این مراحل در مقام کشف و شهود شخص به حقیقت ولایت دست میابد..اگر اعمال حضرت امام در نظر جناب اقای منتظری خلاف عدالت بوده ،عمل حضرت خضر ع که دارای رسالت باطنی بوده اند هم در نظر حضرت موسی ع که رسالت ظاهری داشتند نیز اینگونه بوده است و میدانیم که عمل خضر نبی ع که عالم به سر القدر بوده اند حق بوده است نه تفکر حضرت موسی ع و این

: : سید هادی : :

و این برمیگردد به ولایت با طنی حضرت خضر بر حضرت موسی ع.. جسارتا پیشنهاد میکنم در بعد عرفانی مبحث ولایت بیشتر غواصی بفرمایید...یا حق

فاطمه

سلام مریم عزیزم ......................................... الحمدلله علی عظیم رزیتی... چه قدر عظیم است کربلا و اهلش و پیام هایش عالی است روضه هایت الحمدلله... قبول باشه خانوم... از دعا فراموش نکنید[گل]

مامانیت

السلام علی غریب الغربا, السلام علی شهیدالشهدا, السلام علی قتیل الادعیا, السلام علی ساکن کربلا, [گل]...

موسويان

سيد هادي گرامي: باتشكر از جوابتون.مراد از ولايت،حكومت و اداره مملكت يا خلافت و حكمراني يا همان ولاي زعامت و رهبري بود نه ولايت باطني و معنوي و امامت.همان كه در نظرعلي از نم عدسه بزي و از لنگه كفشي كم ارزشتراست.مگر زماني كه علي از حكومت به دور بود از ولاي تصرف و امامت هم به دور بود؟اعتقاد شيعه بر اين است كه 14 معصوم بر تمام ممكنات ولايت دارند وآنها حجت خدا در زمين هستند.ولي ميتواند نبي و رسول و امام باشد مانند پيامبر ميتواند نه نبي و نه رسول بلكه امام باشد مانند علي و ميتواند هيچكدام نباشد مانند فاطمه زهرا.اينكه عدالت از شروط اوليه ولايت است بدون شك صحيح است اما اينكه علي بواسطه عدم همراهي مردم كنار رفت باز ناشي از عدالت ايشان بود.درقصه خضرمي دانيم كه ايشان داراي علم لدني بوده قران ميفرمايند"فوجدا عبدا من عبادنا اتيناه رحمه من عندنا وعلمناه من لدنا علما"روي هر تخته سنگ مي نشست سبز ميشد از آب حيات خورد و عمر طولاني داشته يا دارد در مراسم حج شركت مي كند همنشين ولي عصر است در منزل علي وارد شده بسيار عالم و دانشمند بوده و به عقيده بعضي مانند علامه طباطبايي نبي و پيامبر قوم خويش بوده و....موسي از همه جو

موسويان

موسي از همه جوانب با اختلاف در شان و منزلت مانند پيامبر(محمد)بوده ودرعلم شريعت از خضر داناتر و خضر در علم باطن داناتر. در تفسير هست كه پس از تكلم پروردگار با موسي،ايشان در دل پنداشت كه خدا از من عالمتري نيافريده و خدا به جبرييل فرمود موسي را درياب كه در ورطه هلاكت است و داستان خضر. قياس خميني و منتظري با خضر و موسي قياس مع الفارق است.بله هركسي مي تواند مراحلي را طي كند و به مقام قرب الهي نزديك شود و خميني از اين گونه اشخاص بود ودر عصر خود بي نظير.در مسيله ولايت هيچ كس هم شان پيامبر و ائمه نيست فقط وظايفي كه بر عهده آنها بوده بر عهده ولايت در عصر غيبت نيز هست و لي در عصر غيبت چون معصوم نيست بري از اشتباه نيست براي اينكه احاطه كامل به همه چيز ندارد و بر اساس اطلاعات اكتسابي در بعضي موارد تصميم گيري ميكند.در همين مسئله نيز فقهايي هستند مانند سيستاني كه ولايت را فقط در امور حسبيه قبول دارند و براي حكومت شرايط ديگري را قايلند.دليلي هم وجود ندارد كه كسي كه ولي مردم است از همه داناتر باشد و قرار نيست كه در حكومت او همه كارها بر قائده عدالت پيش رود چون تمام اركان زير دست ايشان كه عادل نيستند البته كه بايد سعي بر اين

موسويان

باشد و قرار نيست كه اگر در موردي خلاف عدالت ديده شد تذكر داده نشود.ما در دوران اوليه اسلام همه اين موارد را مي بينيم ولي امر مسلمين ابوبكر است كارها هم بر اساس موازين اسلام پيش ميرود اما علي از هر لحاظ لايق تر براي اداره جامعه به نظر شيعه.در عين حال موارد خلاف را گوشزد مي كند.كتابهاي منتظري مهمترين و مبسوط ترين سندموجود شيعه در مورد ولايت است و بعيد ميدانم ايشان در مورد ولايت تشكيك داشتند ايشان در نامه به امام نيز نظراو را از لحاظ شرعي بر نظر خود ارجح ميدانند.درجايي نسبت به قضيه سال 67توسط فتوي امام ابراز ترديد ميكنند وبه نظر مي ايد از اين گله دارند كه اطلاعات به موقع و صحيح بدست ايشان نميرسد و در اين قضيه آتش بيار معركه هم كم نبودندو............. بيش از اين را در سيد هادي مي نويسم.اميدوارم بانو ببخشند. ثواب اين بحثها براي ايشان