کلیدها دست اوست.

و از آنِ اوست کلیدهای آسمان‌ها و زمین...

• بلد نیستم وقتی به درِ بسته‌ای می‌خورَم یادم بیاید این قفل حتماً کلید دارد و کلیدش حتماً دستِ «یکی»‌ هست. یاد گرفته‌ام تا پشتِ یک در گیر می‌کنم،‌ هزار تا کلید بی‌ربط را امتحان کنم و  در باز نشود و خسته بشوم و درمانده بنشینم پشتِ در و قفل را نگاه کنم. شاید هم بروم و هزار تا راهِ دیگر امتحان کنم و دوباره برسم به درِ بسته‌ای، به بن‌بستی و دوباره کلیدهای بی‌ربط و دوباره... 

• زندگی منِ و تو پر است از درهای بسته‌ای‌ که کلید دارد ولی کلیدهاش دستِ ما نیست! دستِ مامان و بابا و عمو و عمه و فلان رفیق و آقای رییس و آقای معاون و استاد و آقای دکتر و آقای مهندس هم نیست. لازم است گاهی به درِ بسته‌ای بخوریم و همه کلیدها را امتحان کنیم و باز نشود ‌تا باورِمان بشود ‌کلیدها همیشه دستِ یکی دیگر است. شاید هم نخواهد در را باز کند. شاید بهتر باشد در بسته بماند. شاید قدری صبر لازم باشد. شاید تا آخر زندگیِ دنیاییِ ما بنا باشد آن در بسته بمانَد. اما به هر حال کلید دارد!

• یکی هست که همه کلیدها دستِ‌ اوست. کلیدهای عالَمِ غیب؛ عالَمی که فقط با دو دو تا چهار تای ما نمی‌شود درهاش را باز کرد. کلیدهایی که جای‌ِشان را به جز او کسی نمی‌دانَد؛ وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ. گاهی آن وسط‌ها، بعد از آن‌که همه کلیدها را امتحان کردی و در باز نشد، وقتی که خسته شدی از پشتِ در نشستن، که چشم‌هات بی‌رمق شد از نگاه کردن به منظره بن بست تهِ کوچه، که درمانده شدی از درهای بسته، از گره‌های کور، از قفل‌های بازنشدنی، که یقین کردی «بازکردن» و «گشایش» کار یکی دیگر است، وسطِ مغرب و عشاء، دو تا دست‌هات را به آسمان بلند کن و بگو تا درهاش را برایت باز کند، بگو تا راه‌هاش را نشانت بدهد،  بگو تا کلیدهاش را برایت بفرستد، بخوان‌ «او» را به اسمش که «فاتح» است و «مفاتیح» و «مقالیدِ» عالَم در دستِ اوست؛ اللهمّ انّی اَسئلک بمفاتِحِ الغیب اللّتی لا یعلمُها الّا انت....   


بسم الله الرّحمن الرّحیم
لَهُ مَقَالِیدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ.

پ.ن: «و امّا بعد»نویسی‌ها ادامه دارد. اگر عمری بدهند و توفیقی.

/ 19 نظر / 95 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رهگذر

او گفت: «اینجاست!» در موج پررنگ صدایش زنگ شترها بی صدا شد پای شترها ماند در راه در کاروان خسته ناگاه موج هیاهویی به پا شد از خاک صحرا یک مشت برداشت آن وقت، آرام تکرار کرد او گفته اش را: اینجاست! اینجا (بهمن صالحی)

299

آروم شدیم انگاری ... یادمون کنید تو خلوتاتون گاهی ...

محمد صادق

سلام از چه زاویه ی زیبائی به آیات نگاه میکنید . خدا از شما قبول کند .[گل]

مهديه.ع

يا لطيف سلام و درود خدا بر محمد و خاندان بابركت او سلام بر امام عصر سلام بر حسين و ياران وفادارش! سلام بزرگوار! عزاداري هاتون قبول! در دهه ي اول محرم انشالله هر شب با متن كوچيكي روضه ميگييم! خوشحال مي شم مهمون عزداري ما بشيد... التماس دعا اللهم عجل لوليك الفرج

fatemeh

salam che ghalame zibaii darii va che ghalbi roshan az iman

شافی

سلام بر خیل عاشقان بلاجوی کربلا دلم تنگاست برای یاران ما رو دعا کن دوست من این شبها هر جا رفتی عزاداری ارباب

هیئت وبلاگی سبو

کربلا بهشت بود اما نشانی اش را نداشتیم خونهای پاک با تجلی والاترین صفات انسان، نشانی را نمودند با ما به گوشه ای از بهشت بیایید. یازدهمین هیئت وبلاگی سبو هیئت بهشت 11 تا 15 محرم الحرام 1432

سعیده

دوست خوبم سلام با خاطره ای از محرم به روزم التماس دعا

مهربان

سلام مریمم ان شا الله عازم دیار کرب و بلایم. دعاکن آدم برگردم، آدمی بی هیچ رذیله ای، فقط آدم