پرده سیزدهم: از خاکستری‌ تا سیاه

(1) آدم‌هایی بودند هم رنگِ من و تو؛ خاکستری. پرده‌شان را هزار بار توی ذهنم تصویر کرده‌ام. همان‌هایی که روز دهم زهیر نبودند،‌ حر نبودند، حبیب و مسلم و بریر نبودند. اما از مریخ هم نیامده بودند. توی همان کوفه‌ای بزرگ شده بودند که مسلم و حر نفس می‌کشیدند، توی همان مدینه‌ای که زهیر و بریر،‌ روز دهم اما آن روبرو ایستاده بودند. وسط سیاهی‌ها، چرا؟

(2) همین‌طوری، ‌سَرسَری که نیست. چه طور اثرات وضعی را برای همه ذرات عالم از نانو تا مگا و گیگا قائلیم، اما به خودمان که می‌رسد باورمان نمی‌شود این عمل ما، همین گناه‌هایی که از بس تکرار می‌شود، قبح گناه بودنش برایمان ریخته، تصاعدی که بالا برود به جاهای بدی می‌رسد. این خاکستری‌ها هی تیره و تیره می شوند و آخرش تا چشم کار می‌کند، سیاهی‌ست. عاقبت گناه‌های پی در پی، ‌تکذیب است رفقا، یعنی عمل‌، ریشه اعتقاد را هم می‌خشکاند. به استهزاء آیات می‌کشاند آدم را. من پیشانی‌ام تیر می‌کشد هر وقت به این آیه می‌رسم، یاد آن روبروی سپاه می‌افتم، وسط سیاهی‌ها؛ 

بسم الله الرّحمن الرّحیم
ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون

(٣) آیه آشنا نبود برایتان؟ جایی، توی مجلسی، کسی نخوانده بود این آیه را؟ بانویی؟ توی دربار سیاهی‌ها؟ اول خطبه‌اش؟...روزی، جایی، بانویی از جنس سپیدی‌ها، راست ایستاده بود، وسطِ دربار سیاهی‌ها و به یاد همه‌شان آورده بود، ریشه این رنگ سیاه، همان خاکستری‌های ذره ذره‌ای بود که جدی نگرفته بودندشان؛ قال الرّاوی: فقامت زینب بنت علیّ بن ابیطالب فقالت: صدق الله سبحانه کذلک یقول: ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون      
.
پ.ن: بگذارید این پرده‌خوانی‌ها تا اربعین بماند. هوای دل من که هنوز ابری‌ست...

/ 36 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
المینا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل].....................

سیدمحمدرضا سیدموسوی

به بلاگ نو ظهور یاران طریقت از دوست عزیزم برادر غدیر پور گام نهید...بیا تا گام نهیم در راه دوست برای دوست "عطش وصال" ... http://atashevesal.mihanblog.com/

محمد

سلام ... تبریک بابت انتخاب وبلاگت ... کربلا رفتی ما رو هم دعا کن ... التماس دعا

حکیم

هوای دل مارا هم داشته باش... گاهی به دعایی یا حسین

تالي آيه ها

سلام اين اولين باره كه براي تشكر پيام ميدم اما اولين بار نيست كه از دست نوشته هاي نورانيتون محظوظ ميشم خدا خيرتون بده كه هميشه در قعر سياهي ها كه مي افتم با تذكري نوراني اشكم را سرازير و قلبم را روشن مي كنيد دعا كنيد عامل آيه ها باشيم التماس دعا

خاله

سلام عزیزم فقط میتونم بگم خوشا به حال دلت...مارو هم از یاد نبر وقتی سفره دلتو سر سجاده عشق پهن میکنی...

خاله

سلام کاش میشد ازاین همه سیاهی بگریزیم.سیاه...خاکستری...سفید...سفیده سفید.اما چند قدم مونده یک دو سه هزار..........وای از این فاصله ها.باز هم دلم هوای تو را کرد

حریه

ماجرای دل خون گشته نگویم باکس زآنکه جز تیغ غمت نیست کسی دمسازم... سپاس فراوان برای وبلاگتون بسیار زیبا و جالب خسته نباشی الحق که لایق بود بشه کربلا التماس دعا خوش حال ممیشم نظرتو راجع به وبلاگم بدونم atashedidar.blogfa.com