برهانِ دوست‌داشتن

پس چون شب بر او پرده افکند، ستاره‌ای را دید. گفت: این پروردگارِ من است. و آن‌گاه چون غروب کرد گفت: غروب‌کنندگان را دوست ندارم.

•    اگر کسی آمد و نشست و با شما بحث کرد که چرا این خدا را می‌پرستید، جوابش را چی می‌دهید؟! خب لابد اوّل می‌نشینید و ثابت می‌کنید که این خدا وجود دارد که بعد برسید به این‌که چنین خدایی شایسته پرستش است. شایسته‌ی ربوبیت است. می‌توانید از طریق برهان علّیت، برایش صغری کبری بچینید و آخرش برسید به یک علّت تامّه. و بگویید این علّت تامّه اسمش خداست. همان «الله» ماست. یا با برهان نظم، به مشاهده و دقت توی آفرینش دعوتش کنید و بعد بگویید ناظمِ این مجموعه، همان خدایِ ماست و ‌چنین خدایی را مگر می‌شود نپرستید؟ یا شاید با ردّ دور و تسلسل، با برهان صدیقین و اصالتِ وجود یا... نمی‌دانم. فکر می‌کنید قانع می‌شود؟!

•    شب رسیده بود و ستاره‌پرست‌ها خدایشان را نشانِ ابراهیم داده بودند. ابراهیم (ع) گفته بود؛ باشد قبول، فرض می‌کنم این ربّ من است. چند ساعت بعد، ستاره که غروب کرده بود، برای ردّ پرستش آن ستاره فقط یک جمله گفته بود. گفته بود: من این خدا را دوست ندارم. «من غروب‌کننده‌ها را دوست ندارم». و این دوست‌داشتن و دوست‌نداشتن اگر از فطرتِ آدم‌ها بیاید، انگار محکم‌ترین دلیل است برای ردّ، برای اثبات. خدایی که نتواند محبّت فطریِ آدم را به خودش جلب کند، مستحق ربوبیت نیست. علّامه توی المیزان‌ش ذیل همین آیه، می‌گوید : «دوست‌نداشتنِ چیزی با ربوبیت‌ش منافات دارد. بین رب و مربوب یک ارتباط حقیقی وجود دارد که محبّت می‌آورد. ربوبیت ملازم با محبوبیت است». داشتم فکر می‌کردم اسم این برهان را باید بشود گذاشت «برهانِ دوست‌داشتن».

•    اگر کسی آمد و نشست و با شما بحث کرد که چرا این خدا را می‌پرستید، باید بشود در جوابش دوردست‌ها را نگاه کرد و فقط گفت: من خدایی را می‌پرستم که دوستش داشته باشم.


بِسم الله الرّحمنِ الرّحیم
فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلین

/ 22 نظر / 69 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیما

با اجازه لینک شدید.

سید حسام

این متن رو در همشهری جوان هم دیدم. واقعا دلنشین نوشته اید. با آرزوی توفیق. یا علی

فاطمه

برهان دوست داشتن معرکه بود :)

سید.م.ص.پرهیزگار

سلام علیکم. خیلی ممنون و متشکر. واقعا حق این برهان زیبای حضرت رو ادا کردید. اما بنده خدمت رسیدم که به خواننده هاتون متذکر بشم که از برهان ها لطفا غافل نشید. ظاهرا شما با براهین ، به خوبی و در حد کمال آشنا هستید. اما واقعا براهین عقلی ، جنس مذکر و جدی دین هستند ، که اتفاقا در تنگناهای خشن احساسات ، به کمک نفس لوامه می آید. آنجایی که محبت ها ، بر اثر خطاهای جزئی ، جای خود را به چیزهای دیگری می دهند و به تبعش ، معیارها تغییر می کند و آنجاست که نفس لوامه ی "برهان دان" ، به صورت کاملا رُک وارد می شود و به شما تذکر جدی می دهد که انتهای این راه ، بی برو برگرد ، عذاب است و سختی. و بی برو برگرد ، سرپیچی ست از موجودی که خیر مطلق است و یا تکبر است در مقابل موجودی که کبر مطلق است و یا فلان کلام نا حق من ، ناحقی ست در حق ِ حق مطلق. و واقعا دید را تغییر می دهد. واقعا نگاه را عوض می کند. واقعا دیگر جرات نمی کنیم بگوییم فلا مشیت الهی ناحق است. بلکه آنوقت است که به عادل مطلق اعتقاد می یابیم و آنجاست که غر زدن های عاشقانه را برپا می کنیم. به نظر این عرفان شیرینی که بیان کردید ، مولود برهان است. به نظرم عشق ،

سید.م.ص.پرهیزگار

اما راجع به این برهان که شما اسمش را "دوست داشتن" گذاشتید هم حرف های بسیار دارم. و ناله های طولانی... خدا رو شکر شما هم استاد دانشگاه ما هستید. ای کاش مجالی بود برای بحث کردن.

.....و رواست براي خداي دوست داشتني شريك قائل نشويم كه خدا مي داند كه او در مرتبه چندم دوست داشتن قرار مي گيرد و در پريشانحاليها سراغ او گرفته مي شود .........

زینب سادات

محشر بود! راست می گی. دوست داشتن...

س

سلام آقای جوادی آملی یک بار درباه این آیه به این مطلب اشاره کردند: برهان محبت

غبار

ولی انگار هم پرستیدنمان و هم دوست داشتنمان، زبانی است...