وقتی دینمان کامل شد...

فقط این نبود که دستور بدهد همه بایستند، آن هم دقیقاً سرِ چهارراهِ  شام و مدینه و کوفه و مصر، پیک فرستاده بود که همه آنها که رفته اند برگردند و همه آن ها که نرسیده اند زودتر خودشان را برسانند. ده ها هزار نفر را نگه داشته بود زیر آفتاب داغِ آن جا که چند ماهِ بعد، دخترش وقتی درِ خانه مهاجرین و انصار را یکی یکی می زد و آن ها دلیل می خواستند، بگوید: «هَل تَرَکَ اَبی یوم غدیر خم لاحدٍ عذراً؟» : پدرم مگر روز غدیر برای کسی هم عذری باقی گذاشت؟

فقط این نبود که جبرییل گفته باشد؛ بگو برای مردم آن چه را بر تو نازل کرده ایم؛ بلّغ ما انزل الیک. که او برود بالای منبر و مثل همیشه، آن چه جبرییل درِ گوشش نجوا کرده بود، برایِ مردم بخواند. نه، ماجرا خیلی جدی تر از این حرف ها بود. این بار جبرییل، سه بار آمده بود؛ انَّ جبرییل هَبَطَ اِلَیّ مراراً ثلاثاً. این بار پیام را اگر نمی رساند، رسالتش ناتمام می ماند، و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته.

فقط این نبود که جبرییل پیام را آورده باشد و او پذیرفته باشد. ترسیده بود؛ آدم حسابی ها و اهل یقین های این جماعت از تعداد انگشتانِ دست هم کمتر بودند و او از شیطنتِ خیلی ها ترسیده بود. از کم ظرفیتی و کم یقینی و نفاقِ خیلی ها ترسیده بود و از جانِ علی... از خدا خواسته بود معافش بدارد از این مأموریت؛ لِعِلمی بقلّه المتّقین و کثره المنافقین و اِدغال اللّائمین و حیل المستهزئین. امّا این بار خدا حسابِ ترسِ او از شیطنتِ خیلی ها را هم کرده بود، جبرییل برگشته بود و گفته بود:  والله یعصمک من النّاس.

فقط این نبود که بایستد بالا و بپرسد معاشر النّاس! من اَولی بکم من اَنفسکم؟ که جماعت جواب بدهند پیامبر است که اولویت دارد بر مؤمنان. النّبیّ اَولی بِالمؤمنینَ مِن اَنفسِهِم. خواسته بود این آیه را از نبوت به ولایت تسرّی بدهد و راه بر بهانه جویی هایِ خاتمیّت را با ولایت ببندد، این همه ماجرا بود؛ من کنتُ مولاهُ فهذا علیٍّ مولاه.

ولی نه... همه ماجرا این نبود. جبرییل دوباره که آمده بود و خوانده بود: الیوم اکملتُ لکُم دینُکم و اتممتُ علیکُم نعمتی و رَضیت لکم الاسلام دیناً. او رو کرده بود به معاشر النّاس و خودش تفسیر کرده بود آیه را؛ انّما اکمل الله دینکم بامامته فمن لم یأتمّ به و بِمَن یقوم مقامه مِن وَلَدی مِن صلبه اِلی یَوم القیامه وَ العرض علی الله عزّ و جلّ فاولئک الّذین حبطت اعمالهم فی النّار و هم فیها خالدون. اینجا دیگر شاید نفس راحتی کشیده بود که گفته هر آن چه باید می گفته. که تا روز قیامت هیچ مؤمنی بی ولیّ نمانده و هیچ عذری برای کسی باقی نمانده است. که دین کامل شد برای آنها که پذیرفته اند ولایت علی(ع) و فرزندانش را. اسلامِ کامل معنا شده بود و حالا دیگر من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فی الآخره من الخاسرین.

می دانی رفیق! حالا هم، فقط این نیست که بگویی اشهدُ انّ علیّاً ولیّ الله و خلاص. قواعدِ بازی خیلی سخت می شود همین چند کلمه را که بر زبان می آوری. می گویی نه، برو از صورتِ آفتاب سوخته ابوذر در ربذه بپرس، یا از زبانِ بریده ابن سکیت، یا دست های بریده عمّار، و هزاران هزار پیکرِ بی سرِ علوی که توی کوچه پس کوچه هایِ تاریخ، جرزِ دیوارها شده و اندودِ چاه ها و دخمه ها... اصلاً چرا این قدر دور؟ برو توی همین قرن بیست و یکم، چند کیلومتر آن طرف تر از زن ها وبچّه ها و اهالی یمن بپرس قیمتِ حقیقیِ اشهد انّ علیّاَ ولیّ الله را. یک جایِ کار می لنگد وقتی این دو سه کلمه را راحت می گوییم و شب ها هم راحت می خوابیم و آب خوش هم راحت از گلویمان پایین می رود. این چند کلمه را گذاشتند که ما قرار نگیریم تا تمام بشود این سلسله نور، تا مستقر بشود ولایتِ حقّ آخرینشان روی زمین، تا طاقت نیاوریم ولایتِ استکبار و استعمار را. امامتِ‌ کفر را.
اصلاً می گویی نه؟ برو از اهالیِ همین کاروانی بپرس که چند روز پیش راهشان را از کوفه برگرداندند و عازم کرب و بلا شدند... می دانی رفیق! خون‌های آن هفتاد و دو نفر قیمتِ حقیقیِ اشهد انّ علیّاً ولیّ الله بود.

   
بسم الله الرحمن الرحیم
یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ.

الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِیناً...

پ.ن
عید قشنگ همه تان مبارک. فردا صبح بروید زیر آسمان صافِ خدا، یک نفسِ عمیق بکشید و همه وجودتان که از شادی و شکر پُر شد، با همه سلّول ها و رگ ها و شریانهایتان بلند بگویید: الحمدلله الّذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیرالمؤمنین. چه منّتی گذاشتند بر ما...ساداتِ عزیز، انتسابِ قشنگ شان را رو کنند بی زحمت که ما هم عیدی مان را گرفته باشیم و هم مقادیرِ زیادی حسودی مان بشود؛ و مِن شرِّ حاسدٍ اذا حسد!!!  

شاید وقت بهتری پیش نیاید که درود بفرستیم بر مرد بزرگ معاصرمان که همه عمرش را برای تثبیت حقانیت غدیر گذاشت و برای تدوین بیست جلد الغدیرش، ده هزار کتاب را از باء بسم الله تا تای تمّت خواند و به صد هزار کتاب رجوع کرد و از هند و پاکستان تا مصر و مغرب و عراق را مهاجر شد. رضوان خدا بر روح بلند علامه امینی(ره).   

دلم نجف خواست...همین.
 

/ 50 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتاب

سلااام: عید غدیر شما هم مبارک ... [لبخند] توکل به خدا شاید سال دیگه روزی شما شد یه سفر مطهر به نجف اشرف . آمییین .............................. مریمم کم لطفی رو بزار به پای بی نتی [قلب]

سلام(س.ط)

بابا پس یه جورایی به هم ربط پیدا کردیم(آخه ما با شیراز یه رابطه هایی داریم...) در ضمن آآه...کشیدن و این حرفا فایده ندارید... یه شب جمعه مشرف شید ما هم مشرف می شیم در یک نقطه تلاقی میکنیم دیگه ... سحرای جمعه ی جمکران و نماز صبح جماعتش خیلی خاصه ها! ...

مریم ق

سلام مریم خانم چطور عید گذشته ات مبارک اونقدر قشنگ بود که جایی برای حرفای من باقی نمی مونه. التماس دعا

بی قرار

سلام مریم عزیز مثل همیشه از نوشته هات لذت بردم و استفاده کردم ممنون که سر زدی میدونی درد بعضی از ما شیعه ها چیه اینکه تا نعمتی رو داریم نمیدونیم که اونو داریم و داشتنش چقدر عالیه خدا نکنه که این نعمت ولایت رو از دست بدیم که خداوند اون رو کامل کننده دینش نامیده در پناه خداوند آیه ها

سوره

اِنّ الله يحبُ الذين يقاتلون في سبيله‌ي صفاً كاَنّهم بنين مرصوص خداوند مي پسندد(دوست دارد) مومناني را كه همچون صف آهنين در راهش جهاد ميكنند زيبا بود...و تامل يا بهتر بگويم تاثر برانگيز بود قسمت آخر نوشته تان...

ماه-ی

عید شما هم مبارک! خیلی خوب بود....[دست] نماز بی ولای او عبادتیست بی وضو به منکر علی بگو نماز خود قضا کند....

نیما

سلام http://din.persianblog.ir/post/1881/ خیلی جالب بود، با موضوع این پست هم مرتبط است.(البته اگر اصلش را از <کتاب خدا خانه دارد> نخوانده باشید)

ارزش

سلام علیکم غدیر شما هم مبارک. ان شاءالله محرم خوبی داشته باشید. محرمی که باعث بشه سال دیگر در حضور ولی الله الاعظم و فرمانروایی حضرت سیدعلی غدیر را جشن بگیریم!

نجوا

دو سال پیش که مهمان امام رضا شده بودم، خانومی بهم گفت امین الله بخون به این نیت که تو ایوان طلا برا امیرالمومنین بخونی، امسال تابستون روزیم شد و این بار که رفته بودم مشهد همه اش تو ذهنم نجف بود و حرم مولا و ایوان طلاش... (اینها برای جمله آخر پستت بود، برا غدیر هم همین قدر که یادم به اون شعر دبستانمون میافته که تو لینک گذاشتم. ممنون از نوشته ت.[گل])

اسکندر مرادی

بسم الله سلام اگر جملات میانی را درآیه 3 سوره مائده بر داریم اتصال صدر و ذیل آیه از بین میرود.در نظر اول برقرار می نماید ولی اگر بیشتر تمرکز و توجه نماییم می بینیم اتصال برقرار نیست.پس از برداشتن قسمت میانی آیه چنین خواهد شد:... و ما ذبح علی النصب و ان تستقسموا بالازلام ذالکم فسق فمن اضطر فی مخمصه غیر متجانف...نوع مستثنی و مستثنی منه با هم فرق میکند و عبارت نارسا و نازیبایی حاصل میشود.قبلا صحبت از "ما" بوده ولی "من" استثنا میشود...پس از عبارت "ذالکم فسق" چه توجیهی برای "فمن اضطر فی مخمصه" خواهیم داشت...میشود بفرماید ...که آن کارتان فسق است پس اگر کسی مضطر شد و آن کار را انجام داد اشکالی ندارد...عبارت زیبایی خواهد شد؟ بنا بر "...ان علینا جمعه و قرآنه..." جمع اجزا آیات هر چند در زمان و مکان مختلف بوده باشد بدستور الهی بوده است. والسلام quranmizan.com