پرده هشتم: گذر از محبت

(١) خواب دیده بود، نه یک بار و دو بار؛ هر سه بار توی خواب فقط یک صحنه را دیده بود؛ داشت اسماعیل را ذبح می کرد. یقین کرده بود که رویای صادقه ست. اسماعیل را، همه هستی اش را، میوه دلش را، آن هم بعد از آن انتظار طولانی برای پدر شدن، به منا آورده بود. به مذبح کشیده بود و حالا که داشت چاقو را تیز می کرد، تلاقی نگاه هایش با پسر، جگر پدر را آتش می زد... جبرییل ولی مثل همیشه پیامش را به موقع آورد؛ او را در مقابل آن قربانی بزرگ باز بخشیدیم. آن مذبح عظیم ولی گذار یک پدر از محبت پسر را به گونه ای دیگر به تصویر می کشد... 

بسم الله الرّحمن الرّحیم
... و فدیناه بذبح عظیم

(٢) کدام سال بود؟ نمی دانم، آنقدر می دانم که ماهِ پیامبر بود، یازده ِشعبان المعظم، که لیلا فارغ شد و پیامبرِکوچکِ شما دیده به جهان گشود: نامش را علی گذاشتید، همین علیِ اکبر، که امروز از شدّت شباهت به جدتان همه لشکر را به وحشت انداخته است، تا آن نانجیب فریاد بزند: « شما را چه شده؟ پیامبر کجا بود؟ این علی است، پسرِ بزرگِ حسین، امانش ندهید.»
این نه علی ِاکبر که همه هستی و دارِ و ندار شما بود که با دستان خودتان زره اش پوشاندید و عازم میدانش کردید؛اولین سرباز ِشما از بنی هاشم! آن لحظاتِ آخر فقط خواسته بودید که مقابل چشمانتان، پیش ِرویتان، چند قدم راه برود. آن وقت چشمان بارانیتان را به آسمان دوختید که: «شاهد باش خدای من! جوانی را به میدان می فرستم که شبیه ترینِ خلق به پیامبرِ توست؛ در گفتار، در کردار و حتّی در گام های رفتار، ما هر بار دلتنگ رسول خدا می شدیم و عطشِ دیدار ِ او جانمان را به لب می رساند، به این جوان می نگریستیم.»... من به فدای چشم هایِ شما که در مقابلش شبیه ترینِ مردم به رسولِ خدا، ستاره ستاره بر خاک چکّه کرد، چطور خودتان را تا بالین علی رساندید؟ من فدایِ آن لحظه شما؛ صدای «علی الدنیا بعدک العفا» یتان هلهله دشمن را به آسمان برده است، صورت بر صورتِ علی گذاشته اید، رمق از پاهایتان رفته و زانوانتان سست شده اند و هیچ چیز حتی فریادهای شادمانه لشکر دشمن، نمی تواند از جا بلندتان کند....وای بر من.

سلام علیِ اکبر! علیِ بزرگتر از علی هایِ سه گانه حسین! سلام شبیه ترین مردم به رسول خدا.

/ 12 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان نی نی تپل

سلام خانم خیلی زیبا مینویسید[پلک] این طبع لطیف رو که اینقدر قشنگ می جوشه قدر بدونید[گل] انشا’الله که طبع تون روز به روز لطیف تر بشه و قلم تون در همین مسیر جون بیشتری بگیره[چشمک] واقعا عالی مینویسید[مغرور](یه کم حسادت)[زبان] نمیخواید ازشون چاپ کنید.[شوخی] موفق باشید التماس دعا[گل]

مهربان

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین(علیهم السلام )... روضه هایت مقبول شیعه علی(ع)...

...

وبلاگ جدید خانم مرشدزاده http://bazshoresh.blogfa.com/

مامانیت

....وای برمن روضه ات قبول عزیزم [گل]

سیدمحمدرضا سیدموسوی

در چند قدمی علی زانوان شان سست می شود... برزمین میخورد آقا... آسمانیان نعره میزنند... بخدا قسم تا رسیدن به علی را با زانوان گام برمی دارند... آقا کمی از دردتان را به ما هم بچشان...یاعلی ع

مریم

maryami ,in neveshtehat ke az delet barmikhize ke inchenin be delam mishine o atash mizane be delam. dobare barunim kard...khodaro shokr mikonam ke zamani dustet shodam...dar un dorane kudakim!tu daneshgah.maryami. benevis..benevis..ke ghalamet payande..ke delet payande... binahayat delam barat tang shode..

مریم

مریمی این دست نوشته های عاشوراییتو بیشتر از همه دوست داشتم..دوست دارم امامو تو قرآن ببینم..که آینه ای گویاتروروشنتر برای دیدنشون نیافتم....مریمی . .علی اکبر...علی اکبر...یادته؟ لیلا؟که همه مونو عاشورایی کرد؟..یاد علی ,علی زیبای حسین,که دلتنگی های حسین برای پیامبر را نه در عاشورا بلکه از لحظه تولد در آغوشش ...پایان میداد..ونور چهره اش وشیرینی وحجب نگاهش حضور پیامبررا تداعی میکرد......نه گفتنی ست ونه شنیدنی این همه اندوه که از شهادت شبیه پیامبر به قلب حسین میریزد..نه گفتنی ست ونه شنیدنی...ا