برای همه مسجدها...

گفنه بودی از مساجدی که دوستشان دارم بنویسم...

دست به نوشتن شدم، از همان مسجدی که سالها برای دیدنش باریدم و وقتی پس از آن همه انتظار به آنجا رسیدم، نشستم و مبهوت، روزها مبهوت، فقط آن مکعب سیاهِ وسط را نگریستم...

باور کن خواستم بنویسم: از آن مسجد سفیدی که گنبدش سبز بود توی شهر پیامبر...

 از آن دیگری که تا قدم در او گذاشتم، نجوای اللّهم انّی اسئلک الامانِ مولا طاقتم را ربود: توی آن شهرِ عجیب که سالها فریاد زده بودیم اهلش نیستیم!!!

باور کن آمدم بنویسم از آن مسجدی که ندیده دوستش دارم، که آرزو کرده ام روزی ببینمش: حوالیِ قبة الصخره...می دانی که؟ همان جا که آغازِ رسولِ رحمت بود تا به معراج: الی المسجد الاقصی...

آمدم بنویسم از همین مسجد دانشگاهمان که روزها به سکوت و آرامشش پناه برده ام ...به همهمه و شلوغی اش: واصبر نفسک مع الّذین یدعون ربّهم...

آآآه ...نمی دانی که!...آمدم بنویسم از آن مسجد کوچکی که روزهای چهار پنج سالگیِ مرا با یک چادر سفیدِ گُل گلی دیده است: دست در دست مامان و گاهی بابا: همان مسجدی که اولین نمازخواندن های من را شاهد بوده است: بازیِ بزرگانه ای که همیشه دوستش داشتم!...حالا مسجد کودکی های من بزرگ شده، با دوتا گلدسته سفیدِ بلند...من امّا دیگر آنجا غریبی می کنم و دلم برای آن زیلوهای سفبدآبی تنگ می شود...

آمدم بنویسم عطش شکن! اما رسیدم به آن آیه...

می گفت: فرقی نمی کند کدام مسجد...کجا...می گفت: عند کلّ مسجد: هر مسجدی، هر جا...می گفت مهم این نیست کدام مسجد، مهم آن است که رویتان را به سوی او کنید و آنجا خالصانه صدایش بزنید...بعد هم تلنگری زد که: همان که شما را به اینجا آورده، بازتان می گرداند!...می بینی چه آیه قشنگی است عطش شکن؟

می خواستم بنویسم، از مسجدهایی که دوستشان دارم: اما تقصیر این آیه شد:

بسم الله الرحمن الرحیم...و اقیموا وجوهکم عند کلّ مسجد و ادعوه مخلصین له الدین کما بدأکم تعودون.

.

پ.ن: این نوشته را به دعوتِ دوست خوبم: عطش شکن نوشتم که خواسته بود از مسجدهای دوست داشتنی بنویسیم. 

 این هم دوستان دیگری که با همین موضوع دست به قلم شده اند:سعی، آب و آتش، پنج دری ، خدای قاصدک ، قاصدک بارون

/ 17 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام بانوی آبها بانو یاد این آیه افتادم "انما یعمر مساجد الله من آمن بلله و الیوم الاخر و اقام الصلات و آتی الزکات و لم یخش الا الله...."18 توبه هیچ مسجدی را به ویرانی دل خرابم نیافتم و هیچ مسجدی را مستحق آباد کردن, بیشتر از این کنج خرابات بانو خدا این مسجد و محراب و مناره را به دست خودش ساخت. خودش آرام گذاشت توی سینه ام. درست همینجا که کنارش قلبم نشسته. راستش بانو این سالها خیلی جاها رفتم. خیلی مسجد ها دیدم. حتی آن مسجد کوچکی که پشت خاکریز بود. مسجد پیامبر. مسجد قبا. اما هیچ گاه سراغ این ماتمکده غریب و ویران را نگرفتم. هیچگاه نیامدم توی محراب دلم بایستم ونماز عشق بخوانم. نیامدم از بالای مناره سپید قلبم اذان بگویم. بانو برایم از پروردگارت بخواه تا مسجدم را آباد کنم. آنوقت می روم آن گوشه می ایستم و نماز می خوانم. نه به قول سعدی که : چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتم چو تو ایستاده باشی ادب آنکه من بیفتم نمیتوانم بایستم همان بهتر که سجده کنم در برابرش. سجده کنم و سر از خاک کویش بر ندارم.

صدای فاصله ها

گفتی و نوشتی مسجد . بی درنگ یاد مسجد الاقصی افتادم !! ان شاالله دور نمی بینم روزي که جماعت در اقصي قامت بندند و بعد « الحمد»، «الفتح» بخوانند . ان الارض يرثها عبادي الصالحون

: : سیدهادی : :

سلام تبریک میگم بازگشتتون را به این دنیای مجازی.انشاءلله که برای خودتون و دیگران موجب برکت و رحمت باشه

: : سیدهادی : :

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست... واقیموا وجوهکم عند کل مسجد...

يا علي

gandolf

check your mail pls

ف

سلام بانو جان. شب به خیر

نجوا

و چه مسجدي ست آنجا كه چون به آن راه یابی دیگر نتوانی از مساجد دیگر به آسانی سخن بگویی که در هر مسجد و غیرمسجدی هم که به نماز ایستادی، رو به سویش بوده‏ای. زيبا وصف كرده بوديد. دل نشين بود![گل]

نجوا

راستي يكي از دوستان براي مسجدها نوشتن: خدا خانه دارد (http://aghighesabz.blogfa.com/post-141.aspx) دوست داشتيد بخوانيد.

مهربان

احساس می کنم دلم اومد تو دهنم. اشکهام سرازیر شدن خدا خیرت دهد. بقیه پستهاتو بعدا می خونم دیگه ظرفیتشو ندارم!