و امّا بعد... 2

هنگامی که آن واقعه به وقوع بپیوندد. (واقعه‌ای) که در وقوعش دروغی نیست.

زلزله شدید را تا حالا تجربه کرده‌اید؟ وقتی همه غرق‌اند، غافل‌اند، خواب‌اند، وقتی که هیچ‌کس فکرش را نمی‌کند، زمین، با تکان‌های عجیبی می‌لرزد. واقعه‌ای که پیش‌بینی‌اش نمی‌کردیم، که کنترل و اختیارش به دست ما نبوده و نیست، که در مقابلش هیچ‌کاری از دست‌مان برنمی‌آید، که توی چشم به هم زدنی، زیر و زبر می‌کند زمین و زمان را، نابود می‌کند همه دار و ندار آدم را، همه عزیزان‌‌ش را.
آستانه انتقال من و تو به دنیای آخرمان با واقعه‌ای شبیه زلزله شروع می‌شود،‌ زلزله‌ای که مختصاتش با همه زلزله‌هایی که شنیده‌ایم فرق دارد؛

• حتی توصیف صحنه‌هاش هم، نَفَس آدم را حبس می‌کند، تصور کنید؛ آسمان شکافته بشود، خورشید، در هم پیچیده شود، ستاره‌ها تاریک ‌شوند، کوه‌ها به حرکت در‌آیند، زمین با زلزله‌ای زیر و زبر بشود...
إِذَا السَّمَاء انفَطَرَتْ...إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انکَدَرَت وَ إِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ...
• با صوری که دمیده می‌شود، همه، شتابان، از قبرهایمان بیرون می‌آییم؛ وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ یَنسِلُونَ 
• حالِ ‌ما وقتی از قبرها بیرون می‌آییم، از ترس و سرگردانی، به ملخ‌هایی پراکنده می‌مانَد؛ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ کَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ 
• ازعزیزترین‌هایمان هم فرار می‌کنیم؛ از خواهر و برادرمان، از پدر و مادرمان، از همسر و بچه‌هایمان؛ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَ أُمِّهِ وَأَبِیه. وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ.
•  جوان‌ها از هراسِ آن روز پیر می‌شوند؛ یَوْمًا یَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِیبًا 
• حتّی مادرها از ترس، بچّه شیرخواره‌شان را رها می‌کنند، و باردارها، از وحشت، بارشان را می‌اندازند و مردم از سرگشتگی، به مست‌ها می‌مانند؛ یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُکَارَى

آن زلزله، آمدنی‌ست، دیر و زود دارد؛ سوخت و سوز نه. باید محکم کرد سازه‌ها را...


إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ. لَیْسَ لِوَقْعَتِهَا کَاذِبَةٌ

/ 18 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مطهر

انگار قیامت هم همون داستان اجتثاثه که استاد قاسمیان گفتند و آسمون و زمین بالا می آورند ! دیگه از دستمون خسته می شوند ...

مهربان

سلام مریمی که بوی بهشت می دهد این خانه ات دو پست اخیرت مرا یاد آیه ای انداخت که مدتیست برایم جلوه گر شده انگار تاحال کور بودم ونخوانده بودمش!!! ان کانت الا صیحه واحده فاذا هم جمیع لدینا محضرون (یس53)

نفحه

سرکار خانم روستا سلام از اين پس اينجا به روزم!! يا علي مدد

امید

سلام دوست عزیز: مطلب جالبی بود.بلاگ خوب وزیبا با مطالب ارزنده ای داری.منتظر حضور گرمت هستم.یا علی

سوشيانت

كاش اينقدر اسير هواي آلوده زمين نبودم و اين آيات يادم مي ماند...

موج وبلاگی حجاب وعفاف

باسلام..... دعوتید به موج وبلاگی حجاب و عفاف برای همراهی... و اینکه حجاب را می پسندید یا خیر؟دلیل خود را برای ما به یادگار بگذارید و در نظر سنجی ما شرکت کنید... باتشکر

مونا

چقدر قیامت عظیم هست تصورش خیلی برام سخته کاش میشد این آیات رو فراموش نکرد. امیدوارم از اصحاب یمین باشید

سلام

خاطره حاج منصور خیلی خوب بود. اشکم درومد [گریه] کاش از این اشک ها یاد گرفتن و متنبه شدن حاصل بشه... الهی آمین.